نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

شماره بیست و پنجم

فوریه 2007 - بهمن 1385

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و سوم

 

  شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

برای گی ایرانی که آدرس ایمیل ندارد

ساقی قهرمان                                                                                              بازگشت به صفحه اول نشریه

"گی ایرانی" در کامنت دانی وب لاگ "درباره ی پی جی ال او" می نویسد:     

خانم ساقی قهرمان بعنوان سردبیر فعلی نشریه چراغ ( که طبق نوشته های وبلاگ آرشام) به خانه آرشام پارسی رفت و آمد دارد، در باره سئوالات فوق و حدس و گمانهایی که در ذهن بوجود می آورند چگونه برخورد می کند و پاسخ او چیست؟ (در صداقت و پاکیزگی خانم ساقی قهرمان هیچ شک و شبهه ای نیست اما ترس از آن است که مانند بسیاری از افراد دیگر در جایی گرفتار شده و خود نمی داند.) جوابهای خانم قهرمان و دیگرانی که از نزدیک با نشریه چراغ، سازمان همجنسگرایان ایرانی و آقای آرشام پارسی همکاری داشته و دارند، میتوانند بخشی از ابهامات را رفع کنند.   

گی ایرانی عزیز، در پرانتز آورده اید که در صداقت و پاکیزگی خانم ساقی قهرمان هیچ شک و شبهه ای نیست. متشکرم. نامه ای که در پایین می آید احترام به این اعتماد است. اما با اتکا به اصول معتقدم که در این جمله همانقدر زیاده روی در اعتماد به صداقت و پاکیزگی ساقی قهرمان به کار رفته است که در بدگمانی به صداقت و پاکیزگی آرشام پارسی. کاش در مورد شخصی که سال های بیشتری را در ارتباط با و همیاری به جامعه ی دگرباشان گذرانده است اندکی از این اعتماد و حسن نیت به کار گرفته می شد. 

یادآوری: در این وب لاگ که به گفته ی نویسنده ی آن برای روشنگری و آشکار سازی حقایق برپا شده است، کامنت کسانی که در مخالفت با ادعاهای شاهرخ رئیسی نوشتند، با فاصله ی چند دقیقه پاک شد، و یا اصلاً وارد نشد. نشود. در خاطره و تجربه ی کسانی که شکی به گفته های نویسنده ی وب لاگ داشتند، وارد شد.

یادآوری: مطالب این وب لاگ از طرف سازمان دگرباشان جنسی ایران جواب نگرفت به دلیل آن که مخاطب این وب لاگ سازمان نیست. برای منحرف کردن حواس آشنایانی که "نامه ی سازمان به شاهرخ رئیسی برای استرداد اموال سازمان (تنخواه گردان و 600 یورو )" را خوانده اند نوشته شده است. با توجه به کامنت های این وب لاگ تنها تعداد انگشت شماری حواسشان پرت شد، و باز با توجه به حساسیت و نازک طبعی دگرباشان، سکوت  و متانت حاکم بر کامنت دانی وب لاگ نشانه ی آن است که دگرباشان لابلای خطوط را نیز می خوانند. جامعه ی دگرباشان که در اواخر این صفحه به طغیان علیه کجروی های آرشام دعوت شده است، به خوبی می داند که اگر، اگر، اگر شاهرخ رئیسی استعفا نداده بود، از مسئولیت هایش در سازمان کنار گذاشته نشده بود، ناچار به پرداخت 600 یورو که نزد او به گروگان مانده، نبود،  نه به فکر افشاگری می افتاد و نه به یاد دعوت از دگرباشان به حق جویی. شاهرخ رئیسی خوب می داند که سازمان و دبیران و همکاران آن خوب می دانند. این جواب نیز به احترام نگرانی ای که در نوشتن این کامنت طولانی به چشم می خورد و به دلیل توقع معقول شما برای اعلام نظر من، (و نه جواب به سؤالاتی که پایه و اساسشان برای خوانندگان معلوم نیست) نوشته شد اما امیدوار بودم شما نیز یکبار دیگر مثل خیلی های دیگر متن وب لاگ را می خواندید. شاید این سؤال نیز به سؤالاتتان اضافه می شد: شاهرخ رئیسی کیست؟ شش ماه پیش از این که بود؟ چرا درست چند ساعت پس از انتشار نامه ی سازمان مبنی بر استرداد پول (که به فاصله یک ماه پس از ارسال به وی منتشر شد)، به ندای وجدانش جواب داد؟ کسی از میان نویسندگان کامنت ها شاهرخ رئیسی را دیده است؟ همینجا اضافه کنم که شاهرخ رئیسی وجود خارجی دارد، من با ایشان دست داده ام. 

   اما در جواب به پرسش شما، گی ایرانی عزیز، از ساقی قهرمان(نویسنده):

من، سردبیر نشریه ی چراغ، و مدیران سازمان، نیاز سلیمی ( مدیر کانون اندیشه و گفتگو و حقوق بشر، عضو  هیئت مدیره ی کانون سپاس، عضو هیئت مدیره ی کانون فرهنگی واژه، مسئول به جریان اندازی کمک های مالی کمیته ی بم )، دکتر ویکتوریا طهماسبی (استادیار دانشگاه تورنتو، مطالعات زنان)، سام کوشا (دانشجو)، و مهرناز خجسته،(فعال حقوق بشری) (از این پنج اسم، 2 تا مندرج در شناسنامه، یکی نام انتخابی، دو تا نام مستعارند)  همه ساکن تورنتو، از امور سازمان با خبریم و با دبیرکل سازمان، آرشام پارسی همکاری نزدیک داریم. دفتر وکالتی که مسئولیت ثبت سازمان در کانادا را به عهده دارد، به امور سازمان واقف است. مسئولان سازمان های حقوق بشری که در چند سال اخیر حامیان سازمان، پناهجویان دگرباش، و دگرباشان داخل ایران اند، از نزدیک و با جزئیات با سازمان دگرباشان ایرانی آشنایند و با آرشام پارسی همکاری نزدیک دارند. به امور مالی سازمان، دبیران سازمان و بنیادهایی که به ایر کیو (پی جی ال او) در مقاطعی کمک مالی می کنند، نظارت دارند. سازمان در سال 2004 در نروژ زیر نام سازمان همجنسگرایان ایرانی به ثبت رسید و اکنون مراحل قانونی را برای ثبت در کانادا و زیر نام سازمان دگرباشان جنسی ایرانی طی می کند. ابهامی در نحوه ی انجام امور سازمان برای دست اندرکاران سازمان در میان نیست. به دلیل آشنایی با شرایط دگرباشان در ایران و خارج از ایران، نام مستعار و فعالیت از پشت پرده برای تعدادی از ما که به اندازه ی عمر شناسنامه ای آرشام پارسی(و همینطور شاهرخ رئیسی، هر دو زیر سی سال)، فعالیت اجتماعی سیاسی داشته ایم، داستان غریبی نیست. افرادی که با سازمان در تماس اند می دانند که در موارد بسیار با اشخاص حقوقی در ارتباط اند و تا زمانی که این افراد، مؤسسان و کادر سازمان، وظیفه ی خود را در پیشبرد هدف های سازمان که روشنگری در شرایط زندگی دگرباشان ایرانی، جرم زدایی از همجنسگرایی در قانون اساسی، و حمایت از پناهجویان ایرانی خارج از ایران است، به پیش می برند، بیش از این چیزی از ایشان نمی توان خواست. آشکارگی بیشتر از این از حوزه ی فردی در گذشته و به خانواده و وابستگان افراد کشیده می شود؛ نیازی به توضیح این مسأله برای دگرباشان نیست. باید توجه  داشت که دگرباشان غربی اگر در مواردی از آشکارسازی اکراه دارند به دلیل اکراه از منزوی شدن شخص خودشان در خانواده و حلقه ی آشنایان است، اما دگرباش ایرانی نه تنها به دلیل حفظ خود از شلاق و مرگ، چه بسیار به دلیل نگرانی از منزوی شدن و زیر ضربه رفتن خانواده و حلقه ی دوستان خود، از جانب دیگران و دولت است که از آشکارسازی ابا می کند. درست به همین دلیل حتی دگرباشانی که بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران زندگی می کنند، سعی دارند امنیت برادر کوچک یا عموی بزرگشان را حفظ کنند و این تصمیم برای ما دیگران باید قابل درک و احترام باشد. همین.

(شاهرخ رئیسی عنوان کرده است که او و تنانی دیگر (یعنی او و چند نفر دیگر) با نام دلیر خویش به میدان آمده اند. ما نمی دانیم آن چند نفر دیگر کیانند، اما در مورد بخصوص باید گفت که این شاهرخ رئیسی نیست که به میدان آمده، بلکه این میدان است که به شاهرخ در آمده و مایه ای برای کسب قبولی پرونده ی پناهندگی-- امیدواریم بشود)

فاش نشدن چهره ی اعضایی که مایل به آشکار گری نیستند، از وظایف اعضایی است که سخنگوی آشکار سازمان اند. فردی که در مقطعی به عضویت سازمان در آمده و شش ماه (یا هفت ماه)  پس از آن تاریخ (به شما اطمینان می دهم دلایل استعفا هیچ نشانی از نگرانی های اعلام شده در  مفاد متن این وب لاگ نداشت) استعفا می دهد و اموال سازمان را گرو نگه می دارد، چرا می بایست از مفاد شناسنامه ی مؤسسان سازمان با خبر باشد؟ آیا اگر به همان ترتیب که تنخواه گردان و مبلغ 600 یورو در اختیارش گذاشته شد، نام و چهره ی افراد غیر آشکار سازمان نیز بر او آشکار می شد، امروز و بر اثر اختلافی، در همین وب لاگ، امنیت این افراد به گروگان گرفته نمی شد ؟

سازمان به دنبال تقاضای هیچ کسی، نام و اطلاعات همکاران، اعضا، و آدرس ایمیل پنج هزار و صد و پنجاه و هفت مشترک نشریه را در اختیار هیچ کسی به هیچ بهانه ای قرار نمی دهد. اگر قرار بر آن بود که اشخاص به درخواست مدعیانشان آشکارگری کنند، اولین مدعی شاهرخ رئیسی نمی بود، جمهوری اسلامی می بود که از برادران و خواهران دگرباش تقاضای آشکارگری داشته باشد.    

شاهرخ رئیسی تا مقطع استعفا و پس از آن تا سلب دیگر مسئولیت های وی (دبیر فرهنگی، نمایندگی شعبه ی سازمان در آلمان)، هیچگونه ابراز نگرانی در مورد امور سازمان ننمود. در نامه ی استعفای خود نیز دلیل استعفا را "اختلاف با ساقی قهرمان" عنوان کرد نه با آرشام پارسی. شایسته بود ادعاهای منتشر شده در وب لاگ ِ "درباره ی پی جی ال او" را اندکی پیش از آن تاریخ با جامعه ی دگرباشان در میان می گذاشت تا امروز شبهه در صداقت او نکنند، بخصوص که در این متن گاف هایی هم دیده می شود. در بندی از این متن اشاره می کند که فایل تایپ شده ی ایمیل شده توسط هلیا پرند به سازمان و به نشریه ی چراغ، "دست خط!" آرشام پارسی بوده است.

شاهرخ بدون ارائه ی مدرک، اتهام وارد کرده، حکم صادر  می کند. آرشام پارسی را به عنوان متهم به جعل اشخاص، انتخاب، سپس محکوم به اقرار می کند. باید بگویم که من در اینجا شاهرخ را محکوم نمی کنم. می دانم که در شرایط نامناسب روحی برخورد معقول دشوار است، اما بی انصافی (حتی سهل انگاری) را نیز  تأیید نمی کنم.  

 آرشام پارسی دبیر کل و سخنگوی آشکار سازمان است. بخشی از مسئولیت او همین است که زیر سئوال برود و همچنان که در کنفرانس ها بلندگوی برنامه های سازمان است و در مسیر خود تحسین و تمجید می شود، متهم به استفاده از سرمایه ی سازمان، از طرف کسانی که دستمایه ی سازمان را گروگان نگه داشته اند، بشود. اگر توان و حوصله ی تحمل نداشت، قبول مسئولیت نمی کرد. حالا هم دیر نیست، هر وقت نداشت کنار خواهد نشست. اما  سازمان کنار نخواهد نشست. به تعداد این سازمان های دگرباشان هم، نه به دلیل امیدواری ما، فقط به دلیل نیاز جامعه ی دگرباشی، افزوده خواهد شد. ما می دانیم که افراد و اسامی بزرگترین بار، و همزمان، ناچیزترین بار را به دوش می کشند.    

بگذریم، چیزی حدود بیست و هفت سال پیش روح الله خمینی وعده داد پس از براندازی دولت وقت، دولتِ تازه سهم مردم از پول نفت را ماه به ماه در خانه ی مردم برده تحویل خواهد داد. ساده دل ترین مردم ایران در انتظار سهم خود از انقلاب ماندند. آگاهان و روشنفکران این وعده را به حساب ساده دلی رهبر انقلاب گذاشتند. هر سه طرف در تحلیل یکدیگر در اشتباه بودند.  

بعد از گذشت بیست و هفت سال از آن تاریخ، جامعه ی دگرباشان ایرانی به دنبال هیچ سازمانی، گروهی، هیچ رهبری که حقوق حَقه ی دگرباشان را ماه به ماه در خانه ببرد تحویل بدهد، نیست. سازمان دگرباشان جنسی ایرانی تنها یک وعده داده است: انتخاب اهداف روشن، لازم، ممکن. در راستای کسب حقوق شهروندی دگرباشان جنسی ایرانی. این قدم اول نیست. قدم های اول پیش از آن که سازمانی متشکل شده باشد برداشته شده است. ساویز شفایی و گروه هومان و وب لاگ نویسان دگرباش، و ماها و دلکده و حالا رنگین کمان. ابراز هویت حتی با نام مستعار و اعلام وجود حتی در فضای دگرباش گز ایران پیش از تشکل سازمان شروع شد. خب، حساب تاریخ دستمان است. اما آنچه امروز و در ارتباط با سازمان دگرباشان جنسی ایرانی از جانب جامعه ی دگرباشان شناسایی شده و  پاس داشته می شود، اهمیت عینی "تشکل" در تشکل سازمان است و قدم های قانونی که در مسیر قانونی کردن حضور دگرباشان در جامعه بر می دارد. این سازمان، دست آورد هر که، سرمایه ی ماست.  

اساسنامه ی سازمان نیز توسط وکیل مجرب کانادایی تنظیم شد و تا نیمه های ماه آینده در سایت سازمان منتشر خواهد شد.

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی انقلاب نخواهد کرد، شما بهتر می دانید، اما جامعه ی دگرباشان و سازمان/های دگرباشان در بافت جامعه ی ایرانی تحول ایجاد خواهند کرد، قدم به قدم و با تکیه به عقل سلیم.

امیر، که در ایران شکنجه شده بود و به ترکیه گریخت، در حال حاضر در تورنتو زندگی می کند. علاقه به فعالیت و مصاحبه با روزنامه ها فعلاً ندارد. بعضی از سؤال ها و شبهه های مطرح شده در کامنت شما، با نهایت احترام، از مرز جدی بودن خارج می شوند. خیر، آرشام پارسی عامل سازمان های بیگانه نیست. 

سؤال دیگر این بود: چرا متن های نوشته شده با امضای آرشام پارسی دو سبک نگارش متفاوت دارند. خیلی ساده است. آرشام پارسی در وب لاگ شخصی خودش به آن شیوه ای که شخص خودش مایل است می نویسد. متن های رسمی، نظیر نامه ای که برای شاهرخ رئیسی در مورد بازپرداخت وجه تنخواه گردان و 600 یورو نوشته شد، توسط یک یا چند تن از مدیران، و در مواقع لزوم توسط وکیل تهیه و تنظیم شده به امضای دبیرکل سازمان می رسند. کاری که در تمام ادارات و سازمان های دولتی و غیر دولتی انجام می شود. 

 سازمان دگرباشان جنسی ایرانی گرایشات اسلامی ندارد، به هیچ شکل، اما در میان دگرباشان، معتقدان به دین اسلام، مسیحیت، یهود، بهایی و .. افراد سکولار، طبیعتاً حضور دارند و سازمان دگرباشان ایرانی به اعتقادات مذهبی دگرباشان و نیز عدم آن، احترام می گذارد.

در مورد دلشوره ای که صادقانه و در تعدادی از کامنت ها نمایان است باید بگویم اگر از نزدیک شاهد بوده اید در هفت ماه گذشته می دانید در مسیر شاهرخ گرامی، این نیز بگذرد. 

باید اضافه کنم که من با شاهرخ ملاقات کرده ام، از نزدیک با او آشنایم، مقداری از احترام سابق من به او هنوز به جای خود باقی است و با وجود  تنش های ایجاد شده از جانب این وب لاگ و اندک فضای شک برخاسته از آن، هیچ شکی ندارم که شاهرخ به هیچ عنوان عامل نفوذی نبوده و نیست و اظهارات او در ارتباط با سازمان و مؤسسان و کادر سازمان، به هیچ عنوان ربطی به خرابکاری عوامل رژیم در خراب کردن چهره ی سازمان ندارد. در این اطمینان و اعتماد نیز دبیر کل و دبیران سازمان با من همراهند. 

(توجه داشته باشید که سازمان پولی از خود ندارد و بابت کمک های مالی خرج شده، که یکی از آن ها همین 600 یورو است، حساب پس می دهد. نامه به شاهرخ رئیسی، پس از استعفای وی، و دو هفته پس از ایمیلی به او، دوستانه، در مورد باز پرداخت پول، و پس از دریافت ایمیلی مبنی بر خط و نشان کشیدن برای سازمان در صورت جدی شدن چنین تقاضایی، توسط مدیران سازمان تنظیم و به آدرس وی ایمیل شد. در این نامه به او دو هفته مهلت داده شد. وی در خواست یک ماه مهلت کرد، قبول شد، در مهلت مقرر، دوباره یکروز مهلت داده شد. روز بعد، شانزدهم ژانویه ی 2007، نامه مجدداً به آدرس ایمیل شاهرخ رئیسی، چند نشریه و چند وب لاگ فرستاده شد، در وب لاگ آرشام پارسی نیز منتشر شد. به فاصله ی چند ساعت، وب لاگ "درباره ی پی جی ال او" به راه افتاد. تنظیم نامه و تصمیم به دادن مهلت و نیز انتشار نامه در صورت خودداری شاهرخ از پرداخت(حتی به صورت اقساط) توسط مدیران سازمان گرفته شد. از تابستان 2006 تا به حال سازمان به صورت شورایی و توسط دبیر کل و مدیران ساکن تورنتو اداره می شود)

(ایمیل شاهرخ رئیسی پس از استعفای ایشان بسته شد. اصولاً هیچ سازمان یا اداره ای، پس از استعفا یا اخراج، به عضو  سابق امکان دسترسی به اموال و وسایل ارتباطی خود را نمی دهد)

دوباره و در جواب مشخص تر به پرسش، برخورد ساقی قهرمان (و مدیران سازمان) با این وب لاگ (و برخوردهای دیگر شاهرخ در ارتباط با ما) تا به امروز در حد لبخندی که زیاد مایه ای از خنده ندارد بوده است.

 

                                                                                                                          ساقی قهرمان

                                                                                                                   سی و یکم ژانویه 2007

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی" آزاد است