نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

شماره بیست و ششم

مارچ 2007 - اسفند 1385

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و پنجم

 

شماره بیست و چهارم

 

شماره بیست و سوم

 

شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

  پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

  پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

  پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

  پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

هنجار های همگانی: تمرکز هويت در مقعد و سياست های (فرا) ملی

نازلی کاموری                                                                                              بازگشت به صفحه اول نشریه

آرشام پارسی در سمپوزيم يک روزه ای که سازمان دگرباشان جنسی ایرانی در ارتباط با نقض سيستماتيک حقوق بشر در ایران برگزار کرده بود از سخنرانان پرسيد: "به نظر شما ازدواج گی ها کی در ایران آزاد می شود؟"  (۱) سخنرانان هر کدام به نشانه ی اميد روزی را برای ایران آرزو کردند که در آن ازدواج دو هم جنس آزاد باشد.  برای دلی خوش، قانون اساسی جمهوری اسلامی را تصور کردم که در کنار "حد" هايی که برای لواط، مساحقه، و تفخيذ تعيين کرده این تبصره را اضافه می کند که "در صورت اینکه دو همجنس به قصد تشکيل خانواده و دوری از گناه تمايل به ازدواج داشته باشند حد تعلق نمی گيرد."
گلناز شيرازی در مقاله ای که در سايت ایرانيان به چاپ رسانيد از ایرانی ها می خواهد که نسبت به همجنسگرايان نفرت نورزند (۲). او می گويد "اینها،" این همجنسگرايان يک چيزی هستند مثل خود "ما" دگرجنسگرايان. او ادامه می دهد که "آنها" درست مثل خود "ما" عاشق می شوند،‌ به هم وفادار می مانند، باهم زندگی می کنند،  کار می کنند،  از بچه هاشان نگه داری می کنند و پس درست مثل "ما" ازدواج هم می کنند. "آنها" نرمال هستند درست مثل خود "ما."
در مستندی که فريد حائری نژاد برای شبکه سی بی سی کانادا در مورد زندگی آشکار/نهان مردان همجنسگرای ایرانی ساخته است، مانی آرزو می کند که  بتواند به عنوان يک همجنسگرا ازدواج کند و  بچه دار شود (۳). من از خودم می پرسم که چه اتفاقاتی در دنيای پيرامون ما افتاده است که هم جنسان از شرق و غرب تمايل به سنت مقدس ازدواج پيدا کرده اند! اصلاً این همگانيت در به دست آوردن حق و حقوق مدنی خاص از کجا آب می خورد و اصولاً اهميت اش در چيست؟
افسانه نجم آبادی در مقاله خود "فراهنجار ها را دگر جنس گرا (هنجار) نکنيد." در پاسخ به مقاله گلناز شيرازی می نويسد:
شيرازی در ارتباط با این نمايش ملی (در آمریکا) ازدواج گی ها و لزبين ها از ما می خواهد که تحمل مان را نسبت به فراهنجار ها بيشتر کنيم. این منظر ملی این بهانه را ایجاد می کند که ما فراهنجار ها را "بالقوه نرمال" يا هنجار بدانيم. "آنها" به اندازه ی "ما" نرمال هستند. البته این "نرمال" بودن يا  هنجار بودن "ما' دگرجنسگرايان  هرگز احتياج به توضيح مداوم ندارد. دگر جنس گرايی ما احتياجی ندارد به نمايش عمومی نرمال بودن اش. این در حالی است که نمايش عمومی علاقه ی عده ای از گی ها و لزبين ها به ازدواج در عرصه ی عمومی به عنوان تنها دليل "نرمال" بودن آنها تلقی می شود: اینها خوشحالند و می خواهند ازدواج کنند، اینها خانه می مانند و از کودکانشان نگهداری می کنند،‌ اینها در کار سخت کوش اند، اینها بلند پروازند،  باهوشند،  زيبايند...و اینچنين است که ليست هنجار (نرمال) بودن های بالقوه همچنان ادامه دارد. با انجام کارهایی که "ما"  دگر جنس گرایان در زندگی عادی"مان" می کنيم آنها  توانسته اند امتياز نفرت نداشتن "ما" نسبت به "آنها" را به دست آورند (۴).
افسانه نجم آبادی می نويسد که "هيچکدام از ما نرمال به دنيا نمی آييم. نرمال شدن يک پروسه ی تربيتی است. يک تلاش مداوم برای اجرا کردن آنچه فرهنگ در يک نقطه ی خاص تاريخی به عنوان هنجارهای زن نرمال بودن، مرد نرمال بودن، دگرجنس گرا و فراهنجار بودن  تعريف کرده است" (5).
بسياری ديگر از محققين و فراهنجار ها نسبت به جريان اصلی فعاليت های گروه های فراهنجار ابراز نگرانی می کنند و معتقدند که تلاش برای نرمال جلوه دادن فراهنجار ها و همگانی نشان دادن هويت های دگر جنس ديسان، همجنس گرايان مرد و زن، کنجکاو ها ،دوجنس گرايان، و هرموفروديت ها (دهکده)  درخواست های آن دسته از فراهنجارها که نمی خواهند "نرمال" باشند و ازدواج کنند و درخواست های متفاوت با جريان اصلی دارند به حاشيه می کشاند ."
این همگانی بودن و يگانه نشان دادن  هويت های دهکده  تنها به کشور آمريکا خلاصه نمی شود و در يک پروسه (فرا) ملی هويت ایرانيان دهکده را هم شکل می دهد و درخواست های آنها را هم از پيش تعيين می کند. يکی از بزرگترين مشکلات جنبش فراهنجار در آمريکای شمالی این است که در راه جهانی کردن فعاليت هايشان، گفتمان های جريان اصلی دهکده ها را در آمريکا به ساير مناطق تعميم داده اند. بدين ترتيب هويت يک مرد همجنس گرای ایرانی از قبل مشابه با يک مرد همجنس گرای آمريکايی تلقی می شود. يعنی اگر جريان اصلی فعالين حقوق دهکده ها در غرب به دنبال زندگی ای "نرمال"  مانند باقی اعضای دگر جنس گرای جامعه هستند، دهکده های ایرانی نيز بايد درخواست هايی مشابه داشته باشند و ما بايد آنها را کمک کنيم که به خواسته هاشان برسند.
با چنين پيش فرضی است که گروه های بين المللی  و حقوق بشری علاقه مند به "کمک" به وضعيت دهکده های ایرانی، نگران از وضعيت بسيار وخيم حقوق بشر در ایران شروع به فعاليت می کنند. درست مثل ميسيونر های مذهبی که در قرون گذشته برای کمک به جامعه های عقب افتاده شرقی می رفتند،  اين بار فعالين حقوق دهکده ها هستند که با  نيتی راستين اما برداشتی غلط در تلاش برای نجات جان انسان ها گام بر می دارند.
این يگانه جلوه دادن هويت و درخواست های دهکده های جهان مخصوصاً در اوايل سال نود با فعال تر شدن يکی از مهمترين این گروه ها- انجمن بين الملی گی ها و لزبين ها - "برای نجات جان هزاران همجنسگرا که در ایران اعدام می شوند" بيشترنمايان شد (۶). در سال 1992 رکس واکنر در مقاله ی خود "همجنسگرايی در کشورهای مسلمان و عرب"  تعجب خود را نسبت به رفتار مردان مسلمان در "گی" بودن نشان داد. برای او عجيب بود که مردان مسلمان با همجنس خود "دخول" از مقعد انجام می دهند اما حاضر نيستند که هويت "گی بودن"  را قبول کنند. واکنر از خود می پرسد که "آيا اینها يک مشت دورو هستند يا که  طبيعت مردان دوجنس گرايی است؟"  (۷) شايد اگر مجالی برای تحقيق منتقدانه ای روی هويت سازی و هويت خواهی دهکده ها در ایران موجود بود، اهميت سئوال واکنر روشن تر می شد.  مخصوصاً اینکه  در بيست سال گذشته مردان همجنس گرا به واسطه حد های سنگينی که برای  جرم لواط و دخول از مقعد در قانون اساسی ایران تعيين شده است، مورد توجه خاص این گروه های فراهنجار  بين المللی قرار گرفته اند. مجازات مرگ برای دخول از مقعد يکی از اصلی ترين بحث های موجود در ميان  گروه های حقوق بشری بين المللی است.
بحث اصلی این است که در ایران جان مردان همجنس گرا در خطر مداوم است زيرا که مجازات همجنسگرايان مرد اعدام است. آنچه که در این بحث خاموش می ماند کيفيت این هويت همجنسگرايانه مردانه است. قانون اسلامی حرفی از همجنس گرايی نمی زند. قانون اسلامی مجازاتش برای نزديکی جنسی دو مرد (تفخيذ) و دخول از مقعد (لواط) است. اگر این رفتار ها از دو مرد دگر جنس گرا هم سر بزند آنها با توجه به قانون جمهوری اسلامی ایران مستحق اعدام اند. به همين دليل در نقد این هویت سازی خاص می توانيم بپرسيم که آيا به صرف داشتن سکس از مقعد و لواط، دو مرد همجنس گرا می شوند؟
این سئوال مخصوصاً کاربردی منتقدانه در واکنش به برداشت های گروه های حقوق بشری/حقوق دهکده ای از اعدام های اخيری که در ایران به جرم لواط صورت می گيرد دارد. گرايش جنسی کسانی که به اعدام به جرم لواط  محکوم می شوند زير سايه ای از ابهام باقی می ماند و با این وجود گرايش جنسی معدومين در رسانه های غربی وابسته به گروه های بين الملی فراهنجار ها، همجنسگرا منتشر می شود. جملاتی نظير "قوانين اسلامی دو مرد همنجسگرا را به جرم عشق ورزيدن اعدام کرد!" در بسياری از نشريات فراهنجار غربی مشاهده می شود. کيفت این عشق ورزيدن و حتی اهميت مسأله ی دخول از مقعد در این رسانه ها  عموماً منعکس نمی شود.

 مسأله ی همجنسگرايی در ايران با مسأله ی دخول از مقعد يا "اينال سکس" متفاوت است. در يکی از اين مجتمع های مسکونی در تهران  که زندگی می کرديم بسياری از پسرهای با سایر پسرهای همسايه رابطه ی جنسی داشتند. این رفتار جنسی را نيز برای دوستان خود بازگو می کردند. سکس از مقعد برای آنها يک تفنن بود، نوعی کنجکاوی لذت بخش نوبتی. انواع و اقسام هم داشت. بعضی ها که "نامردتر" بودند باسنشان را سفت می کردند و اجازه ی دخول به دوستشان را نمی دادند. بعدها از خيلی از دوستانم پرسيدم که آيا تجربه های مشابه ي در کودکی/نوجوانی داشته اند يا خير. بسياری جواب مثبت دادند. خيلی از اين دوستان من همجنسگرا نیستند ولی اولين تجربه های جنسی خود را برای کنجکاوی هم که شده با همجنس خود داشته اند.
تابو بودن مسأله ی گرایش جنسی باعث شده که تحقيقات در مورد کیفیت همجنسگرايی در ایران موجود نباشد. پرادايم های مسأله جنسگونگی در ايران در سايه ی سياست ها و مسائل (فرا) ملی، فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعي با همه جای دنيا متفاوت است و نياز به نقد و بررسی دارد. با تمام ابهام هايی که در مورد اعدام های مشهد وجود دارد و حتی اگر فرض به يقين را بر این بگذاريم که دو جوانی که در مشهد به جرم لواط اعدام شدند، همجنسگرا بودند، نمی توانيم ثابت کنيم که آنها با توجه به این هويت همگانی همجنسگرايی غربی "گی" بوده اند. چه بسا درست مانند دوستان کودکی من با ديدن يک فيلم "سوپر" به هيجان آمده و آنچه  با خودشان و ديگر پسران هم سن و سال شان می توانسته اند، کرده اند.  به هر حال جرم تجاوز به عنف برای پسر بچه ی شانزده ساله به همان اندازه بدون معنی است که هويت رمانتيک همجنسگرای غربی برای این دو نوجوان که وحشیانه اعدام شدند.
چند اعدام اخير در  گرگان و کرمانشاه که توجه مجامع بين المللی حقوق دهکده را به خود جلب کرد نيز،  باز دچار این  تلقی هويت همجنسگرايی برای مردانی که به جرم لواط اعدام می شدند، بود. این در حالی است که همچنان، گرايش جنسی اعدام شدگان در ابهام  باقی می ماند و در بسياری موارد لواط به عنوان بهانه ای برای اعدام مجرمينی استفاده می شود که  جرم هايی نظير قتل  و تجاوز در پرونده شان موجود است. امروز که دولت جمهوری اسلامی ایران به شکل فعال به دنبال دستگيری به قصد اعدام همجنسگرايان نيست، بخشيدن هويت همجنسگرا به مجرمين، قاتلين، و متجاوزين می تواند برای به دست آوردن حقوق مدنی تمامی دهکده ها در ایران مشکل ساز باشد.
فعالين مخالف قوانين غير انسانی مجازات لواط در ایران می توانند به غير انسانی بودن این قوانين اعتراض کنند بدون اینکه هويت خاص همجنس گرايی را  نقطه ی مرکزی فعاليت شان بر عليه این قوانين  تثبيت کنند. آنچه که مسلم است این است که به صرف انجام عمل لواط دو مرد همجنس گرا نمی شوند و صرف همجنس گرا بودند دو مرد لزوماً دخول از مقعد نمی کنند.
 
این البته به این معنی نيست که فراهنجار ها از حقوق پايه ای مدنی در ایران برخوردارند. و البته زندگی آنها با توجه به تعلق شان به طبقات اجتماعی- اقتصادی مختلف گروه های فرهنگی و محل جغرافيايی زندگی شان می تواند بسيار دشوار يا بسيار راحت باشد. اما سياست های هويت سازی يا هويت خواهی  (فرا) ملی بايد مورد انتقاد مداوم قرار گيرد چرا که دهکده های این کره ی خاکی يک شکل و يک رنگ نيستند و همگانی جلوه دادن آنها تنها حاشيه هايی را می آفريند که در ميان این  اقليت بزرگ، اقليت می شوند.

 

-------------------

۱- واژه دگرباش در ترجمه ی واژه ی کوئير است که استفاده می شود. در این مقاله واژه مورد انتخاب نويسنده در ترجمه ی واژه ی کوئير فراهنجار است.

2-Shirazi, Golnar. "Being Straight with Queers: Let us stop hating homosexuals." March 3, 2004. http://www.iranian.com/Opinion/2004/March/Lesbian/index.html

 

3-Out in Iran: Inside Iran's Secret Gay World, CBC News: Sunday.
4- Najmabadi, Afsaneh. "Don't Straighten the Queers." March 8, 2004.< http://www.iranian.com/Opinion/2004/March/Lesbian/index.html>.
5- (ibid).

6-  جوزف مساد در این رابطه می نويسد:

“The Gay International, through its most well-known organization, ILGA, launched a new and aggressive universalization campaign in 1994, coinciding with the twenty-fifth anniversary of the Stonewall Uprising. After ILGA achieved official NGO status at the United Nations in 1993 (which it later lost), its international activities intensified, including efforts to stop "the mass execution of homosexuals in Iran," an unsubstantiated propagandistic claim that was also bandied about by an official of the U.S. State Department.”
Massad, Joseph. “Re-Orienting Desire: The Gay International and the Arab World.” Public Culture. 14.2 (2002): 363

7- جوزف مساد از واکنر نقل قول می کند

Massad, Joseph. “Re-Orienting Desire: The Gay International and the Arab World.” Public Culture. 14.2 (2002): 364. Quoting Rex Wockner, "Homosexuality in the Arab and Moslem World," in Coming Out: An Anthology of International Gay and Lesbian Writings, ed. Stephan Likosky (New York: Pantheon, 1992), 115. This article was reprinted in a number of U.S. gay and lesbian magazines including Out

 

 

از نقطه نظر سازمان که بنا به اصل، توجه به شرایط اجتماعی دگرباشان ایرانی را اولویت فعالیت های خود می داند،   جرم زدائی از همجنسگرایی، و کسب حقوق شهروندی، اهمیت حیاتی دارد.

اما، بحث بر سر هویت دگرباشی ممکن است از زاویه های دیگری متفاوت با آنچه در مقاله ی همکار ما نازلی کاموری آمده از جانب نویسندگان دگرباش جنسی داخل ایران مطرح شود. چراغ از نویسندگان گی، آنها که گفتمان هویت دگرباشی را در داخل ایران پیش می برند دعوت می کند که این بحث را بی جواب نگذارند. یا به دلیلی، بی جواب بگذارند.      

 

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی" آزاد است .

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی مسئولیت  رسانه هایی که از این مطالب استفاده می کنند را بر عهده نخواهد داشت