|
کدام بخش از جنبش دگرباشی ایرانی به گفتمان و
کدام بخش به اعلام حضور و از این میان، همجنسگرایان به حقوق
شهروندی بیشتر پرداخته اند یا دگرجنسگونگان و از میان
همجنسگرایان، گی به ابراز وجود برای ابراز هویت بیشتر پرداخته یا
لزبین و این پرسش ها اگر طرح شوند و بعد بررسی شوند تعیین مسیر
می کنند یا سؤال می شوند راه پاسخ را می بندند؟ تحلیل که به
اطلاعات داده شده تکیه می کند (با توجه به داده نشده ها) و
دگرباشان که همه جای جامعه ایستاده
اند،
با شباهت نزدیک به جنبش های زنان، منافع مشترک، و متفاوت درون
جنبش دارند و این داده های ثبت شده ابزارند برای (هر) تشکلی که
برای تسهیل شرایط شهروندی گروه خاص حرکت می کند. سازمان
دگرباشان جنسی ایرانی، به دلیل شرایط خاص، در فاصله ای مشخص از
ساختار یک سازمان سیاسی و یک ان جی او، توازن مسیر خود را پیگیری
می کند و ارتباط با تمام جامعه ی دگرباشان جنسی فقط یکی از هدف
ها نیست، در لیست وظایف هم جا گرفته روز به روز ضروری تر می شود.
چراغ، به نام ارگان این سازمان، راهی ندارد جز ایجاد فضایی که از
چارچوب سازمان گشادتر باشد تا برای انتشار حرکت جنبش که از این
سازمان وسیع تر است جای کافی داشته باشد و تا زمانی که این جنبش
به درون این نشریه سرازیر نشود این نشریه تنها با حدس و گمان کشف
می کند که تا کجا باید پهن شود تا چه ارتفاعی دراز شود. در
این شماره، واراند، در بررسی وضعیت اقتصادی همجنسگرایان،
مشکلات اقتصادی گی ها را به رفتارهای اجتماعی مربوط می داند. این
مقاله که شاید شروع بررسی شرایط کار و آموزش و روابط اجتماعی
قشری باشد که به دلایل اقتصادی با چارچوب های تنگ سر می کند به
انتخاب روش هایی که باید برای ایجاد تسهیلات در شرایط روزمره ی
زندگی دگرباشان جنسی همین قشر در نظر گرفته شود منتهی خواهد شد.
قاعدتاً. دور زدن تنگناهای مادی در کوتاه مدت به فرد آسیب می
رساند (در دراز مدت به جنبش– و تا زمانی که تأثیر این آسیب به
جنبش برسد یک نفر یک نفر تلف شده اند) و همانجا به سهم رفاه
اجتماعی دگرباشان محروم از در آمد آسیب می رساند که برخورد با آن
(با حفظ در صدی از خوشبینی غیر واقع گرایانه، و فقط به خاطر
یادآوری هدف هایی که شوخی به نظر می آیند اما ضرر ندارد در نظر
گرفته شوند) به عهده ی تشکل های دگرباشان و ان جی او ها است اما
چگونه. راهکار پیدا کردن به عهده ی اعضای مرفه (و از نظر
نظریه پردازی) است که امکان ارائه ی راهکار دارند. و،
و آنچه در کوتاه مدت به سر افراد می آید و در دراز مدت دور پای
جنبش می پیچد، بالاخره، یعنی حالا، باید، با طرح گفتمان بررسی
شود. این بار هم، باز طبق قاعده ی سانسور، این بررسی روی دست
ادبیات گذاشته شد در شعر همسرشت. با حفظ احترام کامل به استقلال
نوشته از نویسنده، این شعر اتفاقی نیست. با مطلع کردن مخاطب از
حضور چشمی درون این شعر که نگاه می کند به مخاطب، شعر همسرشت
تولید وحشت می کند و اجازه ی انکار نمی دهد. این همان دیالوگی
است که بیرون می پرد، از این شعر، تا یقه ی مخاطب این یکی جامعه
را ول نکند، بگذریم که خود شاعر یقه ی همه را ول کرده تا گرفته
باشد. ادبیات دگرباش از نبود امکانات چاپ و نشر قرار بوده ضربه
بخورد و عقب بماند، ضربه را ادبیات بالقوه ی جنبش، حتماً، خورده
است، اما اسم های شناخته شده اثری از این ضربه در بافت کارشان
نشان نمی دهند. می تواند به این دلیل باشد که از ابتدا ارتباط
خود را با فضای ادبیات غیردگرباش و اداره ی سانسور قطع دانسته
اند و در فضای وب لاگ ها به انتشار پرداخته اند؟ یعنی در واقع
فضای مورد نیاز را خود تولید کرده اند؟ شاید. چند قطعه از
شعرهای همسرشت در این شماره باز چاپ شده اند. قرار بود حدود 00
2 تا باشند، اشکال صفحه بندی داشتیم، نشد. هر کس نگرانی اش را به
شکلی از سکوت وب لاگ همسرشت ابراز کرد، من هم قرار داشتم با چاپ
مجموعه ی شعرها در این شماره، نگرانی خودم را از آن سکوت ابراز
کنم. آخرین بازمانده امروز که نشریه را با یک روز
تأخیر بستیم، با شعر تازه ای به روز شده و تا چراغ منتشر شود و
به دست همه برسد همه خبر دارند و خبر من کهنه است. خواندن متن
تلخ همسرشت شادی خواندن متن خوب را دارد. ننوشتن همسرشت خبر بد
بود، دوباره نوشتنش خبر خوب است. و دیگر اینکه بهار گاهی
می آید گاهی نمی آید. امسال آمد یک مشت گرد و خاک روی دستمان
گذاشت که بتکانیم و تا تکاندیم، آمد. یکبار قبل از آمدن آمد
یکبار بعد از آمدن.
مهم اینست که آمد، و یکی دوبار. هنوز این سر
دنیا از همه ی فصل ها بند همین بهاریم که گاهی، نمی آید. اینبار
آمد. دو سه هفته ی دیگر در تقویم نیز اعلام می شود که آمد و
شایعه نبوده. هوا هم که گرم بشود یعنی تمام شد، هوا گرم است.
هوای گرم هم اعلام کردن ندارد، عرق می کنی و همین. این از بهار،
که با آمدنش کسی مشکلی ندارد غیر از فصل های آخر، که بس که رفته
اند به رفتن عادت کرده اند، و در هر حال، غصه خوردن نخوردنشان در
چارچوب مسئولیت های نشریه نیست. روز زن هم خواهد آمد، اما در این
روزها و تا همین الان که این نشریه، این شماره را انتشار می دهد،
نیامده.
تفاوت روز زن با بهار در آن است که
آمد رفت ندارد. صبر می کند یکباره می آید. اما جدای از مبارک
بودن روز زن، که از بدیهیات است، زن بودن چگونه تعیین می شود؟ به
این مسئله زنانی که زن هستند خوب است اشاره بکنند و نظر بدهند
کجای این جریان می ایستند و راه می افتند. با فرهنگی کلنجار می
رویم که اما و اگر زیاد دارد و مدام زیر مجموعه می سازد سهم ها
را قاطی می کند و دست آخر فقط از خود گرسنگی می شود فهمید که کی
هنوز سهمش را نگرفته است و به دهان نبرده است. خوب است دگرباشان
امضای خود را در اختیار کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین
به نفع زنان، بگذارند. تغییر قوانین به نفع زنان باید امضای همه
ی ایرانی ها را داشته باشد به جز.
این "به جز" این جا جا ندارد.
دلیلی هم ندارم. نظر شما را نمی دانم اما گاهی حرف های مطرح شده
با دلیل همراه نیست، یعنی همینطوری و از سر عصبانیت یا دلتنگی به
زبان می آید اما چون بحث سر چند موضوع اساسی نظیر بهار و امضا و
خوردن نخوردن غصه است، مدرک لازم است. بی مدرک حرف ها به هوا می
وزند. اگر دگرباشان امضای خود را به مخزن امضاهای کمپین اضافه
نکنند، اتفاق بدی افتاده است. ربطی هم به اینکه چه در صدی از
دگرباشان به چه دلایلی به کجای زن بودن چقدر نزدیکند، ندارد. اما
اگر به جای امضای اینترنتی، حضوری امضا کنیم می توانیم این سؤال
را هم با خودمان ببریم که در جنبش زنان، چه تعدادی از ما زن به
شمار می آییم. حال احمد باطبی خراب است. اضطراب وب لاگ نویسان
جنبش دانشجویی از حد گذشته. نگرانی خودم برای خود باطبی را پنهان
می کنم می نویسم این نگرانی که اینجا ابراز می شود بیشتر از
نگرانی های دیگر نیست و اگر هست برای پیراهن جنبش دانشجویی است.
و، نه، عزیزم، در چراغ همچنان بر دگرباشی اقلیت
های جنسی تأکید می کنیم.
تثبیت این ترم را در این نام و استفاده ی ابزاری
از این ترم را برای در برگیری بخش های چندگانه ی این جامعه،
آسیب رسان به سیالیت اینجا- الان نظریه ی کوئیر نمی دانم.
نیازهای این (بخش از) جامعه در بدنه ی فرهنگ در نظر گرفته نشده
است. دگرباشان جنسی از آنچه دیگران می خورند، نمی خورند، با آنچه
دیگران می خوابند، نمی خوابند. همین تفاوت اساسی را فرهنگ ایرانی
امروز به کل نادیده گرفته است. این تفاوت زاویه و نگاه و سلیقه و
طبیعت و گرایش و جنسیت باید در همین بدنه ی فرهنگ در نظر گرفته
شود تا حقوق اجتماعی عادلانه و بر اساس ِ بودن تقسیم شود، نه به
شرط همرنگ بودن با. تأکید بر این دگرباشی هیچ کاری از پیش
اگر نبرد، شکل و شمایل عروس ها و دامادها در حافظه ها را مختصری
تغییر می دهد.
آخرین خبر هم این است
نشریه ی چراغ به عنوان ارگان رسمی
IRQO
از جامعه ی دگرباشان ایرانی دعوت می کند نظرات و پیشنهادات خود
را برای تکمیل آیین نامه ی در دست تهیه ی سازمان به آدرس
اینترنتی نشریه بفرستند.
|