نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

سال سوم

شماره بیست و هفتم

ایپریل 2007 - فروردین 1386

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و ششم

 

شماره بیست و پنجم

 

شماره بیست و چهارم

 

شماره بیست و سوم

 

شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

  پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

  پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

  پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

  پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

یک همجنسگرا چند ساعت در روز همجنسگراست؟

در گفتگو با واراند

حمید پرنیان                                                                                              بازگشت به صفحه اول نشریه

www.yryd.blogfa.com

واراند در «بررسی وضعیت اقتصادی همجنسگرایان در ایران» (چراغ، ش 26، ص 51) تلاش دارد تا پدیده ی «تنگدستی» همجنسگرایان را تا آنجایی بررسی کند که ریشه های بی سامانی اقتصادی همجنسگرایان را در ساختار مردسالار جامعه ببیند. من می کوشم پیش انگاشت های نوشته ی او را واکاوی نمایم و رویکردی فلسفی به پدیده ی «تنگدستی همجنسگرایان» داشته باشم. شایسته است که از واراند عزیز، برای پیش کشیدن موضوعی که دست نخورده است و کمتر اندیشیده شده است، سپاسگذاری کنم و بگویم که همچنان چشم به راه نوشته های روشنگرش هستم.

الف). اگر بتوانم چکیده ی نوشته ی واراند را در بیاورم چیزی همچون این می شود:

"1. همجنسگرایان، در ایران، از وضعیت اقتصادی خوب و مطلوبی برخوردار نیستند.

2. جامعه مردسالار است و کلیشه های جنسی، توانایی های همجنسگرایان را تا نقش های زنانه و پست تر از آن پایین می کشد. از این رو، همجنسگرایان می اندیشند که نمی توانند با ساختار کلان و مردسالار جامعه سازگار شوند.

3. بنابراین، به حرفه ها و پیشه هایی می پردازند که مانند خودشان حاشیه نشین است و گمان می کنند که با سرشت خودشان هماهنگ تر است (آرایشگری، تن فروشی، هنرهای زیبا و ...)

4. این روند را می توان با آگاه سازی همجنسگرایان در این زمینه که می توانند توانایی های خود را شناخته و هم پایه ی توانایی های خویش به کار پردازند، در هم شکست

5. این کار سترگ را سازمان ها و نهادهای پشتیبان حقوق همجنسگرایان انجام می دهند.

6. و این که؛ همجنسگرایان، در زندگی روزمره نبایستی هویت همجنسگرایی شان را لحاظ کنند (یعنی، همجنسگرایی تنها بخشی از زندگی ماست، نه همه ی آن)."

 

ب). پذیرش سرراست این که "همجنسگرایان، در ایران، از وضعیت اقتصادی خوب و مطلوبی برخوردار نیستند"(پیش انگاشت شماره ی 1) کمی سخت است. این که "هویت" همجنسگرایی در همجنسگرایان بازدارنده ی آنان از ورود به پیکره ی گسترده ی بازار و پیشه است، نتیجه گیری شتاب زده ای است. برای روشن شدن این، به مقایسه می پردازیم؛ زنان، سیاه پوستان، مهاجران، ناتوانان جسمی، و گروه های به حاشیه رانده شده ی دیگر، همگی به خاطر "هویت" ایستایی که دارند ناگزیر از برگزیدن پیشه هایی کلیشه ای و قالبی هستند؛ زنان پیشه هایی "زنانه" (منشی گری، تن فروشی، فروشندگی، و پیشه هایی که با زنان سروکار دارد و مشتری آنها زنان هستند، و ...) برمی گزینند (یا درست تر این است که بگوییم به این پیشه ها برگزیده می شوند). سیاه پوستان، پیشتر به عنوان برده و در کارهای پست به کار گرفته می شدند، و اینک (با این نژادپرستی زدایی سطحی ای که انجام یافته است) در پیشه هایی کلیشه ای همچون دوندگی، مشت زنی، پیشخدمتی، ساختمان سازی و ... که نیازمند بردباری جسمانی است بهره بری می شوند. مهاجران، ناگفته پیداست، به پست ترین پیشه هایی که شهروندان درجه ی اول یک سرزمین ازانجام دادن شان سر باز می زنند، تن می دهند. ناتوانان جسمی نیز، همچون نابینایان و کسانی که از پا و/یا دست افتاده اند، این گونه اند. هدف از پیش کشیدن چنین مقایسه ای این بود که بدانیم چه چیز آنها را ناگزیر از تن دادن به کارهایی می کند که خود انتخاب شان نکرده اند، یا بهتر است بگوییم به کارهایی می پردازند که جامعه برای آنها "در نظر گرفته است". یک زن چون "زن" است، یک سیاه پوست چون "سیاه" است، یک مهاجر چون "بیگانه" است، یک ناتوان چون "ازپاافتاده" است، شناسایی می شوند و برچسب می خورند. به بیان دیگر، هویت های ایستایی همچون "زن"، "سیاه"، "بیگانه"، و "ناتوان جسمی" همچون بتون هایی هستند که پای افراد را در خود گرفته و رهایی شان را ریشه کن می کند. یک زن از آنجا که دارای "بدن" زنانه است، یک سیاه از آنجا دارای "رنگ پوست" سیاه" است، یک مهاجر از آنجا که دارای "چهره ای" بیگانه است، و یک ناتوان جسمی از آنجا که دارای "بدنی" ناتوان است، دیده می شوند و فهمیده می شوند. برای بهتر فهمیدن این، باید بیفزایم که ویژگی های ظاهری و بیرونی ایشان، آنها را "گاو پیشانی سفید" کرده است. از پیش، برچسبی خورده اند که نخواسته اندش. جامعه با این ویژگی های بیرونی و قالبی، آنها را ارزیابی کرده است و دیگر زمان را به بازارزیابی آنها هدر نخواهد داد. این گونه است که روزنامه ها به معرفی ده زن برتر اقتصادی جهان می پردازند، و سیاهانی را فهرست می کنند که در رشته های ورزشی قهرمان می شوند، و از مهاجرانی نام می برند که در کشور آنها توانسته اند به "بالا" نفوذ کنند، و همچنین ناتوانانی که کارهای "شگفت" کرده اند (برای نمونه، توانسته اند یک کتاب را از بر کنند یا یک مسافت را تندتر از یک توانمند گام زنند!). این، "داغ"هاست که، ناخواسته، انسان ها را طبقه بندی می کنند. همجنسگرایان چنین داغی بر پیشانی ندارند.

 

پ). پیآمدی که در بخش "ب" داشتیم را به یاد داشته باشید. می رسیم به پیش انگاشت دوم؛ "جامعه مردسالار است و کلیشه های جنسی، توانایی های همجنسگرایان را تا نقش های زنانه و پست تر از آن پایین می کشد. از این رو، همجنسگرایان می اندیشند که نمی توانند با ساختار کلان و مردسالار جامعه سازگار شوند". در این که جامعه ی ما مردسالار است بگومگویی نیست؛ مردان، حتی در پیاده رو، از امنیت بیشتری برخوردارند. اما این که این سامانه ی مردسالار، این ساختار مردسالار، بتواند سبب ساز آن شود که همجنسگرایان از پیشرفت اقتصادی مطلوبی برخوردار نشوند نیازمند واکاوی بیشتری است؛ آنچه در بخش ب نتیجه گرفتیم را فرا می خوانیم: "همجنسگرایان دارای هویت ایستایی نیستند که از بیرون بشود به آن پی برد". این "هویت"، که به دیگران نیروی پیش بینی کردن و برنامه ریختن می دهد، چیز دهشتناکی است. هویت یعنی "تو این هستی، و نمی توانی این نباشی". خداوند را سپاسگذارم که در پی این همه تیرهای بلایی که بر سر ما باریده است، در این باره مهربان بوده است. من تا آن هنگام که "آشکارسازی" نکرده ام و خود را به عنوان یک "همجنسگرا" دسته بندی نکرده ام می توانم از آن آزادی ای برخوردار باشم که کسانی که "همجنسگرا" نیستند برخوردارند و می توانم به شکلی "پدیدار" شوم که می خواهم، یا که به شکلی که نمی خواهم پدیدار شوم پدیدار نشوم. مگر این که واراند عزیز بر آن باشد که همجنسگرایان سرشتی دارند که پدیداری آنها را تعیین می کند، که گمان نمی کنم چنین چیزی در سر داشته باشد چرا که می نویسد: "با محدودیت هایی که ما داریم می توانیم یک همجنسگرا باقی مانده و بدون آنکه هویت جنسی مان را جار بزنیم به کار و زندگی روزانه و عادی مان بپردازیم".

 

ت). پیش انگاشت سوم؛ "بنابراین، به حرفه ها و مشاغلی می پردازند که مانند خودشان حاشیه نشین است و گمان می کنند که با سرشت خودشان هماهنگ تر است". این که همجنسگرایان به طور ویژه ای دارای یک سری تمایلات و گرایش های متمایز از دگرجنسگرایان هستند، خیلی ها را به اشتباه می اندازد که این تمایلات و گرایش ها (و حتی نگرش ها) ذاتی است و همجنسگرایان ناگزیر از داشتن آنها می باشند. تعیین این را باید بر دوش دانشمندان علوم زیستی گذاشت؛ آنها هستند که می بینند آیا همجنسگرایان مادرزاد همجنسگرا هستند یا نه. آنجا که با کار من، به عنوان یک فیلسوف (با پوزش از صنف فیلسوف ها!)، همبسته می باشد شناسایی پیوند این پدیده با واژه ها و اندیشه هایی است که در این زمینه در جامعه وجود دارد. یک چیز وقتی مادرزاد است که فرد در انجام دادن یا ندادن و یا داشتن یا نداشتن اش اختیار و آزادی نداشته باشد. به یاد بیاوریم پیش از پدیداری "همجنسگرایی" به عنوان یک هویت، در سراسر جهان، در سراسر تاریخ، نه تنها این "رفتار" وجود داشته است بلکه پست و گناه و بد نیز دانسته نمی شد. چه چیز سبب شد تا اینک ما به عنوان همجنسگرایان بر چهره ی خود پوشینه بزنیم و رفتارمان را آشکار نکنیم؟ یا حتی پیش کشیدن این که "چرا هویت مدرن همجنسگرایی (که می دانیم از هویت پیشامدرن اش جداست و ویژگی های خود را دارد، و شاید بتوان گفت که به کلی جدا و متمایز است) در شهرهای کوچک و روستاها دیده نمی شود؟" روشنگرتر است. اگر مادرزاد است چرا این همه ناهمانندی را می توان میان همجنسگرایان دید؟ ولی اگر مراد از "مادرزادی"، دگرگون ناشدنی باشد باید گفت این همه همجنسگرا که به پیشه های سخت و دشوار می پردازند با این گرایش و تمایل مادرزاد خود چه کرده اند، آن را کجا جا گذاشته اند؟ مگر این که بگویید مهندسی راه و ساختمان یا که حتی کارمندی در "سازمان تبلیغات اسلامی" کار آسان و نادشواری است. من می اندیشم که "رفتار" پدیده ای سراسر "اجتماعی" است و رفتارهای و گرایش ها و نگرش ها و تمایلات (جنسیِ) ناب و "غیراجتماعی" مفاهیم ناسنجیده ای هستند. هیچ کس از خود گرایشی ندارد. این جامعه است که می کوشد تا چیزها را دسته بندی کرده و بگوید "این رفتارها و گرایش ها مادرزادانه ویژه ی همجنسگرایان است".

 

ث). پیش انگاشت چهارم؛ "این روند را می توان با آگاه سازی همجنسگرایان در این که می توانند توانایی های خود را شناخته و همپایه ی توانایی های خویش به کار پردازند، در هم شکست". ما وقتی در جامعه زندگی می کنیم وارد شبکه ی پیچیده ای از نقش ها و پیوندهای اجتماعی می شویم که راه گریزی از آن نیست. آموزش و پرورش که کارکرد انتقال ارزش ها و دانش ها به شهروندان را دارد نمی تواند به عنوان ابزاری خنثی و بی طرف در نظر گرفته شود که انسان ها را یاری می دهد تا خود را شکوفا سازند. هیچ نظام تعلیم و تربیتی را نمی توانید بیابید که این فرصت را در اختیار آدمی بگذارد. هر آموزشی برای انتقال چیزی است، حتی پرورش تفکر انتقادی. خوش بین بودن به این که آموزش و پرورش بتواند آزادی و رهایی را به انسان ببخشد گمانی نادرست و ناآزموده است. شاید بتوان گفت که این نظام حتی "آزادی" و "رهایی" را تعریف کرده و در جریان بالاندن و شکوفاسازی توانایی های آدمی، هر آنچه که نیازهای جامعه ضروری اش می سازد را به نام "خوب" و "نیاز" و "توانایی" در "برنامه ی درسی" می گنجاند. آموزش، فرآورده ی دنیای مدرن است؛ کودکان را از خانواده های شان می گیرد تا ایشان را یکسان کند، همگون سازد. آموزش و پرورش، در معنای ژرف تری، ابزار مدرنیته است؛ نیاز آدمی را به گونه ای تعریف می کند که مدرنیته می خواهد و همچنان که گرایش، رفتار، دانش، ارزش، تمایل جنسی آدمی را.

 

ج). پیش انگاشت پنجم؛ "این کار سترگ را سازمان ها و نهادهای پشتیبان حقوق همجنسگرایان انجام می دهند". من هنوز برنامه یا دستور کار سنجیده و ریخته شده ای از سوی سازمان ها و نهادهایی که می گویند پشتیبان حقوق همجنسگرایان هستند ندیده ام. اگر مراد آن است که آنها این گونه "باید" کنند سخن نیکویی است. ولی بدبختانه چنین نیست. نسخه پیچیدن برای درمان وضعیت حقوق همجنسگرایی در ایران کار پیچیده ای است. ما همچون غرب که راه درازی را پیموده است راه نپیموده ایم. بر آنم که کشورهای شرق وضعیتی برابر با ایران دارند. من هنوز در انتخاب این یکی از این دو راه بر سر دو راهی ام: وجود سازمان ها و نهادهای پشتیبان حقوق همجنسگرایی (در ایران) نیازمند آشکار نمودن "همجنسگرایی" در سطح جامعه است، ولی هنوز همجنسگرایان در ایران آن اندازه از امنیت برخوردار نیستند که بتوانند دست به "آشکارسازی اجتماعی" زنند. یا همان که "اول مرغ باید به دنیا بیاید یا تخم مرغ؟".

 

چ).  پیش انگاشت پایانی؛ "همجنسگرایان، در زندگی روزمره، نبایستی هویت همجنسگرایی شان را لحاظ کنند (یعنی، همجنسگرایی تنها بخشی از زندگی ماست، نه همه ی آن)". گویی این پیش انگاشت با پیش انگاشت های پیشین در تضاد است. واراند از سویی می خواهد سازمان ها و نهادهای پشتیبان حقوق همجنسگرایی به تکاپو بیفتند و حقوق فراموش شده ی آنها را به دست آورند و از سویی دیگر می گوید همجنسگرایی همه ی زندگی ما همجنسگرایان نیست. من به عنوان یک همجنسگرا می بایست در کنار آن سازمان هایی که در پی بازیابی حقوق ما هستند تکاپو کنم (که این لازمه اش آن است که من خود را یک همجنسگرا بدانم و بخشی از زندگی ام را برای بازیابی حقوقی که بسیار مهم است بدهم). پرسش من این است (که گمان می کنم سبب ساز نادیده انگاشتن پدیده ی حقوق مدنی همجنسگرایی در شرق شده است)؛ "اگر بر آنیم تا به دل دشمن زده و حقوق دزدیده شده مان را پس گیریم پس باید همچون یک پارتیزان همیشه به هوش باشیم و همیشه "پارتیزان" باشیم. آیا با این حال، چیزی از زندگی مان می ماند که برکنار از پارتیزان گری بماند؟ آیا یک پارتیزان می تواند تنها ساعات مشخصی از روز پارتیزان باشد؟".

 

ح). به گمان من، پیوند سستی میان هویت همجنسگرایی آدمی و وضعیت بیمار اقتصادی او وجود دارد؛ تا آن اندازه سست که نمی توان آن را یکی از مهمترین مسئله های پدیده ی همجنسگرایی در ایران دانست. اما این راهِ راست که برای "شهروندان مرد و سفیدپوست و توانمند و دگرجنسگرا" هموار و آماده است برای ما سنگلاخ و شاید بیراهه است. ما نیازمند آفریدن دنیای خودمان هستیم. ما می بایست راه مان را هموار کنیم.  

 

خ). بسیار خشنودم که واراند عزیز چنین محفل گرمی برای اندیشیدن آفرید و امیدوارم راه این گونه گفت و گوها همواره و هموار باشد.

 

 

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی" آزاد است .

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی مسئولیت  رسانه هایی که از این مطالب استفاده می کنند را بر عهده نخواهد داشت