|
خوب
یا بد؟ سؤالی است که به ندرت در مرزبندی های اجتماعی برای تعیین
موقعیت گروهی که در جامعه وجود دارند اما به آنها پرداخته نمی
شود، پرسیده شده. اقلیت ها در هر جامعه ای بسته به میزان پذیرا و
آزاد اندیش بودن اکثریت، امکان می یابند نسبت به عنوان کردن
خواسته ی مشروع و قانونی خود اقدام و برای رسیدن به این حقوق
طبیعی تلاش کنند. اما در جامعه ای مثل ایران که حتی اقلیت های
مذهبی ای که مشروع و قانونی شمرده می شوند، حقوقشان پایمال می
شود، نمی توان انتظار داشت که دولت حاکم با انواع جدید تعاریف
اقلیت ها کنار آمده و آن ها را مشروع بداند.
این روزها با واژه ای جدید در فرهنگ لغات فارسی آشنا شده ایم،
واژه ای که به کسانی اطلاق می شود که با آن که قرن ها در میان
همین جامعه ی محافظه کار و مذهبی و متظاهر می زیند، اما همیشه به
عنوان یک مگو، یک خطر، تلقی شده اند: جامعه ی دگر باشان، یا
اقلیت های جنسی، که اگر در صد قابل توجهی از جمعیت 70 میلیونی
ایران را تشکیل ندهند، شمارشان ناچیز هم نیست.
این واژه ی مرکب
با خوش بینی تمام از جانب کسانی مطرح شد که اعتقاد راسخ داشتند
تمامی ابنای بشر از یک سرشتند و شأن اجتماعی یکسانی دارند. این
واژه با سخاوت فراوان شامل تمام گروه های دگر باش و دگرگونه ی
جنسی ایرانی می شود و سازمانی که با افتخار این واژه بر عنوانش
قرار گرفته سعی دارد از تمام اقلیت های جنسی ایرانی به طور برابر
و یکسان پشتیبانی حقوقی و اجتماعی نماید.
پس تا بدینجا مشخص شد که همجنسگراهای زن و مرد (هموسکشوال ها)،
دو جنسگونه ها (ترانسجندرها) و دو جنسگراهای (بایسکشوال ها)
ایرانی، همه با همین واژه تعریف می شوند. اما سؤالی که برای هر
کسی پیش می آید، این است: در قلمرو این اقلیت آیا مرزی برای خوب
بودن و بد بودن انسان ها بدون در نظر گرفتن گرایش جنسی شان وجود
دارد؟
مسلماً وقتی صحبت از خوب و بد بودن می شود، اخلاقیات و رعایت
قوانین شهروندی هر جامعه مد نظر قرار می گیرد و نوع گرایش جنسی
فرد برای ارزیابی خوب و/ یا بد بودن شخص معیاری برای سنجش نیست،
چرا که گرایش جنسی مشخصه ی هویت جنسی افراد و انتخاب روابط خصوصی
عاطفی – جنسی ایشان است و در تقابل با رعایت قوانین شهروندی
اجتماعی که در آن زندگی می کنند نیست زیرا همه ی شهروندان یک
جامعه موظف به رعایت قوانینی هستند که به نظم عمومی جامعه ی
قانونمند یاری می رساند.
متأسفانه هنوز در جامعه ی ما هستند کسانی که دچار توهم مرزبندی
میان اقلیت های جنسی هستند. اگر بخواهیم عقیده هر کسی را در
موارد عمومی قبول کنیم و آن رابه دیگران هم تعمیم دهیم پس باید
عقیده ی مثلاً نویسنده این نوشتار را هم در مواضع اقلیت های جنسی
اعمال کنیم که عقیده ی راسخ دارد ترانسجندرها به هیچ وجه در
محدوده ی اقلیت های جنسی ایرانی قرار نمی گیرند چون این گروه در
ایران هیچ مشکلی برای تغییر جنسیت و در آمدن به قالب اصلی خویش
ندارند و دولت نیز در انجام این کار به ایشان کمک مالی کرده تا
به هدف خویش برسند. اما از آنجا که عقیده ی من تنها در حیطه ی
عقاید شخصی جای می گیرد و درمواردی که منافع جمعی مد نظر است،
عقیده ی جمع را محترم شمرده و بر مواضع کلی سازمانی که هدفش
رسیدن به آرمان هایی فراتر از ذهنیت شخصی من است، احترام می
گذارم و علی رغم میلم، ترانسجندرها را نیز جز لاینفک اقلیت های
جنسی محسوب می دارم.
اما متأسفانه با این که برنامه ریزان دفاع از حقوق اقلیت های
جنسی با خوش بینی زیاد ترانسجندرهای ایرانی را زیر- مجموعه ی
اقلیت های جنسی محسوب کرده اند، این گروه هنوز خود را در زمره ی
اقلیت های جنسی به شمار نیاورده و بعضاً با اکراه از هموسکشوال
ها در ایران نام می برند.
دلیلی که باعث شد تا به این موضوع مهم بپردازم، مصاحبه ی
ایندیپندنت در نوامبر سال 2005 با چند تن از ترانسجندرهای
ایرانی بود که با کمال تأسف با مرزبندی ای که توسط یک ترانسجندر
صورت گرفته بود، مواجه شدم. عقیده ی هر کسی محترم و مربوط به خود
او است و تا زمانی که در حیطه ی عقاید خصوصی اوست مورد احترام
است اما در مواردی که این عقیده صورت حکم کلی به خود می گیرد و
عمومیت پیدا می کند، باید جدی گرفته شده و نقد شود.
اما دولت آیت الله خمینی دوجنسیتی ها را با جماعت همجنسگرای
ایران یکی می دانست، به کرات به آنها حمله ور می شد و آنها را
دستگیر می کرد. میلاد که در گذشته محبوبه نام داشت، از مرد بودن
خود بسیار احساس رضایت می کند. او می گوید:" قبل از صدور این
فتوا توسط آیت الله خمینی، فساد بسیار بالا بود. صدها همجنسباز
مرد و زن درست در قلب تهران در پارک لاله گرد یکدیگر جمع می
شدند. اما امام با آزاد کردن تغییر جنسیت، خوب و بد را از هم جدا
کرد." تنها نشانه هایی که از زندگی گذشته میلاد باقی مانده است،
سوراخ های گوش او و عکس های سیاه و سفید خانوادگی است. در یکی از
این عکس ها محبوبه سه ساله به خاطر موهای بافته شده اش گریه می
کند.
در این مصاحبه ، آقای میلاد کوجوهی نژاد ناعادلانه و در یک
اظهار نظر کاملاً غیر حرفه ای، برای اقلیت های جنسی مرزبندی قایل
شده و خیلی راحت شاخه های مختلف اقلیت های جنسی را به خوب و بد
تقسیم می کند. این فرد که از این به بعد، با احترام، جناب آقای
میلاد خطابش می کنیم، طوری صحبت می کنند که انگار ترانسجندرها در
ایران دارای پاتوق های رسمی و تعیین شده هستند و انگار که تمام
دگرباشان ایرانی دوجنسگونه هستند و در میان ایشان عده ای هوسباز،
با پست ترین امیال جنسی و به دنبال ارضاء امیال پست حیوانی هستند
که باعث خراب شدن وجهه ی متشخص و بیگناه آقای میلاد گشته و دولت
محترم نیز آنها را یکی دانسته و بدانها، به خاطر گناه دیگران،
حمله ور شده است. اما خوشبختانه کسی از غیب آمد و این جماعت
بیگناه را نجات داد. کسی که با وجود سختگیری ها و محدودیت ها
آنقدر روشنفکر بود که حساب ترانسجندرها را از همجنسبازان گناهکار
جدا کرد!
حال، با آن که بنا به توضیحاتی که قبل از این داده شد به هیچ وجه
نمی توان بر اساس نوع گرایش و روش زندگی شخصی افراد مشخص نمود که
آیا این فرد خوب است یا بد! کاری که خلاف آن را این فرد تغییر
جنسیت داده به راحتی انجام می دهد و بر آن پا فشاری نیز می کند.
جالب این جاست که پدر این آقا فقط از ترس اینکه فرزندش همجنسباز!
گردد، اجازه ی تغییر جنسیت به او می دهد، و نه با یک مطالعه ی
علمی و تحقیق و مشورت با پزشکانی که بنا به تخصصشان قادرند به او
تفهیم کنند فرزندش در قالب زن اما با خصوصیات جنسی مرد به دنیا
آمده و نیاز به تغییر جنسیت در او وجود دارد.
محبوبه نه ساله بود که یک بار پدرش که یک راننده کامیون بود، او
را در حالی که یکی از دوستان دخترش را در آغوش گرفته بود، دید.
او چیزی نگفت اما مطمئن بود که دخترش داشت به یک همجنس باز تبدیل
می شد.
جمله ای در این مصاحبه خود نمایی می کند که هر هموسکشوالی را
دچار این تردید می کند که واقعاً من کیستم؟ آیا واقعاً انسانی
فاسد، و مضر برای جامعه ام؟ جایگاه من به عنوان یک شهروند، که
ملزم به رعایت اصول زندگی اجتماعی است، چیست؟ آقایی که خود را یک
ترانسجندر تغییر جنسیت داده معرفی کرده و اتفاقاً بسیار متدین و
پایبند به مذهب نیز می باشد، در مورد فتوای آقای خمینی رهبر
درگذشته ی ایران اسلامی، آنچنان صحبت می کنند که انگار وحی منزل
از جانب پروردگار است، و ایشان تنها کسی بوده است که می توانست
برای نجات ترانسجندرها راه چاره ای بجوید که همانا صدور اجازه ی
تغییر جنسیت برای ایشان و رهاندشان از اجتماعات همجنسبازان
ایرانی بوده است؛ عملی که به تعبیر نشریه ی ایندیپندنت، تهران را
به پایتخت ترانسجندرها تبدیل کرد.
جالب این جاست که کسی از این آقای میلاد کوجوهی نژاد نمی پرسد
شما که همجنسباز نبوده و بر این امر نیز واقف بودید، چرا در این
اجتماعات شرکت می کردید؟ به امید ملاقات با زنان به این گروه ها
وارد می شدید؟ که می دانیم واقعیت ندارد. چرا که لزبین های
ایرانی حتی امروزه روز نیز به محل های عمومی و پاتوق های
همجنسگراها در تهران و یا شهرهای بزرگ دیگر وارد نمی شوند.
اما به راستی در جامعه ای به شدت سنت گرا، متحجر، و بسته، جایگاه
اقلیت های جنسی کجاست؟ و مهمتر از آن، آیا درست است که میان
جامعه ی اقلیت های جنسی، به صرف این که گروهی، که تعداد قابل
توجهی هم نیستند، اجازه ی تغییر جنسیت دارند، مرزبندی هایی قایل
شویم که از عقل سلیم به دور، و نیز غیر منصفانه است؟
با علم به این که در جایگاهی نیستم تا در این مورد قضاوت کرده و
بر درست یا نادرست بودن نظرات منتشر شده در این مصاحبه، و به
دلیل اظهارات غیر مسئولانه و غیر کارشناسانه مصاحبه شونده،
اظهار نظر کنم، توجه خاص مسئولان سازمان همجنسگرایان ایرانی را
به این موضوع موضوع معطوف می کنم:
با وجود اینکه اکثر افرادی که به ظاهر ترانسجندر هستند، بدون این
که بر هویت جنسی خویش آگاهی کامل داشته باشند، حساب خود را از
هموسکشوال ها جدا می کنند و هموسکشوالیته را امری غیر عادی و
ناهنجار تصور می کنند، آیا وقت آن نرسیده تا در این مورد موضع
خاص گرفته و تعاریف جدیدی برای اقلیت های جنسی و زیر مجموعه های
مورد حمایت سازمان انجام شود؟
چه اگر حکومت جمهوری اسلامی آنقدر دموکرات است که بر حقوق فردی
افراد صحه گذاشته و حق تغییر جنسیت برای ترانسجندرها قائل می
شود، و با انجام این عمل در حیطه ی قانونی مشکلی ندارد، می توان
گفت زمانی که فردی به قالب و هویت جنسی خویش درآمد، حکومت عادل و
دموکرات! اسلامی برای او حق شهروندی قائل شده و مدارک جدید مبنی
بر هویت جنسی جدید فرد به او می دهد. پس تا زمانی که افراد حاضر
به تغییر جنسیت هستند نه گناه کارند و نه مستوجب مجازات اسلامی،
چون آنان کاری را انجام می دهند که غریضه شان حکم می کند، اما
مشکل بزرگ این دولت و حکومت همانا هموسکشوال هایی هستند که غرق
در گناه و بدی هستند. ترانسجندرها نیز با افتخار اعلام می کنند
که با فتوای آقای خمینی مرز بین این دو مشخص گشته و ترانسجندرهای
عزیز نیز دیگر نیازی نیست در اجتماعات همجنس بازان پایتخت به
دنبال هوی و هوس خود بروند. اینان بعد از تغییر جنسیت می توانند
به راحتی ازدواج کرده و تشکیل خانواده دهند و مانند یک
هتروسکشوال زندگی کنند. در حالی که همه می دانیم حتی با تغییر
جنسیت امیال و هویت جنسی افراد تمام و کمال تغییر نیافته و امکان
تغییر 100% وجود ندارد.
خوشبختانه امروز اکثر هموسکشوال های ایرانی، خصوصاً آنان که در
ایران زندگی می کنند، آنقدر از اوضاع مملکت اطلاع دارند که توقعی
بیشتر از این تصور نداشته باشند. اما سؤال این است که چرا باید
نظر یک فرد به عنوان نظریه ی تمام افراد، توسط یک نشریه خارجی که
از اوضاع اجتماعی ایران هیچ اطلاعی ندارد، به عنوان نظریه ی جمعی
وانمود و منتشر گردد؟
به هر صورت ترانسجندرها چه بخواهند و چه نخواهند زیر مجموعه ی
اقلیت های جنسی اند و مطمئناً هر دگرگونگی که در وضعیت اقلیت های
جنسی به وقوع بپیوندد آنها نیز، علیرغم این که ظاهراً ایشان هیچ
مشکلی با دستگاه حکومت و رسیدن به آمال خود ندارند، بی نصیب
نخواهند ماند. وظیفه ی همه ی افراد متعلق به اقلیت های جنسی است
که در راه رسیدن به اهداف سازمان، که همانا نجات اقلیت های جنسی
از مجازات های اسلامی ناعادلانه، و شناخت گرایش جنسی جامعه ی
اقلیت های جنسی به عنوان یک امر طبیعی است، کمک کرده و هر آنچه
که از دستشان بر می آید انجام دهند حتی اگر حکومتی اقتدارگرا
همچون حکومت اسلامی برای ترانسجندرهای عزیز حقوقی مبتنی بر تغییر
جنسیت و رهایی از هم- هویتی با هموسکشوال های بد قائل شود.
آدرس سایت مورد نظر برای علاقمندان :
http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=3163
|