|
www.pesareghabile.blogspot.com
هرچند سنت و مذهب امروز به هم پیوسته
اند اما فراموش نکنیم که هر مذهبی در شروع رشد و
نموش در
مقابل سنت ها قرار گرفته
است، بنابراین گمان می کنم که تقسیم بندی باورها
به باورهای سنتی و باورهای مذهبی (ولو در طول تاریخ به هم پیوسته
شده باشند) دور از واقع نیست. این که وسیع ترین
تقابل با مقوله ی همجنسگرایی در ایران از سوی
مذهب است یا سنت، شاید سؤالی باشد که
به راحتی نتوان به آن پاسخ گفت، اما یک نکته را
قریب به یقین می توان گفت و آن
اینکه مردسالاری، فرهنگی است که در بستر مشترک
بین سنن کهن و مذهب پروار شده و هم
با سنت و هم با مذهب پیوندهایی عمیق و دیرینه
دارد. این نوشتار شاید صرفاً تلاشی
باشد برای تعمق و تفکر در رابطه ی بین مردسالاری
و همجنسگرایی.
اگر بزرگترین دشمن
آزادی همجنسگرایی، مردسالاری نباشد، لااقل از
موانع جدی آن به حساب می آید. تکیه
ی مردسالاری بر ظواهری تاریخی و اجتماعی، که
نشانگر برتری مرد است، با برخی خواسته های
یک مرد همجنسگرا متفاوت و گاه متقابل است.
استفاده یا به عبارتی استثمار جنسی زنان
که برای اثبات برتری مردان ضروری است برای یک مرد
همجنسگرا بی معنی می نماید. از
طرفی باور اینکه سکس یک فعل متعدی است و نیاز به
فاعل و مفعول دارد، جنس برتر را
در قالب فاعل می بیند و جنس دوم (زن) را در مقام
مفعول. بنابراین تنفر مرد سنتی
ایرانی از یک همجنسگرای مفعول، بی دلیل نیست. مرد
سنتی و برتر ایرانی، مرد
همجنسگرای مفعول را خائن به باورهای خویش و ننگ
اجتماع ( که برای او تشکیل شده است از
مردان و اهل و عیالشان) می داند. بنابراین مرد
همجنسگرا اگر مفعول باشد، ننگ
اجتماع است و اگر فاعل باشد حداقل در جبهه ی
مردان نیست، و بنابراین لیاقت احترام و
بزرگی را ندارد. هرچند فاعلیت در این دیدگاه به
خودی خود دارای ارزش مثبت است و
همجنسگرای فاعل از این بابت لااقل تمسخر نمی شود
اما به دلیل عدم استفاده ی جنسی از
زنان، مرد کامل هم به حساب نمی آید.
مقایسه ی مشکلات یک مرد همجنسگرا در نظام
اجتماعی مردسالار با مشکلات مرد هم گرایش او در
جوامع دیگر ، میزان تأثیر مردسالاری را
در عدم پذیرش اجتماعی همجنسگرایان آشکار می کند.
ساده ترین نتیجه ی این مطلب می تواند
این باشد که جامعه ی همجنسگرا ناخودآگاه تفکرات
ضد مردسالار، و در تسلسل آن، فمنیستی
داشته باشد. اما وقتی از درون به محافل
همجنسگرایی نگاه کنیم می بینیم که مردسالاری
در لایه ی همجنسگرای جامعه نیز نفوذ کرده و
ادبیات خود را رواج داده است.
البته این
نگاه، آماری نیست و صرفاً نگاهی است تجربی در
روابط دوستانه. اگر با جمع های
دوستانه ی همجنسگرا در ایران آشنا باشید، قاعدتاً
باید اطلاق نام زن به بات (مفعول) و مرد به تاپ (فاعل) را هم
شنیده باشید. جامعه ی همجنسگرای ایرانی خیلی از اوقات
الگویش را از روابط دگرجنسگرایی جامعه می گیرد که
طبیعتاً متأثر از فرهنگ مردسالار
این جامعه است. در این تفکر، تاپ مالک است، و
بات، مملوک. نگاه مرد خانواده (تاپ) به
پسری دیگر با عصبانیت زن خانواده (بات) همراه است
اما این عصبانیت با قهر و اشک خود
را نشان می دهد و نازکشی که در پی آن می آید می
تواند به ماجرا پایان ببخشد. اما
اگر برعکس این اتفاق بیفتد کار به دعوا و تهدید و
گاه جدایی کشیده می شود. تاپ،
غیرتی تمام عیار در خیابان و خانه و محافل
دوستانه از خود نشان می دهد و در مقابل
آن، بات، حسادت می کند. گویا قرار است تمام صفات
موسوم به مردانه از آن تاپ باشد و
تمام صفات موسوم به زنانه از آن بات. خیلی از
اوقات در شوخی ها پا از این هم فراتر
گذاشته می شود و نام های زنانه، آلت دستی می شود
برای تمسخر و شوخی و خنده. بسته
بودن به بندهای سنت، مرد همجنسگرای ایرانی را
وادرا به پذیرش یکی از نقش های از
پیش تعیین شده می کند. او یا فاعلی است غیرتی،
متعصب، و خشن، یا مفعولی است حساس،
حسود، و ضعیف. علاقه
مندی ها هم در این سیستم به افراد دیکته می شود. استفاده از
آرایش (حتی آرایش های زنانه) برای بات ها یک بازی
دوست داشتنی می شود و برای تاپ
ها (حتی آرایش هایی که در بین دگرجنسگرایان هم
معمول است) گناهی نابخشودنی، که او
را از دایره ی مردان جدا می کند. تاپ ها قاعدتاً
باید از مسایل اقتصادی حرف بزنند و
بات ها غیبت کنند. خیلی از همجنسگرایان از این
بازی ها و تفکرات دوری گزیده اند و
مرزهای تعیین شده ی اجتماع را برنمی تابند، اما
تفکر غالب در بین همجنسگرایان (لااقل
از دید من) همان نظام مردسالاری است و پذیرش قالب
های از پیش تعیین شده ی اجتماع.
اجازه می خواهم که این مطلب را با پرسشی به پایان
برسانم. در چنین وضعیتی، مردان
همجنسگرای ایرانی چقدر می توانند کمکی برای احقاق
حقوق زنان ایرانی باشند؟!
پ.ن: نویسنده ی این مطلب اعتقادی به مرزبندی رایج
ندارد و سکس را نیز فعلی لازم می داند
که هر دو طرف در آن فاعلند و نقش جنسی را دلیلی
بر فاعل یا مفعول بودن نمی داند. لغت
های فاعل و مفعول در این نوشته، از دیدگاه اجتماع
است و
دیدگاه نویسنده نیست.
|