|
چرا
از حقوق اقلیت های جنسی دفاع می کنید؟
به این دلیل که دفاع از حقوق هر
گروه و اقلیت تحت فشار و مستثنی از حقوق برابر اجتماعی را وظیفه
ی خودم می دانم.
آیا هیچگاه اندیشه های
هوموفوبیایی داشته اید؟ اگر جوابتان مثبت است، چه عاملی باعث شد
که در آن تجدید نظر کنید؟
طبیعتاً داشته ام. من در اجتماعی
سنتی با ارزش ها و عادات از پیش تعیین شده رشد کرده ام و طبعاً
تا زمانی که امکان کشف وتجربه ی شخصی پیدا کنم از همان تفکر
پیروی کرده ام. برای من نقطه ی تغییر، و تجدید نظر، در رابطه ای
بسیار نزدیک و تعیین کننده با یک همجنسگرا آغاز شد. با این که
حالا این عزیز دیگر در بین ما نیست، من برای همیشه بخش عظیمی از
دگرگونی ارزش ها و جهان بینی ام را مدیون ارتباط با او می دانم.
جنبش
زنان و جنبش همجنسگرایان را چگونه با هم مقایسه می کنید؟
به نظر من جنبش زنان و جنبش
همجنسگرایان هر دو در تقابل با فرهنگ مردسالار عمل می کنند و حذف
و تغییر این عامل در صدر مبارزات آنها قرار دارد.
به نظر شما این دو جنبش همخوانی
دارند؟
در ضمن توجه به آنچه در بالا گفته شد لازم به ذکر
است که این دو جنبش از چند نظر بنیادی با هم تفاوت دارند. نکته ی
اول این است که جامعه ی سنتی ادعا و قدرت حذف
زنان را ندارد در حالیکه در ارتباط با اقلیت همجنسگرا هدف و
عملکردش کاملاً متفاوت است. مسئله ی دوم تفاوت این دو جنبش از
دیدگاه قانون و مشخصاً شرع و عرف است. در ایران نیز مثل بسیاری
از جوامع مذهبی- سنتی با مسئله ی همجنسگرایان به عنوان امری خلاف
شرع برخورد می شود و از دیدگاه قانونی نیز این گرایش جرم محسوب
می شود و مشمول پیگرد و حدود قانونی است. جامعه ی مذهبی- سنتی در
حالیکه همه ی سعی خود را در جهت کنترل و محدود کردن حقوق زنان
معطوف می دارد، در برخورد با مسئله ی همجنسگرایان کاملاً منکر هر
گونه حقوق اجتماعی این گروه شده و با آنان به عنوان مجرم برخورد
می نماید.
چطور می توان دیگر جنبش های مدنی
را با جنبش همجنسگرایان همسو کرد؟
چنانچه جنبش های مدنی در طلب حقوق
و مبارزه برای کسب آن از اصول و الگوی جامعه ی مدنی عادل و آزاد
به تعریف منشور حقوق بشر پیروی کنند این جنبش به خودی خود در
همسوئی کامل با بقیه این فعالیت ها قرار دارد. اما اگر هر جنبش
تنها به موارد مورد درخواست خود بپردازد و در رویای ساختن خانه
ای امن در محله ای ناامن باشد این همسویی به راحتی امکان پذیر
نخواهد بود.
نیاز سلیمی به عنوان یک هنرمند از
چه نقطه نظری اقلیت های جنسی ایرانی را می بیند؟
ضمن اینکه باید اعتراف کنم که معنی
این سئوال را نمی فهمم ولی می توانم یک نکته را توضیح بدهم.
نزدیکی به و آگاهی از هنر این امکان را می دهد که فرد از قالب
محدود خود خارج شده و از زوایا و نظرگاه های متعدد و گاهی بیشمار
به یک منظر خاص و یا شرایط ویژه توجه کند. شاید در اینجا نقش هنر
این باشد که به من اجازه دهد در قالب دیگری به جز خودم زندگی را
تجربه کنم و از این طریق زندگی دیگری را لمس کرده و به رسمیت
بشناسم.
آیا دیگر فعالیت های سیاسی و
اجتماعی شما تاثیری بر ( این ) دیدگاه شما داشته است؟
فعالیت یعنی عمل. عمل کردن اختلاط
با آدم ها و شرایط را ایجاب می کند. در این اختلاط نظرگاه ها و
باورهای انسان متنوع و گسترده می شود. باید بگویم بله، مؤثر
بوده.
آیا قبل از فعالیت های حاضر و در
زندگی خصوصی و هنری خود به این ( کدام گونه؟) گونه اقداماتت فکر
کرده بودید؟
اگر قبول کنیم که معنای فعالیت،
عمل کردن است پس طبعاً می باید قبل از عمل به آن فکر کرده باشم.
از نظر من تقسیم بندی ای به نام زندگی خصوصی و اجتماعی وجود
ندارد. آنچه که به آن زندگی خصوصی می گوئیم حرکت را ممکن می
سازد. حرکاتی از قبیل
خوردن و خوابیدن و شستشو و
امثالهم. به غیر از این مگر ممکن است که کسی در حضور اجتماعی اش
مثلاً به برابری یا عدالت معتقد باشد و بعد در عرصه ی خصوصی از
تبعیض و فشار حمایت کند؟ جمع بندی این پاسخ می تواند این باشد که
فکر می آید و بعد از آن عمل اتفاق می افتد. هر عملی به اعمال
دیگر منتج می شود تا وقتیکه به دلیلی سوخت این چراغ به پایان
برسد.
جنبش همجنسگرایان ایرانی یک جنبش
تازه و نوپا است. به نظر شما چه نقشی ایرانیان داخل و خارج از
کشور در این جنبش می توانند ایفا کنند؟
جنبش همانطور که گفتید تازه و
نوپاست ولی اصل مسئله به اندازه ی تاریخ حضور انسان بر روی زمین
قدمت دارد. اولین و ضروری ترین گام برای ما هر جا که باشیم این
است که این واقعیت را به رسمیت بشناسیم.
بسیاری بر این باورند که افرادی که
از ایران خارج شده اند نمی توانند بر جامعه درون ایران تأثیر
بگذارند و باید این فعالیت ها از درون ایران انجام شود؛ نظر شما
در این مورد چیست؟
ما وقتیکه در ایران بودیم بساری از
تأثیراتمان را از الگوهایی می گرفتیم که نه هم زمان بودند و نه
هم مکان. آدم ها در هر کجا که باشند می باید سلامت فکر داشته
باشند و روشن اندیش باشند. در حال حاضر طبق آمار ما معادل 5- 3
میلیون ایرانی در خارج از مرزهای ایران داریم. آیا تغییر فکر این
جمعیت مؤثر نیست؟ در ضمن باید در نظر داشته باشیم که نگرش درست،
خاص زیست در نقطه ی جغرافیایی مشخص نیست. بسیاری در دور افتاده
ترین شهرهای ایران روشن بین تر و پیشروتر از ساکنان پایتخت های
مدرن ترین کشورهای جهان اند. مسئله شروع کردن است. تأثیر خود به
خود منتقل خواهد شد.
تا چه حد به اقلیت های جنسی ایرانی
نزدیک هستید؟
از نظر حسی بسیار و از نظر شخصی
چند نفر از نزدیک ترین دوستانم از این گروه هستند.
آینده جنبش همجنسگرایی ایرانی را
چگونه می بینید؟
مثل هر اقلیت دیگری وقتی به اندازه
ی کافی و با شدت و حدت لازم حضور خودش را اعلام کرد، پذیرفته
خواهد شد. و البته این پایان کار نخواهد بود. متأسفانه گروه های
اولیه فشارهای بسیاری را تحمل می کنند.
به نظر شما برای رفع هوموفوبیا چه
باید کرد؟
اول باید وجود این گروه را به
رسمیت بشناسیم. در فرهنگ ما حتی بسیاری از روشنفکران ما نیز در
بهترین حالت وجود چنین گروهی را ندیده می گیرند و از کنار آن،
البته به طور صلح آمیز، عبور می کنند. دوم اینکه باید یاد بگیریم
که آزادی را به مساوات تقسیم کنیم. کارگری که از همه ی جامعه
درخواست و توقع حمایت دارد وقتی با مسئله ی اقلیت دیگری برخورد
می کند به بهانه های مختلف از حمایت خودداری می کند. ما یکبار و
برای همیشه باید یاد بگیریم و بپذیریم که یا برای دست یابی به
عدالت و آزادی وارد میدان شده ایم و یا نه. جامعه ی کمی آزاد با
مقداری عدالت برای گروه های مشخص، شوخی است. همین چیزی است که
امروز در مقابل ماست.
نظر شما در مورد جرم زدایی قانون
اساسی ایران چیست و آیا حتما این کار در گرو برکناری جمهوری
اسلامی ایران است؟
جرم زدایی از مسئله ی همجنس گرایی
از ضروریات و اولویت های این جنبش و همه ی فعالین اجتماعی است.
مشروط کردن این امر به بر کناری جمهوری اسلامی تعلل در انجام
امری حیاتی است. کار را باید شروع کرد و پیش رفت. حالا در این
میان اگر حکومت روشن تر و مداراگر تری سر کار آمد چه بهتر و گرنه
امر نفس کشیدن یک گروه را نمی توان مشروط به ایجاد شرایطی در
آینده ی نامشخص کرد.
چطور می توان حمایت خانواده ها را
جذب کرد؟
منظور سئوال را نمی فهمم. هر فرد
در جامعه عضو خانواده ای است و اطلاعات و باورهای خود را به درون
خانواده می برد و منعکس می کند. مسئله در سطح اجتماع که مطرح شد
به درون خانواده هم نفوذ خواهد کرد. .
به عنوان یک مادر ایرانی، اگر
فرزندی همجنسگرا می داشتید، در مقابل ابراز هویت او چه عکس
العملی نشان می دادید؟
می خواهم باور داشته باشم که اگر
مادر فرزندی همجنسگرا بودم، و این مسئله را خودم دریافته بودم،
فرزندم نیازی به ابراز هویت خود نداشت. بعد از آن همان حساسیتی
را به کار می بردم که در شرایط متفاوت هم معمول است. به خصوص اگر
فرزندم بسیار جوان بود به مسئله ی تفاوت بالای سنی او و زوج اش
بسیار حساس می بودم. در ضمن برایم پیوند حسی و عاطفی فرزندم با
شریکش بسیار اهمیت می داشت. بی گمان برای او توضیح می دادم که
عضوی از یک اقلیت بودن محدودیت های بسیاری از جمله محدودیت در
انتخاب را ایجاد می کند. به او می گفتم که این محدودیت نمی باید
در تصمیم او برای ایجاد رابطه ی ایده آل تغییری ایجاد نماید.
فرض کنید که با موضوع
همجنسگرایی مشکل دارید و نمی توانید آن را بپذیرید. در آن زمان
چه عکس العملی را با فرزند خود انجام می دادید؟
اگر این فرض را بپذیریم که من با
این مسئله مشکل داشته ام احتمالاً عکس العمل من چیزی شبیه 90%
ایرانی های دیگر می بود. گمان نمی کنم نکته ی خاصی در واکنش من
وجود می داشت.
آیا هیچ کار هنری داشته اید که به
مسایل اقلیت های جنسی ایرانی برداخته باشد؟
نه
آیا هیچ کار هنری را در ایران سراغ
دارید که به این موارد پرداخته باشد؟
متأسفانه خیر
نظر شما به عنوان یک هنرمند در
ارتباط با نقش سینما و تلویزیون و در کل هنر در تغییر فرهنگ
اجتماعی چیست و آیا می توان از این ابزار برای رفع هوموفوبیا نیز
استفاده کرد؟
به نظر من هم هنر و هم وسایل
ارتباط جمعی در شکل دادن و تربیت ذهن افراد تأثیر بسیاری دارند.
تنها شرط لازم این است که درست به خدمت گرفته شوند. گاهی استفاده
ی تبلیغاتی و غیر اصولی از این ابزار نتیجه ی عکس می دهد.
چطور می توان از راهکارهای هنری
برای پیشبرد این اهداف، چه در داخل و چه در خارج استفاده کرد
همانطور که در پاسخ قبلی گفتم،
تأثیر هنر گشودن چشم انداز فرد است. هنر زبان مشترکی است که از
طریق آن هنرمند جهان بینی اش را منتقل می کند. هنرمند مسئول،
پیغام درست، پرداخت حرفه ای، ارتباط را ممکن می سازد.
جامعه ایرانی خارج از کشور را با
داخل ایران، از نظر موضع هر کدام در قبال اقلیت های جنسی چطور
مقایسه می کنید؟
طبعاً جامعه ی خارج از کشور تحمل و
مدارای بیشتر دارد. این به آن دلیل نیست که این گروه مشخصاً از
بطن جامعه دست چین شده اند، مدارا حاصل همزیستی ای است که قانون
حامی آن است. در سایه ی این همزیستی است که فرد یا جامعه قادر به
شناخت پدیده ی مقابل خود می شود و بسیاری از پیش قضاوت ها غلط از
آب در می آید.
در شرایط فعلی ایران با توجه به
ناهمواری های فرهنگی، و ناهنجاری قوانین مربوط به اقلیت های
جنسی، وظیفه ی ارگان های اقلیت های جنسی ایران چیست؟ چه باید
باشد؟
با توجه به مخاطرات موجود در ایران
برای افراد همجنسگرا تجویز هر گونه دستور العمل کاری یا از سر بی
مسئولیتی است و یا نظریه ای است سهل انگارانه. به نظر من فعالان
و روشنفکران جامعه، من در این عنوان به مفهوم واقعی کلمه اشاره
می کنم، می باید با شدت و سرعت فضای ذهنی جامعه را برای پذیرش
این هویت آمده کنند.
با توجه به سئوال بالا، نقش ارگان
های اقلیت های جنسی ایران در ارتباط با زدودن هوموفوبیا از افکار
عمومی، خانواده ها، و اجتماع چیست؟
به نظر من افراد این ارگان ها می
باید با حضور در رسانه ها و به کار بردن ابزارهای فرهنگی، هنری،
و ارتباط جمعی به باور و درک جامعه از این مسئله کمک کنند. در
ضمن این مسئله بسیار مهم است که تلاش های فرهنگی توأمان با
فعالیت در جهت تغییر قوانین رسمی انجام گیرد. هر یک از این دو
رشته ی فعالیت، بدون دیگری بی تأثیر و باطل است.
ارگان های اقلیت های جنسی برای
ارتباط گیری با بدنه ی جامعه ی اقلیت های جنسی داخل و خارج از وب
لاگ ها و نشریات الکترونیکی، یا در واقع از ارتباط درون-گروهی
استفاده می کند؛ با توجه به تنوع این جامعه و نیاز به همگون شدن،
کشیده شدن این ارتباط را به عرصه ی عمومی، از طریق رسانه های
سنتی نظیر ادبیات، هنر، تئاتر ، توسط اعضای جامعه ی اقلیت های
جنسی تا چه حد لازم می بینید؟
همانطور که تأکید کردم حضور فعال
در رسانه های جمعی از هر قبیل و ارگان های اجتماعی و فرهنگی
بسیار مؤثر است. ضمن این که من به ارزش و تأثیر ارتباطات
کامپیوتری معتقدم ولی نمی توانم منکر تأثر و ضرورت حضور زنده ی
این افراد در عرصه های عمومی باشم.
مسئولیت پذیری از اصولی است که
سازمان همجنسگرایان ایرانی، ( دگرباشان ایرانی- ایرانیان کوئیر)
به عنوان قدم لازم در شکل دادن به جامعه ی اقلیت های، و همگونی
این جامعه با بدنه ی کل جامعه ی ایرانی شناسایی کرده است. این
مسئولیت پذیری به معنای تشخیص دادن نقش اقلیت های جنسی در سرنوشت
خود و نیز تمامیت بدنه ی جامعه، و همچنین روشنگری در زمینه ی
نقشی که کل بدنه ی جامعه در ارتباط با اقلیت های تشکیل دهنده ی
این کل بر عهده دارد، است. در ضرورت این دو گام ، که باید در هر
حد امکان همگام برداشته شود، چه می گویید؟
فراموش نکنیم که ضمن این که هر فرد
یا گروه مسئولیت مشخصی در قبال سرنوشت اجتماعی خود دارد ولی بخش
عظیمی از این مسئولیت مستقیماً بر دوش اجتماع و قانون است. در
تغییر قانون است که ارگان های رسمی به آزادی، مسئولیت تعلیم و
تربیت اجتماع را در این زمینه به عهده می گیرند. گام های فردی،
سرمایه گذاری در جهت تغییر عظیم و همه گیر اجتماعی است.
هم اکنون در جهان غرب جریان هایی در کلیسا و
مسیحیت وجود دارند که سعی در آشتی میان همجنسگرایی و کلیسا
دارند. آنان از دین مسیحیت تأویل جدیدی می دهند، معتقدند می توان
مؤمن بود و در عین حال همجنسگرا. آنان انجمن ها و مراسم خود را
نیز برگزار می کنند و توانسته اند در چند ساله گذشته در کشورهای
اروپایی تأثیر گذار باشند و یاران و همراهان خود را بیابند. به
نظر شما آیا می توان چنین برخوردی را در اسلام بر سر موضوع
همجنسگرایی داشت؟ آیا دین اسلام در خود ظرفیت اینچنین تأویل
پذیری را دارد؟
مسئله ی اساسی این جاست که امروزه
در غرب کشوری که در عرصه ی اجتماعی از قوانین دینی پیروی کند
وجود ندارد. قوانین دینی و قدرت و نفوذ آن در جوامع مسیحی توسط
قوانین اجتماعی کنترل و محدود می شوند. در کشورهای اسلامی که دین
و دولت در قالب یک واحد حکومت می کنند مسئله از قالب برخورد نظری
خارج شده و به عرصه ی عدالت اجتماعی کشیده می شود. با این حال
تعریف های متفاوتی از هر دین وجود دارد و در هر دوره یا جامعه ای
این قوانین در قالب عملکرد گروه خاصی متبلور می شود. در حال حاضر
در بسیاری از کشورهای اسلامی از مسئله ی همجنس گرایی جرم زدایی
شده است.
در آخر، به نظر شما، در تقابل با
ساختار فرهنگ مردسالار، دگرجنسگرایی کجا قرار می گیرد؟ آیا می
شود دگرجنسگرایی را نیز مثل همجنسگرایی در صف مقابل فرهنگ
مردسالار و دگرجنسگرایی اجباری حاکم بر این فرهنگ دید؟
آنچه ما به عنوان فرهنگ مردسالاری
می شناسیم در عمل الزاماً به معنای قوانین موافق و مدافع حقوق
مردان نیست. مرد سالاری امروز الگویی است که دولت و حکومت از آن
پیروی می کنند. سالار به سادگی قادر است مردی که در تعریف جامد و
محدود آن نمی گنجد را مورد تعرض قرار دهد. من باور دارم که همه
شهدای سیاسی ما قربانیان فرهنگ مردسالار بوده اند. در تلاش برای
تغییر و حذف کامل این قوانین است که آحاد جامعه از هر جنس و
گرایش که باشند هویت و حرمت خود را باز می یابند.
** نیاز سلیمی مدیر کانون اندیشه و گفتگو و حقوق
بشر در ایران، مدیر اجرایی اتحادیه مسلمانان کانادایی، از مدیران
سازمان دگرباشان جنسی ایرانی است و با شماری از کانون های فرهنگی
و انجمن های حقوق بشری همکاری فعال دارد. او از بازیگران با
سابقه ی تئاتر، تلویزیون، و سینما در ایران است، و مقاله ها و
ترجمه هایش در نشریات منتشر شده اند. نیاز سلیمی سال هاست خارج
از ایران و در تورنتوی کانادا زندگی می کند. حضور وی در عرصه های
حقوق بشری و نیز در هیئت مدیره ی سازمان دگرباشان جنسی ایرانی
مایه ای برای مباهات و دلیلی برای امیدواری است.
|