|
اتفاقی
که در نوروز می افتد مبارزه با فراموشی است. سر یک سال به ته
سالی که همچنان می گذرد یادآوری می کند که آغاز شدن لزوم منطقی
دارد و رعایت تداوم آغاز در راستای قوانین طبیعی است و اطمینان
می دهد که در ذات تن به شروع دادن، عملی منافی حیات صورت نمی
گیرد. اما آغاز به خودی خود خوب نیست. خوب، تاریخ مصرف دارد.
مقابله با خوبی که بوده است، به خوب حالا امکان ورود می دهد.
نوروز اتفاقی است که یادآوری می کند بیرون از چارچوب جاری، تقویم
عوض شده است. آیین نیست، لحظه ای است که حرکت لحظه را یادآوری می
کند. همان سبزه نیست. همان دوباره سبز کردن است. این تکرار، ضد
تکرار است.
اتفاقی
که در ادبیات می افتد مبارزه با فراموشی است. به زبان آوردن ذهن
است. اتفاقی که در نشر این ذهن می افتد مبارزه با فراموشی است.
به معرض تفکر گذاشتن است تا دیده شود ترجمه شود به زبان ذهن دیگر
سنجیده شود. اتفاقی که در همایش زنان می افتد مبارزه با فراموشی
است، به اطلاع می رساند که قانون یک مشت از حقوق زنان را دزدیده.
طبق قاعده ی دنیای آزاد، باید به صاحبانش برگرداند، طبق قاعده ی
اسلام، دستش را باید برید و چون جهان و گروه های زنان به قاعده
ی دنیای آزاد حرکت می کنند، طلب تجمع زنان همان پس گرفتن حقوق
است و اشتیاقی به قطع عضو ندارد، با دنبال کردن خبرهای کمپین
زنان روند این برخورد اصولی و منطقی را می توان مشاهده
کرد.
راهی ممکن تر از آن که جنبش زنان در ایران پیش
گرفته نیست و اگر بود این جنبش که چندین سر دارد، آن راه دیگر را
هم پیش می گرفت. چیز غیر قابل تصوری در این که همان شرایط،
چارچوب ها، وضعیت بحرانی، تنگناها که مبارزه ی زنان را محدود
کرده به درخواست حداقل حقوق شهروندی، همان شرایطی که است این
مبارزه را تا الان و به عنوان مبارزه ای حیاتی و نه کمتر پیش
برده است و امکان فراموشی ایجاد نکرده است. درست در همین شرایط
اهمیت حیاتی دارد که همچنان که زنان با شرایط خفقان زنان مبارزه
می کنند، مبارزه های دیگری هم در همان حول و حوش حقوق زنان و به
موازات آن جلو برود. این مبارزه ی موازی، روبروی زنان و جنبش
زنان ایران نمی ایستد، یعنی در این مقطع نباید بایستد اصلاً، فقط
خوب است باشد و به موازات آن با عادت فرهنگی ایران و زنان به
مفاهیمی که زنان را بر حسب اخلاقیات تقسیم می کند به 2، مبارزه
کند. محض احتیاط و برای یادآوری، خوب است جریانی به موازات جنبش
زنان پیش برود و مرتب یاد آوری کند به فرهنگ که زنان به صرف زن
بودن از حقوق شهروندی برخوردار باشند نه به دلایل جانبی نظیر
مناسب بودن. در این جایی که الان ایستاده ایم زنان جنبش به زن با
پسوند اعتقاد ندارند. در حوالی همان زمانی که تجربه و دانش، زنان
در گروه ها و گروه های زنان را در شهر، از روی سر هم برداشت و
کنار هم قرار داد تا به شیوه ی مرسوم هرم ساکن نباشند و قائل به
حرکت در مسیر منطقی افقی باشند، بی معنا بودن یا بیمار بودن
مفاهیم فرهنگی زن با پسوند و پیامدهای این پسوند را هم به تجربه
ثابت کرده است. زمان کمی نیست، سی سال از عمرهای متعدد در همین
دوره ی آخر سر این کار رفته.
درست است که گفتمان دگرباشی به خاطر تغیر و تحرک
به زنان مربوط شده و موضوع مطالعه ی بخشی از جنبش زنان است، اما
از آن مهم تر آن است که حضور دگرباشان جنسی در شهر و نقطه
نظرهایی که در جریان روزمره ی زندگی، همان زندگی ای که زیاد در
معرض تماشا نیست، مطرح کرده اند، تأثیر مثبت و گسترده تری در
تکاپوی موجود در اجتماعات داخل دارد و اگر با آغوش باز از جانب
"زنان" جنبش روبرو نشود چند سال از نیروی هر دو جنبش به هدر می
رود. ناچار در دو جبهه ی جدا راه خواهند رفت و به صف امضاهای
همدیگر اضافه نخواهند کرد.
در نظر داشته باشیم که آنچه زنان را قادر به
مبارزه ی پیگیر صلح جویانه برای حقوق شهروندی و ایجاد تشکل در
راستای قانون نموده است همان قانون اساسی است که با وجود انکار
حق مساوی برای زنان، حق زنده بودن زنان را انکار نکرده است. در
همین قانون این حق از همجنسگرایان گرفته شده است. مطابق قوانین
اسلامی زن خوب از امتیازات متعددی نیز استفاده می کند، و این زن
بد است که محکوم به مردن است. طبق همین قانون، همجنسگرای خوب
وجود ندارد؛ همجنسگرا همجنسگرا است و محکوم به مردن. همین الان
که زنان برای کسب حقوق ابتدایی مبارزه می کنند، همجنسگرایان
امکان ظاهر شدن در تجمع و درخواست حق حیات شخص خود را ندارند. در
نظر داشته باشیم که زنان فقط با یک لغزش کوچک، حتی از جانب شخص
دوم، به همان جایی سقوط می کنند که در حال حاضر همجنسگرایان در
آن جای دارند، یعنی محروم از حق زندگی و محکومیت به سنگسار. اگر
چه قانوناً و به وسیله ی تنگناها و شرایط و امکانات و وضعیت
بحرانی که امکان نفس کشیدن را هم از زنانی که تمام زندگی شان را
در دو دهه ی گذشته روی دست گرفته اند و روی لبه ی تیغ راه رفته
اند، گرفته اند و هر توقعی همین الان از زنان توقع بیش از حد
است، اما مسأله این است که این توقع که از جانب دگرباشان می آید
حیاتی است. جریانی باید باشد که پیوستگی دگرباشان جنسی و یا
پیوستن دگرباشان جنسی به جنبش زنان را، اگر در حال حاضر هست،
محترم بشمارد و قدر بداند، اگر نیست، برای تحقق اش راه وا کند.
اگر نصف جمعیت را زنان تشکیل می دهند، و اگر این نصف، با بخشی از
آن نصف دیگر، که دگرباشان جنسی اند، کنار هم بایستند، به حداقل
حقوق زنان و به حق حیات دگرباشان چیزی اضافه خواهد شد و تعداد
امضاها زودتر میلیونی خواهد شد. آنچه این جا در این صفحه نوشته
می شود به زبان آوردن حرکتی است که آنجا و همین حالا انجام می
شود. روشن است که زنانی که موتور حرکت های زنان اند با ذهنیتی
همه گیر حرکت کرده اند و همراه دوستانشان حرکت کرده اند و این
دوستان در بخشی دیگر از همین اجتماع موتور حرکت جنبشی دیگر اند
که در ابعادی وسیع موجی در دیدگاه فرهنگی ایران ایجاد کرده است.
حرف تازه ای در این نوشته نیست فقط بعضی از نکات نیاز به ثبت شدن
دارند، مثل تحسین حرکت هایی که در داخل اتفاق می افتد و همزمانی
با زمان دارد و به همین دلیل قرار قطعی به موفقیت دارد. مثل
دریافت این واقعیت که صف زنان نباید از صف دگرباشان جدا باشد و
حالا که زنان امکان حرکت تا نزدیک درشکه ی شاه را دارند، نامه ی
دگرباشان جنسی را هم توی مشت شاه بگذارند. این همکاری لازم است و
برای ادامه ی حیات بخشی از این اجتماع حیاتی هم هست.
*
امسال سومین سال انتشار چراغ است.
و چهارمین سال فعالیت سازمان دگرباشان ایرانی.

|