نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

سال سوم

شماره بیست و هفتم

ایپریل 2007 - فروردین 1386

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و ششم

 

شماره بیست و پنجم

 

شماره بیست و چهارم

 

شماره بیست و سوم

 

شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

  پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

  پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

  پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

  پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

فاعل مفعول، مفعول فاعل

دختر لزبین                                                                                                   بازگشت به صفحه اول نشریه

مرد- تاپ- در حال تلمبه زدن:

 یکی نیست بگه آخه نونت نبود، آبت نبود که این کار را کردی؟ آخه زن هم نبودی که بگی یک آقابالاسر و نون آور خونه می خواستی. بیخود و بی جهت فقط واسه خودت دردسر درست کردی. دلت بچه می خواست؟ آخه کو بچه؟ زنت هم که حاضر نمی شه آبستن بشه. اَه! این لعنتی هم که باز خوابید، پدرم در میاد تا با این زن ارضا بشم. اصلاً نمی تونم تمرکز کنم. حالا باز باید به افشین فکر کنم شاید بلند بشه. آخه من را چه به تاپ بودن. عجب غلطی کردم زن گرفتم، عجب غلطی کردم. لعنت به این روزگار. آخه من دلم نمی خواد فاعل باشم. ای خدا این چه روزگاریه آخه. عجب بدبختی ای دارم من. افشین جونم کجائی که دلم می خواد هیکل درشتت را رو تنم حس کنم. دلم می خواد فرو کنی و من نفسم حبس بشه. افشین من، عشق من، وای که چقدر دلم برای بدن پر مو و سینه پشمیت تنگ شده. برای اون بازوهای قوی و شکم بر آمده ات. آه! افشین، افشین، افشین من، آه، آه،آه، آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ.

 

زن بات- در حال اشک ریختن:

نمی دونم واقعاً این زندگی کوفتی ارزشش را داشت که من به خاطرش خودم را اینطور اسیر کنم؟ من که خیلی هم احتیاج مالی نداشتم، همه ش به خاطر فشار خانوداه ام بود. فکر می کردم اینجا بهتر می تونم مهتاب را در کنار خودم داشته باشم. اصلاً فکرش را هم نمی کردم کارم به اینجا بکشه. فکرش را هم نمی کردم نقش مفعول را بازی کردن اینقدر برام سخت و آزار دهنده باشه. آخ، مهتاب عزیزم کجائی که دلم برات یک ذره شده. این خرس گنده هم که واقعاً مثل یک حیوون می مونه. اینقدر خودخواهه که حتی نمی فهمه تمام مدت من چطور دارم اشک می ریزم. نمی دونم همه مردها اینجوری زن را می کنن؟ اینا که تو خیابون چشماشون همه ش رو تن زنا کار می کنه پس چطور حالا که یک لختش زیرشون خوابیده اون صاحاب مرده را می بندن؟ البته همون بهتر که نبینه من چه دردی را تحمل می کنم. همینم کم مونده که بفهمه من کی هستم. اما هرگز فکر نمی کردم اینقدر زیر تن یک مرد احساس حقارت کنم. حالم از این بدن پر مو و کیر بی ریختش به هم می خوره. مهتاب کجائی که منو در این وضع ببینی. مهتاب نمی دونی من چی می کشم. مهتاب به خدا سخته. مهتاب اینها از من بچه می خوان. همین که یکبار مجبور شدم شب عروسیم پیرهن عروس بپوشم، اونم منی که باچ هستم و تو عمرم هیچ وقت دامن به پا نکرده بودم، همین برای هفت پشتم بس بود، حالا از من بچه هم می خوان.

هر کاری کردم که عروسی نگیریم نشد. بدترین شب زندگی م بود. با پیرهن سفید عروسی رفتم تو اتاق، مهتاب که من را زیر نظر داشت آمد داخل. رفتم تو بغلش و زار زار گریه کردم. مهتاب، من هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم که یک روز مجبور بشم پیرهن بپوشم، اونهم پیرهن سفید  تور توری عروسی. حالا هم نمی تونم تصور کنم با شکم برآمده نقش مادر را بازی کنم. اَه! این لعنتی هم که هیچ جوری ارضا نمی شه. کی می گه مردها زود آبشون میاد؟ والا اینی که از شانس من گیرم افتاده ده بار کیرش می خوابه و بلند می شه تا ارضا بشه. کاش یک دو روزی می رفت سفر تا من هم کنار مهتاب یک کم به آرامش می رسیدم. اَه! آَه! باز آبش را ریخت رو شکمم، حالم به هم خورد. عُق! عجب بدبختی ای گیر کردیم ها. حالا باز فکر می کنه ویار دارم و حامله شده ام، نمی دونه که حالم از هیکل سفت و پرموش به هم می خوره. مهتاب نازنینم، کجائی که چقدر دلم می خواست تو عروس گلم می شدی، تو را تو اون پیرهن سفید و زیبا می دیدم. مهتاب من، مهتاب زیبای من.

 

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی" آزاد است .

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی مسئولیت  رسانه هایی که از این مطالب استفاده می کنند را بر عهده نخواهد داشت