نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

شماره بیست و چهارم

ژانویه 2007 - دی 1385

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان همجنسگرایان ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و سوم

 

  شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

هویت دگرباشی (کوئیر)

وندی پیترز- کاندیدای دکترا از دانشگاه تورنتو

برگردان: چراغ                                                                                            بازگشت به صفحه اول نشریه

 

شکافتن حوزه های هویت و بررسی معنای دگرباشی (کوئیر)

 

 

در سال های نود عبارت دگرباش، در فلسفه ی پسا ساختارگرایی/ پست مدرنیست  از نو پذیرفته شد. حرکت، تا حدودی، برای جلوگیری از بازتولید تقسیم بندی مردسالارانه ی جهان به دو بخش دگرجنسخواه/ همجنسخواه صورت گرفت. فلسفه ی دگرباشی بر این اساس شکل گرفته که بهترین شیوه برای مقابله با متعارف  به زعم دگرجنسخواهی عبور از (عادت) جایگزینی چارچوب یک فلسفه ی محدود کننده با چارچوب محدود کننده ی دیگر است. به زبان دیگر، نظریه پردازان دگرباشی می گویند به چالش کشیدن دگرجنسخواهی با پیش نهادن همجنسخواهی در واقع یک تقسیم بندی نادرست را با یک تقسیم بندی نادرست جایگزین می کنیم. آنچه باعث می شود این هر دو تقسیم بندی نادرست ارزیابی شوند از آن جا ناشی می شود که هر دو هویت "تثبیت" شده اند. دیدگاه دگرباشی در عوض هویتی را پیش می نهد که بر مبنای آن جنسیت و تمایل جنسی سیال و متغیر است. دگرباشی یعنی دارا بودن هویتی پیچیده و متغیر، فضایی که به افراد امکان می دهد در زمان های متفاوت جایگاه متفاوت داشته باشند. 

در مقاله ی "آداب درون/برون افکنی"، کی ناماستا( آداب درون/برون افکنی: نظریه ی کوئیر. پسا ساختارگرایی، و یک برخورد جامعه شناسانه با تمایل جنسی. کمبریج: بلک ول. 1996)  پیشنهاد می کند که نظریه پردازان ِ دگرباشی به دامنه ی وسیع   هویت غیر دگرجنسخواه توجه بیشتری نشان دهند. این پروژه ی تحقیقی را بر اساس علاقه ی شخصی خودم (وندی پیترز) به فلسفه ی دگرباشی طراحی کردم، و نیز به این دلیل که متقاعد شده بودم بهترین توصیف تمایل جنسی و بازتاب جنسیتی خود من در چارچوب فلسفه ی دگرباشی ممکن است. از آنجا که دگرباشی معنای مشخص و تثبیت شده را بر نمی تابد، کنجکاو بودم بدانم دیگر چه کسانی خود را در این رده بندی قرار می دهند و این توصیف برایشان چه معنایی دارد. به همین خاطر برای دوستانم و برای چند گروه مختلف ایمیل فرستادم و علاقه ی خودم را به یک پروژه ی تحقیقی دانشگاهی برای مطالعه ی هویت های دگرباش، با شرح جزئیات توضیح دادم. هفت زن دگرباش از شهرهای مختلف کانادا با من تماس گرفتند و اجازه دادند مطالعاتم را بر روی دیدگاه آنها از دگرباش بودن انجام دهم. امکان ملاقات حضوری ما به دلیل دوری راه هر یک از ما به دیگران، ممکن نبود. یک ایمیل گروهی درست کردم که بتوانیم به بحث پیرامون اینکه چرا خود را دگرباش می دانیم، و معانی متعددی که این مقوله ی متغیر را تعریف می کند بپردازیم. در این پروژه تجربه نقش اساسی بازی می کند و من تجربه های شخصی خودم و دیگر اعضای گروه را به عنوان منبع "آمار" در نظر می گیرم. به قصه هایی که تعریف می کنیم بدون در نظر گرفتن معضل قصه، و به عنوان مثالی برای حقیقت هویت دگرباش نگاه نمی کنم. برعکس، قصه ی تجربه هایی که از سر گذرانده بودیم را ساختاری می بینم نتیجه ی گفتمان هایی که در اختیارمان است، همانطور که خود ما ساختاری هستیم نتیجه ی گفتمان هایی که در دسترس قرار گرفته اند.(میشل فوکو- تاریخ جنسیت. رندوم هاوس. 1978 ) در زیر نمونه ای از مفاهیمی که دیگر اعضای گروه به دگرباش نسبت دادند را توضیح می دهم و سعی می کنم شیوه هایی که افراد دگرباش (بنا به تعریف خودشان)، برای معرفی و یا شناساندن خود به عنوان دگرباش به کار گرفتند را وارسی کنم.

اولین نفری که به گروه پیوست خودش را با اسم مضطرب معرفی کرد. او مرتب در باره ی تز دکترایش، که در حال نوشتن آن بود، حرف می زد و گفت اسم مستعار خود را به خاطر همین اضطراب روحی مضطرب گذاشته است. او اشاره کرد که در دوره ای که شروع به آشکارسازی کرده متوجه شده که دوست ندارد خود را با هویت جنسی ای که "هویت در حال تحول او را وادار به ثابت ماندن می کرد" معرفی کند. به این نتیجه رسیده بود که دگرباش آسان تر به زبانش جاری می شود تا لزبین و دو جنسگرا. توضیح داد که لفظ لزبین را به این دلیل رد کرده تا از "جدل بر سر چگونگی کارکرد مکانیسم مغزش جلوگیری کند. برای او، بار معنایی دگرباش، در واقع، قطعیت گرایش جنسی را کاهش می دهد و آن را به عنوان گرایشی متغیر معرفی می کند. در دوران آشکارسازی، مضطرب با فلسفه ی دگرباشی به عنوان رده بندی ای از هویت آشنا شد که در اولین وهله در تقابل با دگرجنسگرایی است و در مرحله ی بعد در تقابل با دیگر گرایشات غیرمتعارف جنسی. در بحث های میانگروهی، به این اشاره شد که وقتی اعضای گروه، در تجربه های شخصی خود،  تشخیص دادند که به زعم اطرافیانشان، با توجه به تمایلات جنسی شان، طبیعی به شمار نمی آیند، دگرباش را بارها به عنوان معنایی در تقابل با معمول، (معمول/معمولی به زعم دگرجنسگرایی) به کار گرفتند. به هر حال باید یادآور شد که دگرباش بارها نیز به عنوان نقطه ی مقابل هویت های غیرمعمول دیگر مثل لزبین و دگرجنسگرا مطرح شد. مضطرب تأکید داشت که دگرباشی تعریفی است که در پاسخ به محدودیت هایی که دیگر حوزه های جنسیتی معمول و غیر معمول ایجاد می کنند، از طرف کسانی اتخاذ و ارائه می شود.

مضطرب همچنین در صدد شروع به کار به عنوان مدرس در پاییز سال بعد بود و در آخرین ایمیلش به گروه خاطر نشان کرد که به نظر وی سیستم آموزشی نیاز مبرمی به بازسازی دارد. او نوشت که به دلیل آن که این بازسازی ممکن نیست، او در پی دگراندن (دگرگون سازی) سیستم از درون است. برنامه اش این بود که سیستم موجود را با افشای برنامه های آموزشی در کلاس یا خارج از کلاس که بر اساس نژادپرستی، تبعیض جنسی، نگرش استعماری، استبداد دگرجنسگرایی  و سیاست خودی/غیرخودی طرح شده بودند، متحول کند. 

او توضیح داد که دگراندن سیستم از درون رویای اوست. هر چند توصیف او از دگرباشی بیشتر در ارتباط با هویت فردی او بود، دگرگون سازی را به مثابه ی بخشی از پروژه ی آموزشی می دانست که به نژادپرستی، تبعیض جنسی، استعمار، و استبداد دگرجنسگرایی می پردازد. اینجا ما دگرباشی را به عنوان یک شیوه ی تفکر و نیز رفتار سیاسی می بینیم. ضمن بحث هایی که در ایمیل های گروه مطرح شد، اغلب جهشی میان "دگرباشی هویتی است که من با آن بیشتر احساس راحتی می کنم،" و "دگرباشی عبارتی است که بالقوه بار سیاسی حمل می کند و می تواند مخرب باشد و به مبارزه بطلبد،" به چشم می خورد. مضطرب معنی دوم را زمانی که عبارت دگرباشی را نه عنوان هویت خود بلکه به عنوان فعل استفاده کرد، یعنی دگراندن، به نمایش گذاشت.  این رفت و برگشت میان هویت و سیاست برای بعضی از مردم به آن معناست که دگرباشی عبارتی است  در ارتباط مستقیم با پروژه های بزرگ تر سیاسی.

عضو بعدی گروه اسم خودش را از کاراکتر تخس و دوست داشتنی یک سریال تلویزیون کانادا، دبیرستان دی گراسی، پسرکی به اسم جو جریمیا، گرفته بود. در اولین ایمیلش به گروه، جو جریمیا گفت اسم دگرباشی برای اولین بار دو سال پیش به گوشش خورده است. تعریف کرد که چگونه بیشتر عمرش را "دگرباش" بوده است و اینکه در دوره ی آشکارسازی پی برده  که از آن به بعد برای اطرافیانش هویتی متفاوت پیدا کرده است، هویت یک لزبین. توضیح داد که با کلمه ی لزبین راحت نبوده، اما مخالفتی نکرده چون برای اطرافیانش درک او و گرایش تازه اش به زن ها، زیر عنوان لزبین راحت تر بوده است. جو جریمیا توضیح داد که به مرور، با دگرباشی، به عنوان شاخص هویت، بیشتر احساس نزدیکی کرده است زیرا این هویت بیشتر با تمایلات جنسی و رفتار جنسیتی او همخوانی دارد. او نوشت: باید بگویم که من دگرباش هستم زیرا فهم دگرباش برای مردم راحت تر است. گاهی فکر می کنم که اگر فقط می توانستم در معرفی خودم بگویم: من از زن ها خوشم میاد.. و  آره، انگاری امروز مثل پسرها لباس پوشیدم، بیشتر احساس راحتی می کردم.  او زندگی همیشه دگرباش خود را اینطور تعریف می کند:  ساعت ها می نشستم و خیال می بافتم که پسری هستم که برای دختری گل می برد، پسری که اجازه پیدا کرده دست دختری را توی دستش بگیرد، یا دختری که دخترهای دیگر تورش می زنند، (گاهی هم در خیال مادونا می شدم)، و یا آن کسی می شدم که دو پسری که در دبیرستان دلم را برده بودند را وا می داشت هم را ببوسند. رویایم این بود که مرد باشم، لاغر و باریک با موهای تیره. خیلی خوشم می آید وقتی دوست دخترم من را "دختری" صدا می زند. آرایش کردن را دوست دارم. با پسرها میانه ام خوب است و با زن ها که هستم دست و پایم را گم می کنم. عاشق ماشینم، عاشق اینم که یک پسرمکانیک زمخت و خشن باشم.  در توضیح دگرباشی اش، جو جریمیا یک سری رل های جنسی و جنسیتی را توضیح داد، و به نظر می آمد که لزبین بودن را مانعی برای بعضی از این کنش های جنسی می دانست. او دگرباشی را به لزبین بودن ترجیح داد زیرا به این نتیجه رسیده بود که دگرباش بودن به او امکان می دهد به زن ها تمایل جنسی داشته باشد، در ارتباط با یک زن، نقش مرد را بازی کند، به مردهای دگرباش تمایل جنسی داشته باشد، و در ارتباط با یک مرد، رل مرد دیگر را بازی کند. او می گفت احساس می کند این عنوان به دیگران نیز امکان می دهد او را بهتر درک کنند. تصریح او بر اینکه قرارگرفتن در رده بندی دگرباشی به دیگران امکان می دهد رفتار جنسی غیرمعمول و رفتارهای جنسیتی او را درک کنند، به این اشاره دارد که دگرباشی می تواند توصیف مناسبی برای دو مفهوم تمایل جنسی و جنسیت باشد و هر دو را در خود خلاصه کرده است. نیز به این اشاره دارد که دگرباشی مقوله ای است که مردم آن را تشخیص می دهند و به وسیله ی آن می توانند هویت های غیرمعمول را درک کنند.

جو جریمیا خود را دگرباش می داند و در عین حال فاصله ی خود را با فلسفه ی دگرباشی حفظ می کند. در یکی از ایمیل هایش نوشت: "همیشه ی عمرم، از وقتی خودم را شناخته ام، دگرباش بوده ام ... بدون اینکه بدانم با چه نظریه ای می شود با استبداد دگرجنسگرایی و آنچه این دیدگاه به عنوان طبیعی و معمول در جامعه جا انداخته است، مقابله کرد و از اعتبار ساقط کرد." فسلفه ی دگرباشی برای جو جرمیا به مثابه قانون نیست. او این را در بازنویسی جمله ی "من دگرباش هستم" به "دگرباش من است" نشان می دهد. چند بار تکرار کرد که دگرباشی شاخصی است که او برای هویت خود انتخاب کرده است زیرا دیگران با این تعریف کنش های جنسی و رفتار جنسیتی او را بهتر می توانند درک کنند. جو جرمیا نیازی به نظریه نداشت که خود را تعریف کند.

پیگلت، (خوکچه) عضو دیگر گروه، فقط یکبار تماس گرفت. او گفت حدود هشت سال پیش، قبل از اینکه به عنوان دایک  (لزبین- در دوره ای، لزبینی که با هیئت مردانه در اجتماع ظاهر می شده) آشکار سازی کند، مدتی را به تحلیل کلمه ی دگرباش گذرانده است. تا قبل از آشکارسازی احساس می کرده  که اگر هویت دگرباش را برای خود برگزیند می تواند با همجنسگراستیزی مبارزه کند و در جبهه ی همجنسگرایان جا بگیرد و در عین حال یک هویت تثبیت شده ی جنسیتی غیرمعمول هم نداشته باشد. او نوشت: مدت ها در پی راه هایی می گشته که توی "قوطی" نماند و به دنبال کلمه ها، عبارت ها، و فرهنگی می گشته که گرفتن و قطعیت دادن به معانی در آن به گونه ای غیر ممکن باشد. دگرباشی  ازچنین قابلیتی برخوردار بود. پیگلت توضیح داد: خوشم می آمد که ضد همجنسگراستیزی حرکت کنم و در جبهه ی دوست جا بگیرم دوستی که آنقدر اهمیت دارد که "همیشه در کارها شریک باشد.. حتی شاید همنام هم بشود و اندکی از آن هویت را هم داشته باشد. منظورم این نیست که بگویم فکر می کردم همجنسگرایم و در نتیجه "معنای همجنسگرا بودن را واقعاً درک می کنم" و رنجی را که جامعه ی همجنسگراستیز به همجنسگرایان وارد می آورد، می کشم، نه. اما به خاطر رفتارم و تجربه هایم در زمینه ی مسائل همجنسگرایی و همجنسگراستیزی، خودم هم به شکلی دگرباش بودم و اما شاید ناچار نبودم هویت خودم را دوباره و دوباره اثبات کنم. او می گوید حدود پنج سال پیش از این،"با هویت دایک/ لزبین" آشکار سازی کرد و از آن زمان تا کنون چندان در مورد دگرباشی و معنای آن فکر نکرده است. در مورد پیگلت، به نظر می رسد دگرباشی به او فضای لازم را به عنوان دگرجنسخواهی که در جبهه ی همجنسگرایی است، فراهم کرد تا با چهره ای متعارف در برابر همجنسگراستیزی بایستد. تقبل هویت دگرباش بستگی داشت با برخورد مثبت او با همجنسگرایی و علاقه اش به فعالیت علیه همجنسگراستیزی. داستان او حاکی از آن است که به دلیل آن که لزبین یا دوجنسگرا نبود به راحتی به حلقه ی اقلیت های جنسی راه پیدا نمی کرد زیرا باید خود را "اثبات" می کرد تا بتواند به درون ارگان های مقاومت که علیه همجنسگراستیزی می جنگیدند، راه پیدا کند. پیگلت بعدها تصمیم گرفت شاخصه ی هویتش را عوض کند و آشکار سازی که کرد، خود را دایک نامید، که هویتی است با مرزهای مشخص تر. ممکن است که در این مورد مشخص، دگرباش همانگونه ارزیابی شده است که دوجنسگرایی معمولاً ارزیابی می شود، یعنی قابل تحول/ سرگردان، که فرد را در مرحله ی جستجو نشان می دهد پیش از آنکه به طور قطعی/ با اطمینان هویت همجنسگرا را به عنوان شاخص هویتی خود اعلام کند.

شیلا دومین نفری بود که به گروه پیوست و بلافاصله با نظرات جو جرمیا، " پسری با کس و پستان،" همخوانی کرد. شیلا شرح داد که اغلب خیال می کنند او مرد است و بارها زن ها "اشتباه" او را تصحیح کرده و سمت توالت مردانه را نشانش داده اند، و یا با حیرت به او خیره شده اند. با وجود این همه، اسم مستعار خود را شیلا گذاشت و این توضیح را اضافه کرد: "شیلا" ( اسم مستعار من شیلا است، هر چند این اسم در گواهینامه ی رانندگی من ذکر شده است، اما من انتخابش نکرده ام.)  شیلا آشکارسازی کرده  و خود را لزبین خوانده بود زیرا "از معناهایی که شاخص های دیگر حمل می کردند، می ترسید."  دو سال بعد خود را دایک خواند، و بعداً دگرباش. او اینطور نوشت: اول دایک را انتخاب کردم، بعداً دگرباش، چون این ها نام هایی هستند که معناشان دائم توسط صاحبانشان، قابل تحول است." شیلا گفت که پس از آن که خود را لزبین خواند، هنوز به نظرش می آمد که "جنسیتش، هویتش را به شوخی می گیرد،" و ادامه داد: مثل جو، من هم احساس می کنم دنیا را خیلی پیش تر از آن که نظریه ی دگرباشی به میان بیاید و پس کله ام بزند که، خب، پس اینطوریاس، از چشم یک دگرباش نگاه کرده ام. پنج ساله که بودم دگرجنسگونه بودم. خوب یادم می آید که آرزو می کردم پسر بودم و عاشق دخترها می شدم، و حتی بعدها از این که فهمیدم که هیچی نیستم غیر از یک بنده گمراه خدا، باز هم احساس می کردم که جنسیتم مرا به شوخی گرفته." شیلا معتقد بود دگرباشی ترکیبی است از تمایل جنسی و رفتار جنسیتی غیر متعارف  داشتن، در حالیکه که در مقابل آن، لزبین تنها تمایل جنسی غیر متعارف او را تعریف می کند. او می خواست مفاهیم تثبیت شده ی هترو، دایک، لزبین، گی و استریت (دگرجنسخواه، زن همجنسخواه که رفتار مردانه دارد، زن همجنسخواه، مرد همجنسخواه، مستقیم(دگرجنسخواه)) را به هم بریزد. بعد از اینکه نظرات متعدد در ایمیل های اعضای گروه رد و بدل شد، روشن شد که در نظر شیلا، دگرباشی، او را از منظرهای متعدد تمایل جنسی، جنسیت، و برخوردهای سیاسی، از طریق به چالش گرفتن بنیان جنسیت/ تمایل جنسی و رده بندی های تثبیت شده ی تمایل جنسی، تعریف می کند. میشل نفر بعدی بود که به گفتگوهای آن-لاین ما پیوست. او گفت که خودش را دگرباش و دوجنسگرا می داند.  میشل با مردی ازدواج کرده بود، و گاهی به شوخی خودش را "لزبین مزدوج" می خواند چون آن طور که می گفت: "از ازدواجم خیلی راضی ام و هوس مرد دیگری در زندگی ام ندارم، اما به شدت دلم می خواهد با زن ها باشم و این تنها رابطه ی جنسی خارج از ازدواج است که دوست دارم داشته باشم." میشل علاقمند به بی دی اس ام است (طناب پیچ، تنبیه، سادومازوخیسم) و توضیح می دهد که دگرباش است چون با زنان دیگر رابطه ی جنسی و عاطفی برقرار می کند، چون گرایش به روابط عاطفی جنسی همزمان با چند معشوق دارد و از رابطه ی جنسی غیر متعارف لذت می برد. میشل دگرباش را این طور تعریف می کند:

ساده است: اگر دگرجنسخواه نیستید دگرباش اید. یعنی اگر دگرجنسگرای دو آتشه نیستید می توانید دگرباش به حساب بیایید. از همین حالا شروع کنید! (لبخند) جدی می گویم، اگر لزبین هستید، یا دوجنسگرا، بی تمایل، هرجنسگرا، دگرجنسگونه، و یا هرچی، و اگر خود را چندمعشوقخواه می دانید و یا اگر فقط از سکس تکنفره لذت می برید به نظر من می توانید دگرباش باشید. بر خلاف دیگر اعضای گروه که دگرباشی را در تقابل با دگرجنسخواهی و همجنسخواهی تعریف می کردند، میشل دگرباشی را تنها در تقابل با دگرجنسخواهی می دانست. برای او دگرباش به معنای وسعت نظر در ارتباط با تمایلات جنسی، دوجنسگونگی، رفتار جنسی غیرمتعارف نظیر چندمعشوقی و بی دی اس ام بود. تعریف خودساخته ی او از دگرباش، نظر معمول در مورد ازدواج با دگرجنس و نیز دیگر تعاریف منفی که معمولاً با دگرجنسخواهان "مهمان" در جامعه ی همجنسخواهان رایج است را به چالش می گیرد. نفر بعدی بیکر بود، که توضیح داد هر چند تمایل زیادی به برچسب های رفتاری ندارد اما از ترم دگرباشی برای تعریف هویت خودش استفاده می کند، و ادامه داد: همانطور که دیگران هم گفتند، من فقط در رده بندی دگرباشی می گنجم. بعضی روزها از هیچ برچسبی خوشم نمی آید، بعضی روزها می توانم همه چیز باشم: بی تمایل و دخخخختر و دوجنسگرا و دلبرک و لزبین آقا و دگرباش و لزی و پسر دزدجنسیتی. می توانم بگویم دگرباش را به معنای وسیعی می فهمم/ استفاده می کنم و این یعنی افتخار کردن به این که هیچ جوری تعریف نشوم و مرزها و قاعده هایی که بنا بر محدودیت های فرهنگ دگرجنسخواه ارائه شده اند را به هم بریزم.

جالب است که بیکر می تواند در عین حال که مخالف برچسب های جنسیتی است، خود را با برچسب دگرباشی تعریف کند. تأکید می کند که طبیعت "گسترده" ی دگرباشی به او امکان می دهد در همه ی رده بندی ها جا بگیرد، و همزمان مرزبندی های فرهنگ دگرجنسخواهی را نقد کند. در اینجا، گفتمان دگرباشی می تواند سرشت دوگانه ی برچسب مفید و ضد برچسب را دارا باشد. بیکر از سوء استفاده از ترم دگرباش به منظور فرار از شاخصه های ممتاز و تشبث به هویت های در حاشیه، ناراضی است. او هنگام معرفی خود نوشت، دگرباشی، امتیازات نژادی و طبقاتی را از میان برنمی دارد و مشارکت من با سیستم سرکوبگر را منتفی نمی کند اما باعث می شود بیش از پیش هویت خودم را به مشخص کنم و جایگاه خودم در ارتباط با سیستم را تعیین کنم، انتقاد پذیر باشم، متحول شوم، و بیشتر از پیش برای ساختن جهانی که دگران را حذف نمی کند بکوشم.  اینجا ما دگرباشی را به مثابه فضایی می بینیم که در آن امتیازاتی که به جایگاه اجتماعی افراد تعلق می گیرد دیده شود و به حساب بیاید، و از افراد انتظار می رود در نحوه ی ارتباطشان با سیستم سرکوبگر، مسئولیت پذیر باشند. بیکر مخالف آن بخش از فرهنگ همجنسگرایی است که نژاد، طبقه، و ناتوانی های جنسی را به مثابه ی "انحراف" از"موضوع اصلی" که جنسیت است، می داند. به نظر می آید دگرباش، لااقل در مباحث نظری، تلاشی است برای فاصله گرفتن از نظریه ای که هویت ها را همیشه جدا از هم و بی ارتباط با هم می داند. او همچنین به این که موضوعات مربوط همجنسگرایی همواره  دیدگاهی که همجنسگرا را سفید پوست، متعلق به طبقه ی متوسط، و بدون ناتوانی جسمی در نظر می گیرد، بررسی می کند، انتقاد دارد. 

بیکر اشاره به تنشی کرد که میان قبول هویت غیر متعارف جنسی، و قبول دگرباشی به مثابه ی بی ثباتی دیده می شود. بیکر تعریف کرد که روزی یکی از همکارانش که لزبین است از او پرسیده که آیا او همجنسگراست، و ادامه داده است که با این که رادارش همجنسگراها را سریع گیر می اندازد، اما او را هنوز نشان نکرده است. بیکر جواب داده که، دگرباش است و برای این دگرباش است که دوست ندارد گیرش بیندازند. بیکر مردد بود که شاید به رفتارش با هویتش همخوان نیست... چون برای همکارش "مشخص" نشده بود که او دگرجنسگرا نیست."انگار یک چیزهایی نشانه ی دگرباشی اند و من این چیزها را در رفتارم ظاهر نکرده ام، به نظر خودم هم خیلی بی ربط می آید، ولی به هر حال اولین عکس العمل من همین بود."

بیکر معتقد بود که تنشی هم میان سر باز زدن از تقبل یک هویت قطعیت یافته و سرگرم شدن به "درست" به نمایش گذاشتن آن هویت وجود دارد. این، به نوبه ی خود، اشاره دارد به دشواری ای که بر سر راه ارائه/ نمایش تمایل جنسی و هویت جنسیتی متغیر، و تمایل به شناخته شدن با گرایش جنسی و هویت جنسیتی غیر متعارف وجود دارد. من این تنش را در حوزه ی مرزبندی های دگرجنسخواهی می بینم، به این معنی که مردم معمولاً دگرجنسخواه به شمار می آیند مگر آن که عکس آن ثابت شود و این به معنای آن است که مردم احساس کنند که ناچارند خلاف آن را ثابت کنند. به همین دلیل کدهایی به میان آمده اند که نشانه ی غیرمتعارف بودن تمایل جنسی و همجنسگرایی به شمار می آیند. بیکر خاطر نشان کرد که هرچند نمایش"تفاوت" خود با دیگران، باور به همگانی بودن دگرجنسخواهی را خدشه دار می کند، اما "متفاوت بودن"، اشخاصی که تمایل جنسی غیرمتعارف دارند را خدشه دار نمی کند. متفاوت ها، یا "آن دیگران" مسئولیت دارند خود را، همچنان که جامعه به قواعد دگرجنسخواهانه ادامه می دهد، از جمع جدا بنمایانند. در همین معنا، تنشی میان گفتمان معمول که معتقد است همه متعارف اند مگر آن هایی که متفاوت اند، یعنی"دیگران"، و گفتمان همجنسگرایی که سعی دارد این باور فرهنگ دگرجنسخواهی، و نیز ابراز شرم از همجنسگرایی از طریق تقبل هویت "همجنسگرای مثبت" را بشکند، دیده می شود.  گفتمان دگرباشی بر آن است که مرکزیت دگرجنسخواهی را، همزمان با سرزدن از پذیرش هویت قطعی، بشکند.  نظرات بیکر نشان می داد که او خود سخت درگیر این تنش هاست.

پیکسی آخری نفری بود که به جمع پیوست. به دلیل مشکلاتی که با اینترنت و ایمیل خود داشت به سختی می توانست در بحث ها شرکت کند و آخر سر هم ارتباطش کاملاً قطع شد. پیکسی هم مثل میشل خود را به عنوان دوجنسگرا و دگرباش معرفی کرد. او به این نتیجه رسیده بود که دگرباش بهتر از ترم های دیگر او را تعریف می کند. خود را این طور معرفی کرد: یک دایک که اغلب اوقات مایل است مردها را بکند، یک زن که از زن بودن خوشحال است اما دوست دارد چارچوب های جنسی را به شوخی بگیرد. داستان ها داشت که از"چرم" تعریف کند. آن زمان به تازگی از شهری بزرگ رفته و ساکن یک شهرک کوچک در غرب کانادا شده بود. آنجا به گروه "ویژه ی گی ها و لزبین ها" پیوسته بود با این گمان که این اسم فقط "شکل قدیمی همان ترم" است و انتظار داشته که این گروه همجنسگرا، با روی باز دوجنسگراها و دوجنسگونه ها و دگرباشان را به خود راه بدهد. اما وقتی که در جمع حاضر شد به او گوشزد کردند که این جمع از کلمه ی دگرباش خوشش نمی آید و با دوجنسگراها و دوجنسگونه ها میانه ی خوبی ندارد. او توضیح داد که هر چند دگرباش بهترین تعریف از تمایل جنسی اوست اما این تعریف بین همجنسگرایان مناطق دورافتاده، مثل شهری که او در آن ساکن بود، چندان پذیرفته نیست.  پیکسی از دگرباشی به عنوان شاخصه ی تمایل غیرمتعارف جنسی استفاده می کند و می گوید که از بازی کردن با رل های جنسیتی و نیز "استفاده از چرم" خوشش می آید. از توضیحاتی که می دهد اینگونه بر می آید که او دگرباشی خود را در تقابل با همجنسگرایان "بین راهی"/"متعارف" می داند. در یکی از ایمیل ها پیکسی از شرایط اجتماعی ای که بر اساس آن دگرباشی امکان می یابد به بخشی از هویت روزمره ی او تبدیل شود، حرف زد. و همچنین گفت هرجا که همه همجنسگرا باشند، تمایل جنسی دگرباش او به حساب نمی آید و به او به چشم "متفاوت" نگریسته می شود. هویت او همجنسگرایان مرد و زن گروه (ویژه ی همجنسگرایان)را ناراحت می کرد/ می ترساند، و به همان دلیل از او خواسته بودند یا اعلام همجنسگرایی کند و یا ساکت شود. او نوشت، "دگرباش" بهترین تعریف از تمایل جنسی من است اما دگرباشی بیرون از محدوده ی شهرهای بزرگ پذیرفته نیست. داستان پیکسی نشان از تحمل اندک همجنسگرایان عضو آن گروه بخصوص دارد. او به عنوان دگرباش در شهرهای بزرگتر به راحتی پذیرفته شده بود، اما در شهرک تازه پذیرفتنی نبود. در این گروه بخصوص، دگرباشان را میان خود راه نمی دادند و  در موارد بی شمار، در رده بندی های همجنسگرایان دگرباش به معنای "دیگری" ای که بیماری مسری و خطرناک دارد، به شمار می رود. پیکسی نشان داد که چه دشواری هایی سر راه ابراز "هویت"ی که از محدوده بیرون باشد، قرار دارد. باید گفت که اگر ساختارهای جنسیتی به چالش گرفته نشوند، مثلاً در همین گروه همجنسگرا، این مسئله تبدیل به معضل خواهد شد. همچنین، تفاوت هایی در شیوه ی معنا کردن دگرباشی می بینیم وقتی که دگرباش از معنای مثبت به زعم پیکسی، می رسد به معنای منفی  برای "گروه ویژه ی همجنسگرایان".

بررسی های من نشان می دهد که مردم کم کم دگرباشی را به عنوان یک شاخص هویت در تقابل با دگرجنسگرا، همجنسگرای مرد، لزبین، و دوجنسگرا انتخاب می کنند. در همان حال که هر کدام از اعضای گروه تعریف خاصی از دگرباشی خود به دست می دادند، تعدادی از آن ها که خود را دگرباش می دانستند این شاخصه را دارای مفهومی همه گیرتر از فقط "تمایل جنسی غیر متعارف" می دانستند. بعضی دگرباشی را جنبشی می دانستند که در تلاش شناسایی تفاوت های نژادی، طبقاتی، جنسیتی است، و توانایی های دگرباشان و فعالیت در راه تساوی نژادی، طبقاتی، جنسیتی، و در عوض اصرار بر ماندن در حاشیه زیر نام جریان دگرباشی، تقبل مسئولیت بیشتر (در صورت داشتن امتیازات بیشتر). بعضی دیگر دگرباش را تعریف آن دسته مردم می دانستند که علاقه به بی دی اس ام و چرم و چندمعشوقی داشتند.  در نهایت دگرباش به عنوان شاخصه ی هویت، بهترین تعریف برای تجارب آنها در زمینه ی تمایل جنسی، رفتار جنسیتی، و علائق سیاسی بود. از اطلاعاتی که در گروه رد و بدل شد می توان نتیجه گرفت که دگرباش می تواند به معنای آنچه هستی، آنچه تو را تعریف می کند، رفتاری جنسی و سیاسی، باشد.  این پروژه ی تحقیقی به فضایی که در رده بندی دگرباشی در اختیار زنانی با تمایلات غیرمتعارف جنسی، رفتارهای جنسیتی و کنش های جنسی قرار می گیرد، می پردازد. تجارب و هویت این زنان تصویری که از همجنسگرایان مرد و زن و دگرجنسگرایان در دست است را بغرنج می سازد و در معرض دید می گذارد. در بهترین شکل داستان جابجایی هویت ها و تداخل هدف های سیاسی منبع اطلاعاتی خواهد بود برای کسانی که در اطراف مسائل جنسی غور می کنند. همچنان که دگرباشی به بخشی از جریان اصلی جامعه می شود، جالب است بدانیم این رده بندی در ارتباط با دیگر رده بندی های هویتی و پروژه های مربوط به آزادی های جنسی، پیشرو شناخته می شود.

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان همجنسگرایان ایرانی" آزاد است