|
(این مقاله ترجمه آزادی است از دانشنامه فلسفی
استنفورد مدخل "Homosexualism",
بخش
مربوط به نظریات
Queer)

با
فعالیت جنبش های آزادیبخش گی
در دوره ی پست- استون وال(Post-Stonewall)،
دیدگاه گی ها
و لزبین ها آشکارا در سیاست، فلسفه، و نظریه ی
ادبی وارد شد. در
بدو امر این دیدگاه با تحلیل های فمینیستی از پدر
سالاری (e.g
Rich 1980)
یا دیگر رهیافت ها به این نظریه مرتبط بود. اما
درپایان دهه ی هشتاد و آغاز دهه ی نود نظریات کوئیر(
Queer)
گسترش یافت. البته پیش از این دوره نیز پیشگامانی برای این نظریه
وجود داشتند که تعیین دقیق تاریخ شکل گرفتن این نظریه را دشوار
می سازد. اما به انحاء مختلف نظریه ی کوئیر از آنچه پیش تر در
نظریات رهایی بخش گی و لزبین بوده، متفاوت است. یکی از نخستین
تفاوت ها به انتخاب واژه کوئیر در برابر واژه های گی و لزبین
باز می گردد. برخی از نظریات لزبین و گی اساس هویت لزبین و گی را
با تعابیر و عناوین خاصی بیان می کردند؛ غیر هرمی، مبتنی بر
رضایت طرفین، و به ویژه مرکزی نبودن اندام جنسی در هویت. در
چارچوپ چنین دیدگاهی لزبین ها استدلال می کردند که موضع طرفداران
قانون طبیعی که مدعی بودند سکسوالیته ی مردانه به عنوان قانونی
طبیعی نوشته شده است، محل چون و چرا است، یعنی دیدگاهی که بر
اندام جنسی، دخول، و ارگاسم مرد تمرکز دارد (طرفداران نظریه ی
قانون طبیعی از ارگاسم زنانه سخنی به میان نمی آوردند).
این دیدگاه مبتنی بر توصیف هویت و سکسوالیته ی
گی ها و لزبین ها بود اما از سه نکته غفلت داشت:
1.
چنان فرض شده بود که گویی هدف تنها نقد رژیم
دگرجنسگرایی است که سکسوالیته های متفاوت را به حاشیه می راند و
طرد می کند. هر تلقی ذات گرایانه و خاصی از گی و لزبین بودن چنین
نتیجه ای به بار می آورد. برای مثال این نظریه زنانی را که به
زنان دیگر متمایل اند و با چنان توصیف هایی در مورد ارتباط غیر
هرمی همساز نیستند را در بر نمی گیرد. برای مثال سادو- مازوخیسم
با تساوی مورد نظر این نظریات رهایی بخش، جور در نمی آمد.
2.
با چنین تأکیدی بر جنسیت شریک جنسی، جایی برای
برخی صور دیگر هویتی مانند نژاد و قومیت که برای عده ای مهم بود،
باقی نمی ماند. برخی گی ها و لزبین هایی که برای مثال هویت نژادی
خود را در این گرایش طرح کرده بودند از طرف دیدگاه های مرسوم گی
و لزبین طرد می شدند.
3.
سومین نکته در مورد رهیافت رهایی
بخش گی این بود که مقوله ی هویت نزد آنها غیر
سنجیده و غیر تاریخی بود. این دیدگاه دست کم به جهت آنگونه برهان
هایی که در میان پساساختارگرایان طرح شده است به نظر غیر قابل
دفاع می رسد. چهره ی سرشناس در نقد مفهوم "هویت"، میشل فوکو است.
در مجموعه ای از آثارش وی تحلیل سکشوالیته را از یونان باستان تا
دوره ی مدرن دنبال کرده است (1980,1985,1986).گرچه این پروژه، به
شکلی تراژیک و به جهت مرگ فوکو بر اثر بیماری ایدز، به پایان
نرسید اما به هر حال او به خوبی درک عمیقی را از سکسوالیته ارائه
کرد که بر اساس آن سکسوالیته از زمانی به زمان دیگر دگرگون می
شود. دیدگاه او در میان نظریات گی و لزبین به طور عام و در میان
نظریات کوئیر به طور خاص تأثیر گذار بوده است(Spargo,1999).
دیدگاه تاریخی هویت این ادعا را تقویت می کند که
سکسوالیته به شکل اجتماعی ایجاد می شود و آنگونه که طرفداران
نظریه ی قانون طبیعی می گفتند از طریق طبیعت بخشیده نمی شود.
علاوه بر این من از به کار بردن واژه ی هموسکسوال در دوره ی
باستان یا قرون وسطی اجتناب می کنم. در دوره ی یونان باستان
جنسیت شریک جنسی مهم نبود، مهم نقش فاعل یا مفعول داشتن بود. در
دوره ی قرون وسطی
Sodomite "
" کسی بود که خود را به وسوسه ی یک عمل سکسی غیر تولیدی می سپرد.
گرچه در این دوره جنسیت شریک جنسی اهمیت بیشتری داشت اما تأکید
بر این مسئله گناه بود. با پیدا شدن واژه ی همجنس گرایی در دوره
ی مدرن، ممکن بود شخصی با این عنوان شناخته شود اگرچه آنگونه
شهوات مورد اشاره را هم نداشته باشد. آنچه که در این سه فرهنگ
مشترک است و به عنوان سکسوالیته طبیعی شناخته می شود، کدام است؟
پاسخ ساخت گرایی اجتماعی این است که چیزی به نام سکسوالیته طبیعی
وجود ندارد؛ هر گونه درکی از سکسوالیته به واسطه ی درک فرهنگی از
این پدیده ساخته می شود. نمونه های این امر در داده های مردم
شناختی ثبت شده در فرهنگ های غیر اروپایی بیان شده است(Halperin
, 1990; Greenberg , 1988).
برای مثال در یونان باستان تصور این بود که یک مرد (هنوز درک
زیادی از زنان وجود نداشت) می تواند هم به سکس بپردازد و هم
بیشتر مردانی که به ارتباطی همجنس گرایانه متعهد بودند می
توانستند با زنی ازدواج کنند. اما درک مدرن از همجنس گرایی بین
قلمرو سکس همجنس گرایانه و دگرجنس گرایانه تفاوت می گذارد و اغلب
دگرجنس گرایان نمی توانند با همجنس خود رابطه ی اروتیک داشته
باشند.
چنانکه دیدیم نظریه ی گی و لزبین با سه دشواری
مهم روبرو است که همه ی آنها به مسئله ی هویت باز می گردد. نظریه
ی کوئیر نیز برای فائق آمدن بر این دشواری ها ایجاد شد. موفقیت
نظریه کوئیر در این مسئله با توجه به خود واژه ی کوئیر فهمیده می
شود. بر خلاف گی و لزبین، واژه ی کوئیر به یک امر ذاتی اعم از
سکسوالیته ی طبیعی و یا چیزی از این قبیل اشاره ندارد. بر خلاف
این دو، کوئیر واژه ای است نسبی که به شکلی نامعین معنای خود را
به عنوان آنچه از هنجار به دور است اخذ می کند. یکی از مستدل
ترین نظریات کوئیر آن را اینگونه بیان می کند:
کوئیر
آن چیزی است که بر خلاف امر هنجارین, قانونی و غالب است. چیزی
وجود ندارد که بتوان آن را به طور خاص در اینجا بالضروره مورد
اشاره قرار داد. این یک هویت بدون ذات است (
Halperin, 1995, 62)
.
با کنار گذاردن مفهوم ذات، دیگر آنگونه
سکسوالیته ای که با هنجار گی و لزبین سازگار نیست، مانند سادو
–
مازوخیسم، به حاشیه رانده نمی شود.
وقتی از چنین مفهوم پردازی های خاصی در مورد
سکسوالیته پرهیز شود و مفهومی را در مرکز تعریف کوئیر قرار
ندهیم، آنوقت جا برای آنگونه دیدگاه هایی که مثلاً لزبین های
سیاه دارند باز می شود تا بتوانند خود را بر اساس هویت نژادی
شان و نه صرفاً لزبین بودن تعریف کنند. و نهایتاً اینکه کوئیر
با به کار گرفتن دیدگاه پسا ساختار گرایان می تواند بر مشکل غیر
تاریخی بودن نگاه پیشین به مفهوم هویت فائق آید.
اینکه مقولاتی که هویت از طریق آنها فهمیده
می شود همه در جامعه ساخته می شود نه آنکه طبیعت آن ها را عطا
کرده باشد، شماری امکانات تحلیلی دیگر را در این مباحث گشود.
برای مثال کاشف به عمل آمد که چگونه برخی مفاهیم بنیادی در مورد
جنسیت و سکس که همیشه طبیعی و بدیهی تلقی می شدند ساخته های
جامعه اند و از طریق زندگی روزمره تحمیل شده اند و دقیقاً از
همین طریق است که دگر جنس گرایی بر انواع دیگر سکسوالیته برتری
داده شده است(Butler
1990,1993).
علاوه بر این برخی مقولات پزشکی که جامعه آن ها را ساخته بود
آشکار شد (Fausto-Sterling
2000).
و نیز برخی نکات
زبانشناختی در مورد هویت جنسی روشن شد. وقتی ما به دو تایی هایی
مانند طبیعی و غیر طبیعی یا مذکر و مؤنث توجه داریم، در پس زمینه
به درکی سرخود و دم دست از اینکه دنیای جنسی به این دو تایی ها
تفکیک شده است، اعتماد داریم(Sedgwick,
1990).
درحالیکه برخی از دیدگاه های ضد گی و لزبینیسم
تلاش کردند طبیعی بودن موضع دگرجنس گرایی را نشان دهند، نظریات
کوئیر نشان می دادند که اساساً این مقولات در جامعه ساخته می
شود. برای مثال جیمز ویلسون در مقاله ای(1996)
علیه ازدواج گی ها می خواست نشان دهد مردان گی
تمایل زیاد به بی بند و باری دارند در حالیکه در ازدواج
دگرجنسگرایی، تک همسری شرطی طبیعی تلقی می شود. به نظر او دگر
جنسگرایی امری طبیعی است و در معرض خطر؛ افراد، دگرجنسگرا زاده
می شوند اما به جهت برخی چیزها مانند داشتن همنشین گی یا مربی گی
یا زیاده سخن گفتن و شنیدن در مورد همجنس گرایی طبیعتشان دگرگون
می شود. موضع ویلسون تفکیکی ریشه ای را میان دگرجنسگرایی و همجنس
گرایی مفروض می گرفت. اگر گی بودن به نحوی ریشه ای متمایز است
پس باید به شکل قانونی طرد شود. وی آشکارا این نتیجه را از
برهانش استخراج می کرد و علیه تسامح و آزادی گی ها و لزبین ها
بود(James
Q.Willson ,1996, 35).
در برابر دیدگاه کسانی مانند ویلسون نظریات کوئیر
موضعی غیر طبیعیت گرایانه را اخذ کرده است. اغلب نظریات کوئیر بر
کارکرد اجتماعی گفتمان ها تمرکز دارند. از این طریق می توان
جنبه های پنهانی موضع کسانی مانند ویلسون و مخالفان گی و
لزبینیسم را بهتر ملاحظه کرد. برای مثال پیشفرض برخی مانند
ویلسون این است که دگر جنسگرایی طبیعی است و بنا بر این باید
همجنس گرایی را زیر سؤال برد و تفتیش کرد. دگر جنسگرایی اما
هیچگاه مورد چنین تحقیقی قرار نمی گیرد. آنگونه که بررسی تاریخی
سکسوالیته نشان می دهد طبیعی دانستن موضع دگر جنسگرایی پیش فرضی
است که باید کنار گذاشته شود.
با وجود این نقد های بسیاری نیز بر نظریات کوئیر
وارد شده است(Jagose,
1996
). برخی از نقدها از طرف کسانی است که از جنبش رهایی بخش گی به
عنوان پروژه ای برای دگرگونی ریشه ای در جامعه دفاع می کردند.
نقد نخست به جهت فقدان موضع سکسوال مشخص، و یا انتخاب اوبژه ی
جنسی مشخص از طرف نظریات کوئیر بود. برای مثال کسانی مانند
هالپرین (1995)
می گفتند این نظریه تمایزی را که باعث به حاشیه رفتن گی ها و
لزیبن ها شده است کنار می گذارد. این نظریه وقتی مسئله بر سر
سکسوالیته است، هویت را غیر سکسوال می سازد (Jagose,
1996
) . یک نقد مرتبط دیگر این است که این نظریه چون ذات یا ارجاع به
استانداردی در مورد هنجارمندی را رد می کند از طرح برخی تمایزها
قاصر است. برای مثال نظریه پردازان کوئیر می گویند یکی از ویژگی
های کوئیر این است که شامل ترانسکسوال ها، سادو - مازوخیست ها و
دیگر سکسوالیته های به حاشیه رانده می شود. این دامنه تا کجا
ادامه می یابد؟ آیا مثلاً این دامنه ی فراخ شامل بچه بازی نیز می
شود؟ آیا برای سکسوالیته هایی مانند سادو - مازوخیسم و فتیشیسم
حد و مرزی وجود دارد؟ از آنجایی که برخی نظریه پردازان کوئیر از
بچه بازی تحاشی جسته اند این پرسشی جدی است که این نظریه چگونه
این تمایز را می تواند حفظ کند؟ برخی دیگر از نقدها بر ماهیت و
زبان متخصصانه ی این نظریه است که باعث می شود تنها برای عده ای
خاص قابل استفاده باشد. چنان است که گویی تنها برای دانشگاهیان و
تحصیل کردگان است (Malinowitz,
1993).
نظریه کوئیر از طرف کسانی که تمایلی به دگرگونی
اجتماعی رادیکال نداشته اند نیز مورد انتقاد قرار گرفته است.
برای مثال مرکز گرایان و محافظه کاران گی و لزبین این نظریه را
به جهت اینکه آن را "به شکلی مصیبت آمیز غیر تولیدی" است، رد
کرده اند (Bawer,
1996,xii).
علاوه بر این سولیوان (1996)
معتقد است که این نظریه تا آنجا که به آراء فوکو در باب قدرت باز
می گردد نمی تواند مقاومت در برابر قدرت را توصیه کند. البته به
نظر می رسد سولیوان درک درستی از دیدگاه فوکو در مورد قدرت
نداشته باشد.
------------------
1- دوره ای از تاریخ فعالیت جنبش های گی و لزبین
که در تاریخ نگاری این جنبش ها مصطلح است. دوره استان وال به سال
های دهه 60 و 70 اشاره دارد و فعالیت این جنبش در دهه 80 تحت
این نام (Post-Stonewall)
خوانده می شود.
2-
centerists
Bibliography:
Bawer, Bruce, 1993,
A
Place at the Table: The Gay
Individual in American Society.
New York:
Poseidon Press.
-----, 1996
Beyond Queer: Challenging Gay Left Orthodoxy.
New York:
The Free Press.
Berman,
Paul, 1993, “Democracy and Homosexuality” in
The New Republic.
Vol.209, No.25
December 20): pp.17-35).
Boswell,
John, 1980,
Christianity, Social Tolerance, and Homosexuality: Gay People
in
Western Europe from the Beginning of the Christian Era to the
Fourteenth Century.
Chicago:
The
University
of
Chicago Press.
-----, 1994Same-Sex Unions in Premodern
Europe.
New York:
Vintage Books.
Bradley,
Gerard V., 2001, “The End of Marriage” in
Marriage and the Common Good.
Ed. By Kenneth D. Whitehead.
South Bend,
IN:
St. Augustine's Press.
Butler,
Judith, 1990,
Gender Trouble: Feminism and the
Subversion of Identity.
New
York:
Routledge.
-----, 1993
Bodies That Matter: On the Discursive
Limits of “Sex”.
New
York:
Routledge.
Cicero, 1966,
Tusculan Disputations.
Cambridge,
MA:
Harvard
University
Press.
Dover,
K.J., 1978, 1989,
Greek Homosexuality.
Cambridge,
MA:
Harvard
University Press.
Faderman,
Lillian, 1985,
Surpassing the Love of Men: Romantic Friendship and Love
Between Women from the
Renaissance to the Present.
London:
The Women's Press.
Fausto-Sterling,
Anne, 2000, Sexing the
Body: Gender Politics and the
Construction of Sexuality.
New York:
Basic Books.
Finnis,
John, 1994, “Law, Morality, and ‘Sexual Orientation’”
Notre Dame Law Review
69: 1049-1076. Foucault,
Michel, 1980, The
History of Sexuality. Volume One: An Introduction.
Translated by Robert Hurley.
New York:
Vintage Books.
-----,1985
The History of Sexuality. Volume Two: The
Use of Pleasure.
New York:
Pantheon Books.
-----, 1986The
History of Sexuality. Volume Three: The Care of the Self.
New York:
Pantheon.
George,
Robert P., 1999, In
Defense of Natural Law.
New
York:
Oxford
University Press.
-----, 2001, “‘Same-Sex Marriage’ and ‘Moral Neutrality’” in
Marriage and the Common Good.
Ed. by Kenneth D. Whitehead.
South Bend,
IN:
St. Augustine's Press.
http://plato.stanford.edu/entries/homosexuality/
(12 of 14) [8/7/02
1:40:14
PM]
Homosexuality Greenberg, David F., 1988,
The Construction of
Homosexuality.
Chicago:
The
University of Chicago Press.
Halperin,
David M., 1990, One
Hundred Years of Homosexuality: and other essays on
Greek love. New
York:
Routledge.
-----, 1995
Saint Foucault: Towards a Gay Hagiography.
New York:
Oxford
University Press.
Jagose,
Annamarie, 1996,
Queer Theory: An Introduction.
New York:
New York
University Press.
Macedo,
Stephen, 1995, “Homosexuality and the Conservative Mind”
Georgetown
Law
Journal
84: 261-300.
Malinowitz,
Harriet, 1993, “Queer Theory: Whose Theory?”
Frontiers,
Vol.13: 168-184.
Nussbaum,
Martha, 1999, Sex
and Social Justice. New
York:
Oxford
University Press.
Phelan,
Shane, 2001, Sexual
Strangers: Gays, Lesbians, and Dilemmas of
Citizenship.
Philadelphia:
Temple
University Press.
Plato,
1981, The Symposium.
Translated by Walter Hamilton.
New York:
Penguin Books.
Plato,
1970, The Laws.
Translated by Trevor Saunders.
New York:
Penguin Books.
Rich,
Adrienne, 1980, “Compulsory Heterosexuality and Lesbian
Existence” in Women,
Sex, and Sexuality.
Edited by Catharine Stimpson and Ethel Spector Person.
Chicago:
University
of Chicago Press.
Sandel, Michael J., 1995, “Moral
Argument and Liberal Toleration: Abortion
and Homosexuality” in New
Communitarian Thinking: Persons, Virtues, Institutions,
and Communities.
Edited by Amitai Etzioni.
Charlottesville:
University Press of
Virginia.
Sedgwick,
Eve Kosofsky, 1990,
Epistemology of the Closet.
Berkeley:
University
of
California
Press.
Shilts,
Randy, 1993,
Conduct Unbecoming: Gays and Lesbians in the
U.S.
Military.
New York:
St. Martin's Press.
Spargo,
Tasmin, 1999,
Foucault and Queer Theory.
New York:
Totem Books.
Sullivan,
Andrew, 1995,
Virtually
Normal:
An Argument about Homosexuality.
New York:
Knopf.
Weitham,
Paul J., 1997, “Natural Law, Morality, and Sexual
Complementarity” in Sex,Preference,
and Family: Essay on Law and
Nature. Edited by
David M. Estlund and Martha C.
Nussbaum. New
York:
Oxford
University Press.
Wilson,
James Q., 1996, “Against Homosexual Marriage”
Commentary,
Vol.101, No.3 (March):34-39.
|