نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

شماره بیست و چهارم

ژانویه 2007 - دی 1385

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان همجنسگرایان ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و سوم

 

  شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

سخن سردبیر

ساقی قهرمان                                                                                              بازگشت به صفحه اول نشریه

هنوز لای همان زمان که آن قوانین حکم می کردند دور نمی زنیم؟ این را اقلیت های جنسی از رژیم (جمهوری اسلامی ایران) نمی پرسند (به دولت جداگانه نامه نوشته ایم(یا می نویسیم))، از مردم می پرسند: هنوز لای همان زمان که آن قوانین (تنازع بقا) حکم می کردند دور نمی زنیم؟ به دلیل کدام گرسنگی؟

ورود به شهر، جامعه را از وقایعی که در جنگل روی داد دور نکرد.  در "زمان و غربت" رضا فرخ فال* اشاره می کند به این معنا که با دور شدن از محل وقوع، زمان در حوالی واقعه درنگ می کند و ذهن را نزدیک نقطه ی دور نگاه می دارد. این پارادوکسی است که امکان تشخیص عبور از مکان ِ در گذشته را برای افراد دشوار می کند. مانع همزمانی با قراردادهای در حال می شود. چون دلایل منطقی برای خشونتی که جامعه نسبت به دگرباشان اعمال می کند پیدا نمی کنیم، به گمان زنی نشسته ایم. این عادت (دوره کردن و  پاره کردن شکار)باید گذشته باشد، در حال نباید (؟) باشد. خوردن هویت های دیگر و هضم آن در هویت خود چیزی شبیه به عدالت اجتماعی نیست. هوس دموکراسی اگر وجود داشته باشد، ریشه یابی و ریشه کن کردن دیکتاتوری نیمی از راه دموکراسی را رفته می دارد. اما، اقلیت های جنسی شک دارند مردم (مردم، کسانی که سهم ما از حقوق شهروندی را ضبط کرده اند) تمایل به ریشه کن کردن دیکتاتوری داشته باشند. حدس ما آن است که نهایت آرزوی (گروه هایی از) مردم اخراج دیکتاتور وقت است، با حفظ اصول دیکتاتوری، دلیل مان هم آن است که در صورت ورود دموکراسی به فرهنگ، جامعه ناچار به تقسیم امتیاز می شود و ناچار دستش از ابزار خودکامگی دور می شود. حدس دیگر ما آن است که مردم باور دارند دموکراسی "حکومت اکثریت" است و باز، پای اقلیت ها را خواهد بست و تا زمانی که جبهه ی اکثریت را در چنگ داشته باشند کنترل قراردادهای اجتماعی را در چنگ خواهند داشت. محکوم، نه نمی کنیم، اما، مردم با ذات دیکتاتوری مشکل ندارند و  خود در عرصه های فردی و اجتماعی سهم دیگران از حقوق انسانی  را انکار می کنند. خانواده های دگرباشان اولین زندان، اولین زندانبان، اولین شکنجه گر اعضای دگرگونه ی خانواده اند. خانواده ها که جمع می شوند دور هم جامعه هم اولین زندان اولین زندان بان اولین شکنجه گر دگرباشان است. در کنار این اتهام، که خلافش بد نیست ثابت شود، دموکراسی را ما زیر ذره بین می گذاریم تا به عدالت اجتماعی برسیم. چون زندگی را دست و پا شکسته تجربه کرده ایم، از عدالت شکسته می گریزیم. اگر به درک  دموکراسی برسیم، یافته هامان را با مردم تقسیم خواهیم کرد. (اگر اجازه نداشته باشیم با نام خود در میان مردم ظاهر شویم، جزو مردم به حساب می آییم؟)  تجربه ی غرب نشان می دهد که دموکراسی حاکمیت اکثریت نیست، بازیِ اقلیت/اکثریت سازی است، یعنی تداخل دائمی مرکز و حاشیه.  یعنی ایجاد امکان، یا امکان ایجاد. درست در همین شرایط، ثابت، سیال می شود و زیر پای ثباتی که لازمه ی تداوم تک صدایی است خالی می شود. رواداری فرهنگِ  چند صدایی به رواداری جامعه ی چند جنسیتی منتهی می شود. هر چه دموکراسی مفهوم تر ملموس شود، دگرجنسخواهان با چرخش سریعتر به تداخل با دگرباشان تن می دهند. درست به همین دلیل که اکثریت/اقلیت در فضای دموکراسی بیهوا صورتک عوض می کند، سرکوب دگرباشی به دست دگرجنسخواهان در حوزه ی دموکراسی، بازی می شود تراژدی نخواهد شد، اتفاقی که در غرب افتاد. دگرباشی، به ضرورت، تبدیل به نظریه شده است. دگرجنسخواهی ناچار و برای سهم بردن از امکانات حوزه ی تازه، از بدنه ی مردسالاری جدا می شود و دوباره می شود آنچه بود، گرایش، فقط، و در تقابل با مردسالاری، دگرجنسگرایی را در حوزه ی دگرباشی معنا می کند.

شاید بشود گفت که آنچه دگرجنسخواهان با راه و رسم می خود می کنند، مشکل دگرباشان، دست کم از اولویت های دگرباشان، نیست. اما هست. در شرایط امروز ایران هست. این هم یکی از حدس های ماست که عدم امکان دیالوگ میان دگرجنسخواهان با دگرباشان، به دلیل این همانی دگرجنسخواهان با شیوه های مردسالاری است. نمایش بی پایه بودن این این همانی از دست آوردهای دگرباشی به شمار خواهد رفت. علاوه بر آن، از تعداد خویشانی که اعمال خشونت به دگرباشان را مستحب می دانند، کاسته خواهد شد. گزارش هایی که از داخل ایران به سازمان های حقوق بشری می رسد نشان می دهد که کسانی که به جرم لواط به دست دولت به قتل رسیده اند، (بسیار) کمتر است از آنها که به جرم همجنسگرایی به دست اعضای خانواده (و خیابان) شکنجه شده و به همین جرم از زندگی ساقط شده اند. جواب خیلی از سئوال ها پیدا می شود. اما جواب خیلی از سئوال ها را باید داد. عاجل ترین خواست ما جرم زدایی از همجنسگرایی است، اما عاجل ترین خواست ما حفظ هویت فردی است با حفظ جای خود در خانواده و در خیابان.  و چقدر فاصله دارد خیابان با آنچه در جنگل از گذشته ی ما در حال است؟

 

 

* رضا فرخ فال. نویسنده. مونتریال، کانادا

مقاله ی زمان و غربت : http://farhang.iran-emrooz.de/print.php?id=8953_0_13_0

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان همجنسگرایان ایرانی" آزاد است