|
در نام مقدس خداوند
در نام مقدس خداوندی که خالق تمام نیکویی هاست و همو بدی را
آفرید نه برای آزمایش ما انسان ها بلکه برای آزاد بودن ما و
انتخاب نمودن ما. آنچنان که در کلامش فرموده امروز تو را بین
حیات و موت و برکت و لعنت مختار گذاشتم تا انتخاب کنی .
خداوند به تنهایی انسان ها را خلق نمود و در روند تکامل خلقت و
تکوین عالم آفرینش، ایشان را به انواع گوناگون ساخت. چنانچه ما
خداوند را تنها خالق هستی بدانیم لاجرم باید معتقد باشیم که همه
چیز را خداوند آفریده و اگر به این اعتقاد داریم که بخشی و تنها
بخشی از خلقت از ناحیه شیطان بوده است ما به خداوند کفر ورزیده و
مشرک شده ایم.
اما حقیقت اینست
که خداوند تنها خالق همه چیز است. خداوند بود که انسان را جفت
آفرید و ایشان را زن و مرد ساخت. و خداوند بود که به انسان تمایل
همخوابگی با زوجه اش را داد تا نسل انسان زیاده گردد و فرزندان
آدم روی زمین منتشر شوند.
و اگر ما خداوند را خالق می دانیم باید بپذیریم که او انسان ها
را به گونه های مختلف خلق کرد. آری او انسان را سیاه و سفید و
سرخ و زرد ... آفرید. او زبان های گوناگون را بوجود آورد و نژاد
های مختلف را خلق نمود. او انسان ها را دگر جنس گرا و همجنسگرا
آفرید. او خالق همه چیز است.
عده ای می گویند خداوند هیچ گاه شخصی را همجنسگرا نیافریده و
اینگونه اشخاص بیمار هستند و دعوی بیماری خود را به خدا نسبت می
دهند. همچنین می گویند خداوند خلقت خود را در شش روز آفرینش به
پایان رساند! و بعد از آن خدا خلقتی انجام نداده!
سخن من به اینگونه افراد اینست: آیا سیاه پوستان و سرخ فام گان
خلقت شیطان بوده اند یا خدا؟ رنگ پوست آدم و حوا؛ کدامیک سیاه
بوده؟ کدامیک از آدم و حوا سرخ پوست بوده اند و آیا تمامی این
نژادها که امروز در جهان هستند در خون آدم و حوا بوده؟
خیر اینگونه نیست که بعضی ادعا می کنند خلقت خدا در همان شش روز
بوده بلکه به صراحت گفتار عیسی مسیح خدا تا امروز مشغول به کار
است (انجیل یوحنا 5 : 17 ). پس یقیناً خداوند مخلوقات دیگری جز
شما که دگر جنس گرا هستید دارد. آنچنانکه خداوند مخلوقات سیاه و
سرخ نیز دارد.
اما من در این مقاله سعی دارم در مورد درستی خلقت خداوند سخن
بگویم.
خداوند بعضی از انسان ها را همجنسگرا آفرید و همچنانیکه تا مدت
ها سیاه پوستان تحت جفای سپید رویان! بودند به همانگونه امروز
همجنس گرایان تحت جفای دگر جنس گرایانند. اما در حقیقت این سیه
چردگان به اصطلاح منفور بودند که برای آزادی و به رسمیت شناختن
حقوقشان پایمردی کردند و ساکت ننشستند و حقوق خود را اثبات
نمودند.
همین سیاه پوستان بودند که زمانی اجازه ورود به کلیسا را
نداشتند. ولی امروز برای خود کشیش و اسقف و کلیساهای بشارتی ویژه
دارند.
دوستان خوبم ما همجنسگرایان نیز امروز باید تلاش کنیم و قلم ها
را بر صفحات بلغزانیم و جنگ تمام عیار حق و باطل را در جبهه
راستی و درست باوری تقویت کنیم. تا در آینده نه چندان دور شاهد
به رسمیت شناختن حقوق خویش در جوامع باشیم.
اما ما برای رسیدن به چنین اهداف بلندی باید از خود شروع کنیم.
براستی چگونه می توانیم بجنگیم در حالیکه خود زخمی و تیر خورده
اعتقادات درونی مان هستیم؟
متأسفانه در ایران غالب همجنسگرایان به علت احساس گناه شدید
درونی از همجنس گرا بودنشان و بار سنگین گناه کبیره لواط که در
قرآن مجازات مرگ برایش در نظر گرفته شده از خود بیزارند و حس
سنگین گناه وجود شان را تسخیر کرده و همچون موریانه روح و قلبشان
را می جود.
عده ای نیز خود را خلاص می کنند و می گویند اگر قرآن چنین گفته و
با همجنس گرایان مخالف است، پس اصلاً خدایی وجود ندارد و با اصل
موجودیت خالق خود در معارضه قرار می گیرند. و البته چنین اشخاصی
در گرفتاری و مصائب خدا را به یاد خواهند آورد!
عده ای نیز با نگاه خوش بینانه می گویند مقصود اسلام همجنسگرایی
نیست بلکه همجنس بازی است و ما از تیر رس مجازات قرآن به دور
هستیم. سخن من به این دوستان عزیز این است: آیا شما خودتان را می
فریبید؟ یا به واقع انسان های خوش بینی هستید؟ و البته شک دارم
چنین افرادی با خودشان هم صادق باشند.
اما به راستی نظر خدا در مورد همجنسگرایی چیست؟
آیا اگر مذهبی با حقیقت واضح و روشنی مثل همجنسگرایی مخالفت نمود
نمی توان این نتیجه را گرفت که آن مذهب از جانب خداوند نیست؟
چرا امروزه در جهان مسیحیت گرایش های زیادی در مورد پذیرش همجنس
گرایی وجود دارد و روزانه اخبار زیادی می شنویم که کلیساهای
دیگری نیز مسأله همجنس گرایی را پذیرفته اند و حتی در کلیسا برای
چنین اشخاصی مراسم ازدواج بر پا می کنند؟ و باز سؤال دیگر اینکه
آیا تا به حال شنیده اید که فقط یکبار از سوی یک مقام رسمی
اسلامی همجنسگرایی به عنوان امری الهی پذیرفته شده باشد؟ حال چه
برسد به برپایی عقد اسلامی برای همجنس گرایان!!!
جواب این سؤال بسیار ساده است و قصد من این است تا در این مقاله
شما را همراه کنم تا با هم جواب این سؤال را بیابیم...
البته نیاز است تا شما نیز برای این همراهی تعصبات دینی خود را
کنار گذاشته و حقیقت را بپذیرید.
من عقیده دارم اگر همجنسگرایان ایرانی خود را باور کنند و خود را
بشناسند می توانند اعتقادات اطرافیان خود را نیز نسبت به
همجنسگرایی تغییر دهند.
روزی به یک مسیحی که در حال مرگ بود گفتند آیا توانستی کسی را در
عمرت تغییر دهی؟ او در جواب گفت، اگر من در طول حیات خویش، خودم
را بر طبق انجیل عیسی مسیح تغییر می دادم، دیگران نیز مطمئناً
تغییر می کردند. چون کلام خدا در انجیل می گوید بگذارید نور خدا
از شما و رفتارتان بر مردم بتابد.
متأسفانه طریق زندگی غالب همجنسگرایان ایرانی به سوی یک بی
قاعدگی و بی بند و باری اخلاقی و جنسی و داشتن شرکای متعدد سکسی،
فحشاء، تنزل انسانیت، مجالس عیش، نوشیدن مشروبات الکلی، مواد
مخدر، قرص های توهم زا و هزار و یک مسأله جهنمی دیگر پیش می رود.
در این میان کودک آزاران و همجنس بازان نیز به شبهه در رده ی
همجنسگرایان قرار می گیرند و در نظر جامعه سنتی ایرانی
همجنسگرایان با همجنس بازان و کودک آزاران فرقی نمی کنند... که
البته باید به جامعه حق داد زیرا حقیقتاً اینگونه اعمال، شرافت
انسانی را لکه دار می کند.
غالب همجنسگرایان فکر می کنند طریق زندگی آنها یعنی پیش رفتن
به سوی یک اشتیاق سیری ناپذیر و بی پایان جنسی.
اما نگاه منصفانه این است که ایشان با چنین اعمالی خود را به سوی
انحطاط روحی و بیماری های جسمی از جمله افضاء عضلات حسی مقعد به
سبب ایجاد ارتباطات غیر فیلتر شده و داشتن شرکای سکسی متعدد پیش
می برند.
در حقیقت این روش ابداً طریق زندگی نیست بلکه بیشتر مایل به طریق
مرگ است تا روش زندگی. ما هرگز نمی توانیم با این روش زندگی
کنیم، یقیناً ما اینگونه خواهیم مرد. خداوند از آن نفرت دارد،
بله او از آن روش زندگی نفرت دارد زیرا ما را بسیار دوست می
دارد.
خودتان ببینید که اینگونه زندگی کردن چقدر ما را تنزل می دهد و
ارزش انسانی ما را زیر سؤال می برد ، به ما آزار می رساند و در
ما این احساس را بوجود می آورد که چقدر پست و بی ارزش شده ایم.
اگر شما واقعاً به اینجا رسیده اید که این روش زندگیست پس در یک
زندان هستید و اگر می خواهید از این زندان رهایی یابید با من در
این مقاله همراه باشید...
لطفاً دقت کنید که همه چیز به این واژه بستگی دارد ((طریق
زندگی))...
در دنیای دگر جنس گرایان نیز نوشیدن مشروبات الکلی، استعمال مواد
مخدر، کودک آزاری، فحشاء و... وجود دارد و این مسایل فقط مختص
به همجنسگرایی نیست و در میان دگر جنس گرایان نیز رواج دارد.
پس نه همجنسگرایی و نه دگر جنس گرایی هیچیک به خودی خود گناه
نیستند مگر آنکه به صحنه بی بند و باری و فحشاء کشانده شوند...
پس آیا همجنسگرایی در چشمان خدا گناه محسوب می شود چون که بعضی
از همجنسگرایان دوست دارند به اینگونه زندگی کنند؟ البته که نه!
چون بسیاری از دگر جنس گرایان نیز بدینگونه زندگی می کنند. البته
خداوند از اعمال ایشان نفرت دارد و گناهان ایشان در نظر خدا
مکروه هستند ولی نباید فراموش کنیم که خداوند همیشه می خواهد که
همه انسان ها از گناهان خود توبه نمایند و به آغوش پدرانه او
بازگردند. محبت خدا فراتر از آن چیزیست که در ذهن ما بگنجد و نمی
توان محبت او را با محبت هیچ شخص دیگری مورد تمثیل قرار داد.
خداوند هیچ گاه نمی پذیرد که ما خود را مورد آزار و ایذاء قرار
دهیم.
یقیناً من نمی خواهم از چنین طریق زندگی در دنیا حمایت کنم ولی
اکثریت همجنسگرایان فکر می کنند که اگر با قوانین الهی هماهنگ
شوند به سوی یک زندگی کلیشه ای پیش می روند ولی باید پرسید که
آیا وفاداری دو همسر و زوج به یکدیگر در روابط شان کلیشه ایست،
البته برای دنیای خالی از محبت و وفا داری امروز شاید اما در
نقشه های الهی هرگز... ما انسان ها به گونه خارق العاده ای خلق
شده ایم.
و ما به خوبی می دانیم که خداوند ما را در رحم مادر خود همجنسگرا
آفرید و بر خواسته های درونی ما نقش بست...اما بیایید تا در کلام
خدا بررسی کنیم و حس درونی مان را با کلام خدا مطابقت دهیم و
اطمینان خویش را به راستی خلقت خویش بیشتر کنیم...
مزمور 139 : 13ـــ 18
زیرا که تو بر دل من مالک هستی، مرا در رحم مادرم نقش بستی
تو را حمد خواهم گفت زیرا که به طور مهیب و عجیب ساخته شده ام
کارهای تو عجیب است و جان من این را نیکو می داند. استخوان هایم
از تو پنهان نبود وقتی که در نهان ساخته می شدم و در اسفل زمین
نقشبندی می گشتم. چشمان تو جنین مرا دیده است و در دفتر تو همه
اعضای من نوشته شده، در روزهایی که ساخته می شد، وقتی
که یکی از آنها وجود نداشت. ای خدا فکر های تو نزد من چقدر عظیم
است!
هدف از نوشتن این مقاله فقط این است که بگویم خداوند نمی خواهد
به هیچ وجه شما را به خاطر اینکه همجنسگرا آفریده شده اید محکوم
کند. چون او هرگز خود را و آفرینش خود را محکوم نمی کند.
غیر از ما نیز انسان هایی هستند که منحصر به فرد خلق شده اند ولی
برای همه ما انسان ها بهتر و بهتر اینست که همه قلب خود را به
خداوند هدیه کنیم و با قدرت روح او زندگی کنیم که براستی این
طریق زندگیست چرا که حیات این است که خدا را محبت کنیم.
انجیل متی 22: 36ــــ40
ای استاد کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟ عیسی وی را گفت:
اینکه خداوند خدای خود را به همه دل وتمامی نفس و تمامی فکر
خویش محبت نما. این است حکم اول و اعظم و دوم مثل آن است
یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما.
ماجرای سدوم و عموره
داستان
هلاکت دو شهر سدوم و عموره دست اندازی است برای بعضی از مردمان
تا همجنسگرایان را محکوم کنند. استدلالی که ایشان به کار می برند
این است که خداوند این دو شهر را نابود ساخت برای اینکه مردمان
این شهر همجنسگرا بودند!!!
ما در این قسمت با مستندات و آیات صریح کتاب مقدسی می خواهیم
اثبات کنیم که نابودی سدوم و عموره به دلیل همجنسگرا بودن
ساکنانش نبوده.

تنها کتابی که می خواهیم از آن برای اثبات این مسأله استفاده
کنیم تنها و تنها کتاب مقدس است چرا که کتاب مقدس تنها کتابیست
که در خود تناقض ندارد زیرا که کلام مصون از خطای خداوند است و
خدا نیز در کلام خود بی ثبات نیست.
شروع این داستان در کتاب پیدایش باب 13 است:
پیدایش 13 : 8 ـــ 13
پس ابرام به لوط گفت "زنهار در میان من و تو، و در میان شبانان
من
و شبانان تو نزاعی نباشد، زیرا که ما برادریم. مگر تمام زمین پیش
روی تو نیست؟ ملتمس اینکه از من جدا شوی. اگر به جانب چپ روی
من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی، من به جانب
چپ خواهم رفت"
آنگاه لوط چشمان خود را بر افراشت، و تمام وادی اردن را بدید که
همه
اش مانند باغ خداوند و زمین مصر، به طرف صوغر، سیراب بود، قبل
از آنکه خداوند سدوم و عموره را خراب سازد. پس لوط تمام وادی
اردن
را برای خود اختیار کرد، و لوط به طرف شرق کوچ کرد، و از یکدیگر
جدا شدند. ابرام در زمین کنعان ماند، و لوط در بلاد وادی ساکن شد
و
خیمه خود را تا سدوم نقل کرد. لکن مردمان سدوم بسیار شریر و به
خداوند
خطاکار بودند.
ابراهیم و لوط تصمیم گرفتند تا از هم جدا شوند زیرا زمینی که
ایشان در آن ساکن بودند بسیار وسیع بود اما کارگزاران ابراهیم و
لوط با یکدیگر نمی ساختند و نزاع پیش آمده بود و ابراهیم به دلیل
خویشاوندی که با لوط داشت نخواست رابطه وی با لوط خراب شود.
در قسمت بعدی خواهیم خواند که خداوند چگونه ابراهیم را در مورد
نقشه ای که پیرامون این دو شهر داشت مطلع می سازد.
پیدایش 18 : 20ــــ21
پس خداوند گفت: "چونکه فریاد سدوم و عموره زیاد شده است، و
خطایای ایشان بسیار گران، اکنون نازل می شوم تا ببینم موافق این
فریادی که به من رسیده، بالتمام کرده اند و الا خواهم دانست"
ابراهیم به محض اطلاع یافتن از نقشه خداوند برای هلاکت سدوم و
عموره شروع کرد به شفاعت نمودن این دو شهر زیرا پسر خواهرش لوط
در آن مکان ساکن بود. در حالیکه خداوند و ابراهیم مشغول صحبت
کردن بودند آن دو فرشته به سوی سدوم و عموره حرکت کردند.
پیدایش 19 : 1 ـــ 13
و وقت عصر، آن دو فرشته وارد سدوم شدند، و لوط به دروازه ی سدوم
نشسته بود و چون لوط ایشان را بدید، به استقبال ایشان برخاسته،
رو بر
زمین نهاد و گفت "اینک اکنون ای آقایان من، به خانه بنده ی خود
بیایید
و شب را بسر برید، و پای های خود را بشویید و بامدادان برخاسته،
راه
خود را پیش گیرید" گفتند " نی، بلکه شب را در کوچه بسر بریم"
اما
چون ایشان را الحاح بسیار نمود، با او آمده، به خانه اش داخل،
شدند
و برای ایشان ضیافتی نمود و نان فطیر پخت، پس تناول کردند. و به
خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر ، یعنی مردم سدوم، از جوان و
پیر،
تمام قوم از هر جانب، خانه وی را احاطه کردند و به لوط ندا در
داده
گفتند " آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدند کجا هستند؟ آنها
را نزد ما
بیرون آور تا ایشان را بشناسیم" آنگاه لوط نزد ایشان، بدرگاه
بیرون آمد
و در را از عقب خود بست و گفت " ای برادران من، زنهار بدی مکنید
اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناخته اند ایشان را نزد شما
بیرون
آورم و آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید. لکن کاری بدین
دو مرد
ندارید زیرا که برای همین زیر سایه ی سقف من آمده اند" گفتند "
دور شو"
و گفتند " این یکی آمد تا نزیل ما شود و پیوسته داوری می کند
الان با تو
ایشان بدتر کنیم " پس بر آن مرد یعنی لوط بشدت هجوم آورده نزدیک
آمدند تا در را بشکنند. آنگاه آن دو مرد دست خود را پیش آورده
لوط را
نزد خود به خانه در آوردند و در را بستند. اما آن اشخاصی را که
به در
خانه بودند از خرد و بزرگ، به کوری مبتلا کردند که از جستن در،
خویش را خسته ساختند و آن دو مرد به لوط گفتند آیا کسی اینجا
داری؟
دامادان و پسران و دختران خود و هر که را در شهر داری، از این
مکان
بیرون آور زیرا که ما این مکان را هلاک خواهیم ساخت چونکه فریاد
شدید ایشان به حضور خداوند رسیده وخداوند ما را فرستاده است تا
آنرا
هلاک کنیم.
معمولاً در این داستان و آیات کتاب مقدس که با استناد به همین
آیات گفته می شود که هلاکت سدومیان به دلیل همجنسگرایی بوده
چندین سوراخ وجود دارد که اثبات کنیم دلایل مفسرین کاملاً اشتباه
است:
اول آنکه
خیلی مسخره است که فکر کنیم همه مردان شهر سدوم همجنسگرا بودند!
زیرا چون اولاً لوط متعهد شد که دو دختر خود را در اختیار مردان
شهر قرار دهد
و دوم آنکه اگر واقعاً همه مردان شهر همجنسگرا بودند به چه دلیلی
لوط دختران خود را برای آرام کردن ایشان به آنها پیشنهاد می دهد؟
به نظر شما چقدر موجه به نظر می رسد که برای لذت سکسی مردان
همجنسگرا ارتباط جنسی با یک زن را پیشنهاد دهند؟ آن هم اگر فکر
کنیم که آن مردم همجنسگرا بودند و لوط نیز بین ایشان سال های
زیادی زندگی کرده، یقیناً لوط باید ضائقه ی ایشان را در سکس
تشخیص می داد!
و بالاخره اینکه این مردم لوط را مورد تهدید قرار دادند که اگر
با خواسته ایشان موافقت نکند با او از آنچه که قرار است به سر آن
دو نفر وارد آورند بدتر خواهند کرد. آنها همچنین بسیار مصر بودند
که در خانه لوط را بشکنند.
مسلماً هرگاه شما بخواهید به زور و عنف با شخصی که مایل به
برقراری رابطه ی جنسی نیست، سکس کنید، آنگاه به شما همجنسگرا نمی
گویند... بلکه شما را یک متجاوز و کسی خواهند دانست که
مرتکب تجاوز جنسی به عنف شده اید. واین فقط مربوط به همجنسگرایان
نیست بلکه دگر جنس گرایان نیز مرتکب چنین اعمالی می شوند.
اکنون داستان دیگری را در کلام با هم مرور می کنیم که مشابه همین
اتفاق در آنجا نیز رخ داد:
داوران 19 : 13 ـــ 27
به غلام خود گفت "بیا و به یکی از این جاها، یعنی به جبعه یا
رامه
نزدیک بشویم و در آن شب را بمانیم. پس از آنجا گذشته برفتند و
نزد
جبعه که از آن بنیامین است آفتاب بر ایشان غروب کرد.
پس به آن طرف برگشتند تا به جبعه داخل شده شب را در آن بسر برند
و او در آمد در کوچه شهر نشست اما کسی نبود که ایشان را به خانه
خود
ببرد و منزل دهد.
و اینک مردی پیر در شب از کار خود از مزرعه می آمد. و این شخص
از کوهستان افرایم بوده در جبعه ماوا گزیده بود اما مردمان آن
مکان
بنیامینی بودند و او نظر انداخته شخص مسافری را در کوچه شهر دید
و
آن مرد پیر گفت: "کجا می روی واز کجا می آیی" او وی را گفت
"ما از بیت لحم یهودا به آن طرف کوهستان افرایم می رویم، زیرا از
آنجا
هستم و به بیت لحم یهودا رفته بودم و الان عازم خانه خداوند هستم
و هیچ
کس مرا به خانه خود نمی پذیرد و نیز کاه و علف به جهت الاغ های
ما
هست و نان وشراب هم برای من و کنیز تو و غلامی که همراه بندگانت
است می باشد واحتیاج به چیزی نیست"
آن مرد پیر گفت "سلامتی بر تو باد تمامی حاجات تو بر من است ولی
شب را در کوچه بسر مبر" پس او را به خانه خود برده به الاغ ها
خوراک داد و پای های خود را شسته خوردند و نوشیدند.
و چون دل های خود را شاد می کردند اینک مردمان شهر یعنی بعضی
اشخاص بنی بلیعال خانه را احاطه کردند، و در را زده به آن پیرمرد
صاحب خانه خطاب کرده، گفتند "آن مرد را که به خانه تو داخل شده
است بیرون بیاور تا او را بشناسیم" آن مرد صاحب خانه نزد ایشان
بیرون آمده به ایشان گفت "نی ای برادرانم شرارت مورزید، چونکه
این مرد به خانه من داخل شده است؛ این عمل زشت را منمایید.
اینک دختر باکره من و کنیز این مرد، ایشان را نزد شما بیرون می
آورم
و ایشان را ذلیل ساخته، آنچه در نظر شما پسند آید به ایشان بکنید
لیکن
با این مرد این کار زشت را مکنید اما آن مردمان نخواستند که او
را
بشنوند پس آن شخص کنیز خود را گرفته نزد ایشان بیرون آورد و او
را
شناختند و تمامی شب تا صبح او را بی عصمت می کردند و در طلوع فجر
او را رها کردند...
به همسان بودن و شبیه بودن این دو داستان و نقاط اشتراک آنها
توجه کنید. با مقایسه نمودن پیدایش 19 : 4 ـــ 5 و داوران 19 :
22 :
پیدایش 19 : 4 ـــ 5
و به خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر یعنی مردم سدوم از جوان
پیر، تمام قوم از هر جانب، خانه وی را احاطه کردند و به لوط ندا
در
داده گفتند "آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدند کجا هستند؟
آنها را
به نزد ما بیرون بیاور تا ایشان را بشناسیم"
داوران 19 : 22
و چون دل های خود را شاد می کردند اینک مردمان شهر یعنی بعضی
اشخاص بنی بلیعال خانه را احاطه کردند و در را زده به آن مرد پیر
صاحب خانه خطاب کرده گفتند "آن مرد را که به خانه تو داخل شده
است بیرون بیاور تا او را بشناسیم"
در داستانی که در داوران نقل شده، پیر مرد صاحب خانه برای آرام
کردن آن مردمان کنیز خود را پیشنهاد داد تا با او سکس کنند و این
ثابت می کند که آنها همجنسگرا نبودند بلکه آنها فقط می خواستند
با زور و اجبار مرتکب تجاوز جنسی به عنف شوند کما اینکه در ادامه
داستان خواندیم که آنها با همان کنیز چنین عمل زشتی را تا طلوع
فجر انجام دادند و این کافیست که اثبات کند ایشان همجنسگرا
نبودند بلکه اشخاص دگر جنس گرایی که تحت اسارت شیطان و ارواح
شریر در آمده بودند...
اگر شما آیات و باب های جلوتر را بخوانید خواهید دید که قبیله ی
بنیامین تقریباً روی هم رفته به دلیل چنین عمل زشتی (تجاوز جنسی
به عنف) منهدم شدند.
هیچ کدام از دو داستان سدوم و بنیامین اثبات نمی کنند که جزای
ایشان و هلاکت آن مردمان به دلیل همجنسگرایی بوده بلکه در هر دوی
این داستان ها به طور آشکارا در مورد گناه بزرگ تجاوز جنسی به
زور و اجبار صحبت شده است.
همانطور که مردم سدوم قصد تجاوز به دو فرشته را داشتند همانگونه
مردم جبعه (بنیامینیان) قصد تجاوز و همخوابگی به زور با آن مرد
مسافر را داشتند.
علت نابودی سدوم و عموره چه بود ؟
پس علت نابودی سدوم و عموره چیست؟ چرا این دو شهر با گوگرد و آتش
عذاب الهی سوختند؟
به راستی گناهی که موجب شد تا خداوند ایشان را مستحق چنین عذابی
ببیند چیست؟
آن فریاد بزرگی که از ایشان به نزد خدا در پیدایش 18 بلند شده
بود به واقع چه فریاد و گناهی بود؟
نیازی نیست که ما بسیار متعجب شویم و یا از این مسأله وامانده
گردیم.
چرا که خود کتاب مقدس به روشنی برای ما بیان می کند که به چه
گناهی مردمان این شهر مستوجب هلاکت و نابودی شدند. پس با هم به
سراغ کلام لا یتغیر خداوند حکیم می رویم:
حزقیال 16 : 48 ــــ 50
پس خداوند یهوه می گوید "به حیات خودم قسم که خواهر تو سدوم و
دخترانش موافق اعمال تو و دخترانت عمل ننمودند. اینک گناه خواهرت
سدوم این بود که تکبر و فراوانی نان و سعادتمندی رفاهیت برای او
و
دخترانش بود و فقیران و مسکینان را دستگیری ننمودند.
در کتاب حزقیال نبی باب 16 خداوند از یک مثال برای بی ایمانی
اسراییل استفاده می کند و می گوید مثال شما مثال زنای زن شوهر
دار نسبت به شوهر خویش است.
در این آیات شما به وضوح و روشنی لیست گناهانی را که مردم سدوم
مرتکب شدند می بینید اما شما در این لیست همجنسگرایی را مشاهده
نمی کنید...
گناه نفرت انگیزی
که مردم سدوم مرتکب شده بودند گناهی بود که خشم خدا را بر
افروخته بود و آن به طور واضح در کلام بیان شده، و تنها گناهی که
خشم خدا را تا سرحدّ نابودی بر می انگیزد روی گرداندن از پرستش
اوست و رو آوردن به پرستش بت ها و تمثال های ریخته شده به دست
(عملی که مردم سدوم انجام دادند)
و ایشان در پرستش خدایان خود مرتکب عمل زشتی می شدند و آن پرستش
خدایانشان با عمل سکس دسته جمعی در معابدشان بود و این معابد که
معروفترین آنها معابد بت عشتروت و بت بعل بودند (که دو بت مؤنث و
مذکر بودند) مردان با مردان و زنان با زنان حتی اگر همجنسگرا
نبودند مرتکب این عمل می شدند و خدایشان را به اینگونه می
پرستیدند.
در این قسمت شما را به آیاتی می بریم که وضوح این مدعا را
برایتان روشن تر سازد:
تثنیه 29 : 22 ـــ 26
طبقه ی آینده یعنی فرزندان شما که بعد از شما خواهند برخاست، و
غریبانی که از زمین دور می آیند، خواهند گفت هنگامی که بلایای
این
زمین و بیماری هایی را که خداوند به آن می رساند ببینند، و تمامی
زمین
آن را که کبریت و شوره و آتش شده، نه کاشته می شود و نه حاصل
می روید و هیچ علف در آن نمو نمی کند و مثل انقلاب سدوم و عموره
و
ادمه و صبوییم که خداوند در غضب و خشم خود آنها را واژگون ساخت
گشته است؛ پس جمیع امت ها خواهند گفت چرا خداوند با این زمین
چنین
کرده است و شدت خشم عظیم از چه سبب است؟
آنگاه خواهند گفت: از این جهت که عهد یهوه خدای پدران خود را که
به
وقت بیرون آوردن ایشان از زمین مصر با ایشان بسته بود، ترک کردند
و رفته خدایان غیر را عبادت نمودند، به آنها سجده کردند، خدایانی
را
که نشناخته بودند و قسمت ایشان نساخته بود.
بله خداوند در این آیات به خوبی نشان داد که گناهان سدومیان چه
بود و موسی نیز اسراییل را برحذر می کرد که اگر سراغ پرستش
خدایان غیر بروند همان عاقبت سدوم و عموره در انتظار ایشان است
این پیشگویی موسی در کتاب مقدس به جهت تمرّد اسراییل از احکام
خداوند (دچار شدن به عاقبت سدوم) به دلیل همجنسگرایی اسراییل
نبود بلکه به سبب سرپیچی و رویگردانی ایشان از خدایی بود که
ایشان را از مصر بیرون آورده و نجاتشان داده بود.
البته این تهدید خداوند مبنی بر هلاکت اسراییل با وعده دیگر خدا
در تثنیه 30 بنا بر محبت عظیم خداوند تغییر کرد و وعده داد که
دوباره اسراییل را مورد تفقد قرار دهد به شرطی که او از پرستش بت
ها روگردان شود و خدای پدران خویش را بپرستد یعنی خدای واحد
حقیقی. (که صحبت کردن در این مقوله به مجال دیگری نیازمند است)
حال به سراغ دیگر آیات می رویم:
عاموس 4 : 11
و بعضی از شما را به نهجی که خدا سدوم و عموره را واژگون ساخت
سرنگون کردم و مانند مشعلی که از میان آتش گرفته شود بودید.
معهذا خداوند می گوید بسوی من بازگشت ننمودید.
اگر شما کتاب عاموس نبی را به خوبی بخوانید خواهید دانست که
دلایل خدا برای وعده نابودی اسراییل همانند دلایل وی برای
نابودی سدوم و عموره سه چیز است:
فراموش کردن خدا و پرستش خدایان دروغین، فراموش کردن فقرا برای
کمک رسانی در عین توانمندی، و داشتن زندگی خود پسندانه. که البته
باز هم خواهید دید که همجنس گرایی در جوار این دلایل قرار نگرفته
...
ارمیا 23 : 13 ـــ 14
و در انبیای سامره حماقتی دیده ام که برای بت بعل نبوت کرده، قوم
من اسراییل را گمراه گردانیده اند. و در انبیای اورشلیم نیز چیز
هولناک دیدم. مرتکب زنا شده، به دروغ سلوک می نمایند و دست های
شریران را تقویت می دهند مبادا هر یک از ایشان از شرارت خویش
بازگشت نماید. و جمیع ایشان برای من مثل سدوم و ساکنان آن مانند
عموره گر دیده اند.
در این آیات یکی دیگر از مقایسه های خدا در مورد اسراییل و سدوم
دیده می شود که بت پرستی و رغبت انبیای اسراییل به کمک رسانی
انبیای دروغین سامره، با گناه سدومیان مورد قیاس قرار گرفته.
بار دیگر در این مطلب نیز یک بد عهدی دینی دیده می شود نه همجنس
گرایی...
متی 10 : 11 ــــ 15
و در هر شهری یا قریه ای که داخل شوید ، بپرسید که در آنجا که
لیاقت
دارد؛ پس در آنجا بمانید تا بیرون روید. و چون به خانه ای در
آیید، بر
آن سلام نمایید؛ پس اگر خانه لایق باشد، سلام شما بر آن واقع
خواهد شد
و اگر نالایق بود، سلام شما به شما خواهد برگشت. و هر که شما را
قبول نکند یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده،
خاک پای های خود را بر افشانید. هر آینه به شما می گویم که در
روز جزا
حالت زمین سدوم و عموره از آن شهر سهل تر خواهد بود.
در این آیات عیسی مسیح سدوم و عموره را قیاس می کند با شهری که
پیام نجات بخش انجیل را نپذیرد و آنرا رد نماید، دقیقاً مثل سدوم
و عموره که پیام لوط را برای ایمان آوردن به خدای حقیقی اسراییل
و عبرانیان نپذیرفتند.
متی 11 : 20 ـــ 24
آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهایی که اکثر از معجزات
وی
در آنها ظاهر شد زیرا که توبه نکرده بودند.
"وای بر تو ای بیت صیدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر گشت
در صور و صیدون ظاهر می شد، هر آینه مدتی در پلاس و خاکستر توبه
می نمودند. لیکن به شما می گویم که در روز جزا حالت صور و صیدون
از شما سهل تر خواهد بود. و تو ای کفرناحوم که تا به فلک سر
افراشته
ای ، به جهنم سر نگون خواهی شد زیرا هر گاه معجزاتی که در تو
پدید
آمد در سدوم ظاهر می
شد، هر آینه تا امروز باقی می ماند. لیکن به شما
می گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم از تو سهل تر خواهد بود”
در اینجا خداوند بار دیگر اشاره به دلایل ویرانی سدوم و
عموره می
کند که عدم پذیرش ایمان به خدای حقیقی بود که مسیح اینبار می
گوید، شهر هایی
که پیام و معجزات او را قبول نکرده بلکه رد نمودند وضعیتی بدتر
از اوضاع سدوم در روز جزا و داوری دارند چرا که شهرهایی
که مسیح در آنها معجزات انجام داد در عصر فیض خدا به سر می بردند
و به همین دلیل خدا کسانی را که در دوره فیض پیام او را قبول
نکنند در روز دا |