|
امروز در پس نگاه ها و توجه های غرب به ایران چه
می گذرد؟ آیا ایران صحنه جنگ و کشمکشی دیگر خواهد بود؟ آیا
واقعاً مواضع پیرامون ایران در عرصه بین المللی تا به این درجه
حساس و مبری است؟ در پاسخ باید گفت بله، صحبت هایی که امروزه در
واشنگتن و لندن در جریان است، بسیار جدی است. این مباحث در
کشورهایی در گرفته است که با قوای نظامی بالا، گرفتن تصمیمات
جنگجویانه یا صلح طلبانه در هرکجا با توجه به اوضاع جهان را در
حیطه توان و اقتدار خویش می بینند.
اما در
این گیر و دار تصمیم گیری یک دولت خارجی برای کشوری دیگر، به چه
دلیل صدای اقشار مردم خود آن کشور مبنی بر خواست تغییرات از درون
آن کشور مورد توجه قرار نمی گیرد؟ در واقع هیچ دلیل منطقی برای
این بی توجهی دولت هایی که در این بازی نقش ایفا می کنند وجود
ندارد، در حالیکه واقعیت و خواست انسانی و اجتماعی، که مردم
کشوری می خواهند خود حاکم بر سرنوشت کشور خودباشند، بر منطقی قوی
استوار است. نهایت این بحث ها را چنین می توان تصور نمود که با
اثردهی دول جهانی بر برنامه های تهاجم آمیز و عملی شدن حمله شان،
چنان چه دولت کنونی در ایران نیز کنار رود و بسترها و امکانات
نوینی در پیش پای ایرانیان گشوده شود، اگر همین مردم از اکنون
ندای آزادی خواهی و دگراندیشی و دیگرخواهی خود را به رسایی سر
داده باشند، در آینده نیز تغییرات و تحولاتی که در پی خواهد آمد
صرفاً نمی تواند واردات خارجی، یا یک پدیده نوظهور و بی پیشینه
تلقی شود. تنها راه ایجاد بستری مناسب تر است که آن را حاصل
تأثیر گذاری متقابل و سودمند میان ممالک و فرهنگ ها می توان
قلمداد نمود. این جریانات اصلاح جو و روشن اندیش، ادامه حیات
خود را با توجه به واقعیات و اصالت انسانی و فراگیر از یک سو، و
بهره گیری از آبشخورهای معتبر که همانا فرهنگ و تاریخ و جغرافیای
آن منطقه از جهان باشد، از سوی دیگر، بهتر می تواند تضمین کند.
می بینیم که نقش مراودات جهانی و حفظ هویت ملی
نیز به این سان در عرصه یک جنبش انسانی حفظ و نهادینه می شود. و
اما جنبش و حرکت مورد نظر ما در این جا جنبش اقلیت های جنسی
ایرانی است. همانطور که به سر دادن آوای آزادیخواهی اشاره شد،
برآمدن چنین آوایی در زمره اصلی ترین مسئولیت های همین قشر اقلیت
های جنسی ایرانی است که یکی از برجسته ترین گروه هایی است که در
کنار دیگر گروه های جامعه ایران در این سالیان رنج و فشار زیادی
را متحمل شده و با این حال از امید و تکاپویی در حد امکان خویش
برخوردار است. از این روست که باید این مسئولیت را در قبال
سرنوشت خویش در این برهه از زمان بیشتر احساس کند، و بالطبع هر
تغییر مثبتی در اوضاع کنونی حق مسلم این قشر رنجدیده است.
وقتی به اوضاع همین دوران نگاه می کنیم (و در کل،
در هر دوره ای) با همه دغدغه ها و فراز و نشیب ها و شرایط سخت
روزگار، اشتباه، و باطل خواهد بود که حضور و درگیری جامعه اقلیت
های جنسی، دلیلی برای برکناری از عرصه های سیاست و تقابلات آن با
دیگر حوزه ها در جوامع به دست نمی دهد. طبعاً اقلیت های جنسی
ایران نیز بخشی مؤثر در اوضاع امروز جهان هستند و در واقع می
توان چنین تعبیر نمود که همه اعضای یک خانواده بزرگ اند. پس با
در نظر گرفتن این سهم در واقعیت امروز است که نمی توان رسیدگی به
شرایط این بخش از جامعه جهانی را تنها در گرو یا پیامد یک حسن
نیت و بلند نظری غربی دانست. نباید باور کنیم که به واسطه توجه
«دیگران» است که اینک مسائل همجنسگرایان ایران به میان کشیده
شده، مطرح و چاره جویی می شود. خیر، بلکه بخش عمده ای از همین
مطرح شدن نتیجه کارها و فعالیت های گروهی بلند همت تر، در قبال
سرنوشت خویش، از خود همجنسگرایان ایرانی است، که با توجه به
امکانات و شرایط موجود، فعالیت خویش را کرده و می کنند و ادامه
خواهند داد تا همان سان که شاهد نتایج آن تا به امروز بوده ایم،
با تلاش آن ها و همکاری ما و دیگر اعضای جامعه جهانی اقلیت های
جنسی، شاهد تداوم این نتایج و ثمرات آن در آتیه نیز باشیم.
سازمان دیده بان حقوق بشر برای یک دوره هشت ماهه
موضوع تجاوز و سواستفاده جنسی بر مبنای گرایش و هویت جنسی افراد
در ایران را موضوع کار خویش قرار داده تا بتواند بر این اساس
گزارشی تهیه نماید. به این منظور مصاحبه های متعددی با افراد در
داخل و خارج از ایران انجام شد و سعی بر این بود که تا حد امکان
بر واقعیت، به جای شایعات پیرامون، استناد شود. اما در نهایت
نتیجه ای که محسوس تر بود، و با گفته های یکی از فعالین حقوق بشر
ایران نیز همخوانی دارد، این است که ما در این زمینه بیشتر به
داشتن پرونده های کامل و سازمان یافته و اسناد کافی نیازمندیم تا
نظر پردازی و فرض و گمانه.
ایران کشوری است که بر آن نظارت بسیاری اعمال می
شود و زیر نظر نهادهایی است که آنها را به عنوان نهادهای قدرت می
شناسیم. البته یادآری این موضوع به دلیل مفرط بودن ملاحظات
اجتماعی است، که غالباً بنابر نوع حکومت و محدودیت های حاصله از
آن در طی سالیان اخیر بروز کرده است. خانه ها مور تهاجم نیروهای
امنیتی قرار می گیرند، مکالمات تلفنی ضبط می شوند، افرادی که
رفتارشان متفاوت به نظر می رسد مورد بازجویی قرار می گیرند، حریم
و امنیت افراد و همچنین شأن و احترام آنان رعایت نمی شود، چرا که
هر کسی که جلب و دستگیر شد احتمال آزار و شکنجه اش بسیار بالاست.
ایران، همچنین، جامعه ای مرد سالار است. خانواده ها در مورد زنان
و خواست های جنسی آنان خود نقش نیروهای پلیس را ایفا می کنند، و
زنانی که خود را با این قوانین تطبیق نمی دهند، یا بر اساس
خواسته های متفاوت خود، از آن قوانین پیروی نمی کنند، با زور و
ترس و اضطراب ناشی از پی آمدهای آن دست به گریبان اند. ایران
صاحب آمار کشتاری تقریباً بالاتر از هر کشور دیگر در دنیاست.
داشتن رابطه همجنسگرایانه و انجام عمل جنسی در این کشور مجازات
مرگ به دنبال دارد. با همه این ها چنانچه انتظار تحولی برود، این
تحول در صورت آغاز از درون و داشتن پایه هایی در واقعیت جاری
ایران و بالطبع با هدف بهبود آن واقعیات است که می تواند مثمر
ثمر واقع شود. بدیهی است که هدف از گزارشی که ما تهیه کرده ایم
ایجاد اصلاحات در سانفرانسیسکو یا لندن نیست، بلکه مخاطبینی که
بیشترین اهمیت را در این میان دارند جامعه اقلیت های جنسی
ایرانی، فعالین حقوق بشر در ایران، و مخاطراتی که این افراد و
گروه ها را تهدید می کند است، تا با توجه به شرایط، به گونه ای
فراگیر تر به اهداف حقوقی و اجتماعی خود دست یابند. چنین بینش و
مأموریتی که نیروهای اصلاح طلب و فعال حقوق بشر در ایران بر خود
انگاشته اند، همان مأموریتی است که سازمان دیده بان حقوق بشر سال
هاست سرلوحه کار خویش قرار داده است. بدین رو، حمایت از بخش قابل
توجهی از جامعه مدنی ایران که شامل طیف گسترده ای از دانشجویان
ناراضی، وبلاگ نویس ها و فعالین اجتماعی می شود را وظیفه خود می
داند. مسأله در اینجا آن است که ما نمی خواهیم این نبرد و
دستاوردهای خود را تنها به حقوق اقلیت های جنسی ایرانی اختصاص
دهیم، بلکه بر این نکته واقفیم که تحقق یافتن اغلب خواست های
جنبش اقلیت های جنسی در گرو و معادل برآورده شدن حقوق زنان و
دیگر اقشار اجتماعی در ایران است. این به معنای توقف کشتار و
سرکوب نیروها و گروه های مخالف و تحت فشار از سوی رژیم کنونی
ایران خواهد بود. در جریان این روند و با همکاری و همبستگی این
نیروهاست که امید حمایت رسانی بیشتر و معتبر تر به اقلیت های
جنسی ایرانی نیز افزایش می یابد. باید گفت که قابل اعتماد بودن و
کارایی کمک های سازمان های مربوطه مهمترین عامل در جذب این اقلیت
ها و پناهجویان آنان به سازمان هایی است که داعیه دفاع از
حقوقشان را دارند.
زمانی که تصویر دو پسر جوان که در جولای سال
گذشته در مشهد به دار آویخته شدند در سطح وسیعی انتشار یافت، این
رویداد برانگیزنده ی درد و خشمی در ابعاد جهانی شد. بسیاری خود
را به نوعی قربانیان بی گناه و بی کمک این واقعه تصور کردند و
این خود انگیزه فکر و تلاش های جدیدی در راستای کمک به حفظ و
اشاعه ی حقوق بشر شد. این تصاویر همچنین ترس و رعب بیشتری را در
درون مرزهای ایران ایجاد کرد و هنوز هم اگر تصویر خاص و گویایی
انتشار یابد، نمی باید و چه بسا نمی تواند جای آن تصویر را بگیرد
و از این لحاظ این تصویر با توجه به شرایط اجتماعی و تاریخی که
در آن گرفته شده در اذهان ثبت شده خواهد ماند. به هر جهت اعدام
این نوجوانان به داستانی پیچیده تبدیل شد و این امر هم از سوی
حکومت ایران صورت گرفت که با توجه به جنایاتی که مرتکب شده و
همواره سعی در موجه جلوه دادن آن ها به ملت خود دارد، فشار وارد
می آورد. نهایت هم با نسبت دادن جرم تجاوز به پسری سیزده ساله
توسط آن دو نوجوان، حکومت در صدد توجیه این اعدام بر آمد و البته
که فریب کاری ها و گفتار و کردار زشت چنین حکومتی هرگز از دید
افراد هوشیار و ناظران مصلح و حق جو پنهان نمی ماند و این دروغ
را باور نخواهند کرد. اما پس از چندی آقای داگ آیرلند در وب سایت
Gay City News
به انتشار اخباری پرداخت که قضیه مشهد را یک پرونده ی ارتباط
جنسی میان دو جوان معرفی کرد و این که اقدام حکومت در مورد این
پرونده و حکم صادره اولیه بر طبق برنامه جدید و عملیات گسترده ای
بود که برای سرکوب مجرمین در دستور کار دولت احمدی نژاد قرار
گرفته است. البته گزارش داگ آیرلند مسئولیتی در مورد صحت این
اخبار بر عهده نگرفت. امروز می دانیم که این خبر به شکلی که در
این گزارش آمده است، صحت ندارد. این اطلاعات از منابع دست دوم به
دست آیرلند می رسید و او خود نیز در نهایت درستی آن ها را تأیید
نکرد. در واقع در آن زمان هیچکس نمی توانست صحت گزارشات را تأیید
کند. پس از اندک زمانی اخبار دیگری نیز مخابره شد که ما در غرب
نیز از آن آگاه شدیم. هر چند که منابع نزدیک جزئیات بیشتر در
مورد این واقعه را که ما به طور مستقیم به سایر نهادهای دیگر حتی
سازمان همجنسگرایان ایرانی که پیگیرترین و موثق ترین ارگان در
مورد اقلیت های جنسی ایرانی شناخته می شود نیز مخابره نکردند (یا
نتوانستند مخابره کنند).
زمان زیادی از وقتی که گروهی از ایرانیان خارج از
کشور، خصوصاً فعالین و گروه های چپ و آزادی خواه توجهشان به
تعدادی از گزارش ها و مقالات با محتوای دادخواهی همجنسگرایان و
دیگر اقلیت های جنسی ایرانی و حمایت از آنان توسط گروه های
همجنسگرای غربی جلب شد، نمی گذرد. در واقع پیشرو و مطرح کنندگان
این حرکت در خارج از ایران کسانی بودند که ابتدا می خواستند
افکار عمومی را به طور عمده به کشتار و سختی های همجنسگرایان در
درون ایران متوجه سازند و اینان غالبان غربیان بودند. موضوع
اینجاست که خبررسانی ، برای شناسایی و چاره جویی ضروری می نماید،
اما این که صرفاً غربیان آن را بشناسند چیزی از درونی بودن و
ریشه های اصیل این جنبش کم دارد. این جاست که باید گفت خوشبختانه
تنی چند از ایرانیان مقیم خارج نیز در این امر و شناساندن و
معرفی مسائل جنسی و نقش و حقوق اقلیت ها دست اندرکار و سهیم بوده
اند. آنها می توانند جوانب این جنبش را معرفی کنند و زمینه ی
آگاهی رسانی وسیعتری را برای سایر ایرانیان هموطن خویش آماده
سازند. برای مثال از سامان دهندگانی که به مسأله اقلیت های جنسی
ایرانی در غرب پرداخته اند داگ آیرلند و وبسایت او را می توان
نام برد که البته به دلیل کمبود شناخت این فرد از مسائل و سیاست
های ایران و پیچیدگی های آن از طرفی، و ناموثق بودن منابع مورد
استفاده از طرف دیگر، نمی توان نوشته هایش را در این وبسایت
کاملاً معتبر و منطبق با رخدادهای واقعی دانست. به عنوان نمونه
آنچه در وبسایت او تحت عنوان «پرونده یک تجاوز» در قضیه ی سکس
میان دو فرد همجنس در اراک ذکر شده، موردی است که در خود ایران
به آن به عنوان یک پرونده ی تجاور جنسی با تردید می نگرند و آن
را بیشتر در ارتباط با همجنسگرا بودن دو طرف قضیه و کشش و رابطه
ارادی و عاطفی میان آن دو می دانند.
و اما آنچه که می توان از آن به عنوان نمونه
واقعی و برجسته دیگری از خشم و نارضایتی مردم از اوضاع جاری در
ایران یاد کرد، گردهمایی نوزدهم جولای است که در آن روز مردم در
بیست شهر مختلف جهان با یکدیگر متفق شده و در تلاش برای رسیدن به
آزادی، و رساندن طنین صدای حق خواهی همگرایشان در بند خویش، و
بخصوص اعدام شدنگان واقعه مشهد، در سیستم ظالم اسلامی شدند. در
هر صورت باید در نظر داشت که خشم و نارضایتی نیز می بایست همراه
با هدف انسان دوستانه و احساس مسئولیت در قبال سرنوشت دیگران
تعدیل شده و سمت دهی گردد. و این یکی از نکات اصلیست که سازمان
دیده بان حقوق بشر همواره و خصوصاً در طی مناقشات اخیر بر آن
تکیه داشته است. چنانچه ما خواهان به چالش کشیدن حکومت ایران در
عرصه های مهم حقوق بشر به گونه ای مؤثر هستیم، بیش از آنکه منادی
جنایات ارتکاب یافته از سوی این رژیم باشیم، نیاز به شواهد و
اسناد صحیح و معتبر داریم تا با تکیه بر آن حرکت مخالفین و
معترضین بر عملکردهای ناشایست این حکومت را اعتبار بخشیم. نیز،
باید در نظر گرفت که اهداف این مبارزات در تمامی مراحل است که
مسیر را مشخص تر و پیروزی را محتمل تر می کند. و این یعنی نزدیک
شدن و تبادل فکر و عمل با افراد و جریانات پیشرو و صادق در عرصه
مقابله با نابسامانی ها، همچون اکبر گنجی، که عملکرد آزادی
خواهانه او در طی دوران اخیر، وی را به یک منتقد قهرمان تبدیل
کرده است؛ فردی که اخیراً دعوت نمایندگان ریاست جمهوری امرریکا،
جورج بوش، را نپذیرفت و دلیل او مؤثر ندانستن سیاست دخالت دولتی
دیگر در امور داخلی ایران بود. به اعتقاد او این دخالت ها نمی
تواند عامل و گسترش دهنده ی آزادی به گونه ای اساسی در یک جامعه
دیگر (ایران) باشد.
در خاتمه باز بر این نکته باید تأکید ورزید که ما
محتاج بحث ها و تبادلات سازنده هستیم. ما می بایست اوضاع کنونی
را به خوبی شناخته و با توجه به این اوضاع، چگونگی عملکرد خود را
مدام مورد بررسی قرار دهیم تا سمت درستی به اقدامات خود داده
باشیم. در بحبوحه ای که جنگ و صلح جریان سازترین و مؤثرترین
عوامل برانگیختن سرنوشت و زندگی افراد بشر هستند، ما می بایست در
خلال تلاش برای برقراری صلح، حضور همجنسگرایان ایرانی را نیز
جریانی در همین راستا بدانیم و همسویی با آن را، برای بهتر شدن
شرایط این قشر اجتماع، بخواهیم، و نه برای منافع شخصی و یا حزبی
خود در مقاطع زمانی گذرا.
|