|
تغییر تن فروشی از "مجرم ـ بیمار" به "قربانی" در
گفتمان فمینیستی
یكی از عادت
های من هر سال این است كه وقتی به مبحث تن فروشی می رسم، در شروع
كلاس از دانشجویان چند سئوال همیشگی را می پرسم و جواب ها و عكس
العمل های آنان به طور غریبی همیشه تقریباً یكسان است. سؤالات من
برای آماده كردن كلاس در مورد این مسئله ی بحث برانگیزست اما
دلیل دیگرش مشاهده ی تغییری هر چند كوچك در نگاه این دانشجویان
نسبت به این حرفه در طول زمان است. تقریباً عكس العمل اكثریت
آنان در مورد سؤال من كه "نظرتان راجع به حرفه ی تن فروشی و
زنانی كه در این عرصه كار می كنند چیست؟" عكس العملی منفی ست،
اما نسبت به زن تن فروش حس همدردی نشان می دهند. اكثر آنان چه
پسر و چه دختر زن تن فروش را قربانی سیستمی ناعادلانه دانسته كه
وی را مجبور به انتخاب شغلی نموده كه عمیقاً ضدانسانی است. اما
زمانی كه سؤال بعدی را،"اما اگر زنی بگوید این حرفه را به میل
خود انتخاب كرده و دلش نمیخواهد شما او را به عنوان قربانی نگاه
كنید، چه میگویید؟"، می پرسم، معمولاً گیجی و سكوت عمیقی كلاس را
دربرمی گیرد. در این مرحله است كه دانشجویان معمولاً حس همدردی
خود را از دست می دهند و قضاوت جایگزین آن می شود.
غرض از مطرح كردن تجربه ی بالا این
بود كه به جرأت شاید بتوان گفت عكس العمل این دانشجویان چكیده ی
نظریات گفتمان غالب فمینیستی ـ در آمریكای شمالی و اروپا ـ در
مورد حرفه ی تن فروشی و زن تن فروش است. با شروع جنبش زنان در
اروپا و آمریكای شمالی در دهه ی 60 تأكید و توجه از زن تن فروش و
خصوصیات اخلاقی ـ روانی او برداشته شده و بیشتر معطوف به حرفه ی
تن فروشی به عنوان نهادی اجتماعی ـ اقتصادی معطوف گشته. بدین
معنی كه جنبش زنان به این نتیجه رسیده، جهت تحلیل و ارزیابی،
باید توجه اصلی به شرایط به وجود آمدن این حرفه و نقش آن در
سیستم سرمایه داری پدرسالار گذاشته شود و نه به تك تك زنانی كه
در این شغل به كسب درآمد مشغولند. در این پروسه، بنابر این، خود
زن تن فروش هم تغییر ماهیت داده و از مقوله ی اخلاقی به یك
كاتاگوری اجتماعی تبدیل شده، بدین معنا كه جنبش زنان ادعا دارد
که حرفه ی تن فروشی و زنان تن فروش را نه با معیارهای اخلاقی
بلكه با معیارهای اجتماعی به تحلیل می نشیند. بگذریم كه هیچ
مقوله ی اجتماعی ـ فرهنگی نیست كه خالی از قضاوت و ارزیابی های
اخلاقی باشد. (موضوعی كه در شماره ی بعد بدان خواهم پرداخت)
بهرحال جنبش زنان داعیه ی این را دارد كه به زن تن فروش به عنوان
"مجرم ـ بیمار" نگاه نمی کند بلكه او را "قربانی "سیستم اقتصادی
ـ اجتماعی ناعادلانه موجود می داند. در این بخش سعی می شود این
نگاه را با كمی موشكافی ارزیابی كرده و نظرات موافق و مخالف این
حرفه را به خوانندگان ارائه دهم. البته این نظریات طیف وسیعی را
شامل می شود كه به اجبار به تمام تفاوت ها و ظرافت های آن نمی
توان پرداخت.
نظریه ی مخالف حرفه ی تن فروشی در گفتمان
فمینیستی، آزادی جنسی زنان را با دیده شك نگاه می كند و آن را
ادامه ی امتیازات سیستم مردسالاری می داند و تأكیدش بر روی
خطراتی است كه آزادی جنسی برای زنان به ارمغان می آورد. این
نظریه بر این باور است كه زنان قربانی نظام های مردسالار هستند
و نیروی جنسی آنان معمولاً در راه این منافع به كار گرفته می شود
و تن فروشی را نهادی عمیقا مردسالار و ضدزن می داند كه در آن
زنان به شدت خسارت می بینند. به طور مثال نظر آندریاد واركین
Andrea Dworkin
(فمینیست معروف ضد پورنوگرافی و تن فروشی) این است كه اساس این
حرفه فقط انتخاب نیست بلكه این حرفه ـ مانند تجاوز ـ انتخاب آزاد
و استقلال شخصی زنان را از بین می برد.(1) بنابر این در حرفه ی
تن فروشی چیزی عمیقاً غیرانسانی وجود دارد و بر این باورند، در
عین حال كه از زنان تن فروش باید حمایت شود، اما از حرفه ی تن
فروشی نمی توان حمایت نمود. به كلامی دیگر آن ها معتقدند به حقوق
انسانی زنان تن فروش احترام می گذارند اما نمی توانند به حرفه ی
تن فروشی احترام بگذارند و خواهان از بین رفتن آن هستند.
اما هیچ مقوله ای (حتی پورنوگرافی)
مانند حرفه ی تن فروشی گفتمان فمینیستی را از درون دچار شقاق
نكرده است. در مقابل نظریه ی بالا و در مخالفت با آن، بسیاری از
فمینیست های دیگر تأكید خود را به روی آزادی و لذت جنسی زنان و
رشد زنان به عنوان كنشگران مستقل اجتماعی ـ جنسی می گذارند. آنها
عمیقاً مخالف موانع و حدودی هستند كه بر سر ابراز آزادانه ی جنسی
زنان گذاشته می شود (چه از طریق اخلاقیات، سانسور و یا قوانین
دولتی) و یادآوری می كنند كه زنان به خاطر محدودیت هایی كه در
جهت كنترل نیروی جنسی شان بوده، همیشه بهای سنگینی پرداخته اند.
این نظریه بر این باور است كه قضاوت مخالفان حرفه ی تن فروشی در
مورد این شغل، در نهایت قضاوتی اخلاقی است كه پایه های آن از
همان دید سنتی پدرسالار برمی خیزد كه مایل است نیروی جنسی زن را
در خانه و فضای خصوصی زندانی كند.
اما، هر دو نظریه ی بالا توافق دارند كه دلیل
اصلی اكثریت زنان تن فروش در انتخاب این حرفه، ملاحظات
اقتصادیست. شكی نیست كه حرفه ی تن فروشی یكی از راه هایی است كه
در شرایط اقتصادی نابرابر بین مرد و زن، مزد بیشتری به زنان می
دهد. همانطور كه كاترین مك كنین
Catharine Mackinnon
كه خود از مخالفان این حرفه است، می گوید:"بعد از مانكنی، تن
فروشی تنها حرفه ای است كه در آن مزد زنان ـ به عنوان یك گروه
اجتماعی ـ از مردان بالاتر است." (2)
و اما وجوه افتراق:
1ـ وجود خطر، تحقیر، آزار و اذیت
حسی و جنسی در حرفه ی تن فروشی
طبق شواهدی كه مخالفین این حرفه
ارائه می دهند، تن فروشی شاید خطرناكترین حرفه ی زمانه ما باشد.
در این حرفه زنان مدام مورد تحقیر، اذیت و آزار قرار می گیرند.
به خاطر هویت منفوری كه نظام زن ستیز برای "فاحشه" قائل است، این
نظام اخلاقاً تفاوتی بین استفاده از نیروی جنسی زن تن فروش و
تجاوز به او قائل نیست. بدین معنی كه زن تن فروش همیشه و همه جا
قابل تجاوز است. بنابر این می توان گفت كه این حرفه باعث خطر،
بیماری، بدرفتاری، ناامنی، بی احترامی، آزار روحی، حسی و جنسی
زنان می شود. این معضلات زنانی كه در این حرفه به كار مشغولند را
حتی در معرض كشته شدن قرار می دهد. همین چند هفته پیش بود كه
بالاخره پلیس بریتیش كلمبیا توانست رد پای كسانی را كه به طور
سیستماتیك در طول 10 سال پنجاه زن تن فروش را به قتل رساندند
پیدا كند. به خاطر همین امر زنان تن فروش عموما نسبت به مشتریان
خود حس تنفر و بی اعتمادی دارند.
اما فمینیست های موافق این حرفه
معتقدند خطراتی كه در جوامع زن ستیز در حرفه ی تن فروشی دیده می
شود المانهای ذاتی این حرفه نیست؛ عرضه و فروش نیروی جنسی می
تواند در محیطی اتفاق بیفتد كه دلپذیر و با احترام متقابل همراه
باشد، و در بسیاری از موارد هم هست. خطر و اذیت و آزار و تحقیری
كه زنان تن فروش تجربه می كنند از عوارض فرهنگ زن ستیزی است كه
از طرفی خواهان این سرویس است و از طرفی به عرضه كنندگان این
سرویس با دیده ی نفرت و تحقیر می نگرد؛ یعنی به زن تن فروش به
صورت فاحشه نگاه می كند. این نظریه ادامه می دهد كه زنان مدام از
طرف مردان در كارخانه ها، ادارات، خیابان ها و حتی در خانه های
خود مورد اذیت و آزار روحی، روانی، حسی و جنسی قرار می گیرند. به
طور مثال آمار نشان می دهد كه اكثر زنان، نه توسط مردان غریبه،
بلكه توسط شوهر، معشوق و یا مردی كه می شناسند، و در خانه های
خود، مورد آزار و تجاوز و قتل قرار می گیرند. بنابر این آیا ما
باید خواهان لغو هر نوع خانواده باشیم؟ بر همین اساس این فمینیست
ها می گویند وجود خطر در حرفه تن فروشی نمی تواند دلیل قانع
كننده ای برای محكوم كردن این حرفه باشد.
2ـ وجود و یا عدم وجود زور و اجبار
یكی از جدی ترین انتقادات به حرفه
تن فروشی این است كه زنان تن فروش معمولاً این حرفه را از طریق
انتخاب آزاد خود برنمی گزینند. بخصوص زنانی كه به علت فقر،
اعتیاد، كمبود تحصیلات و تخصص، وضعیت بد خانوادگی، و نژادپرستی
به حاشیه جامعه رانده می شوند و امكانات دیگری جهت امرار معاش
ندارند، تنها راه درآمد خود را فروش نیروی جنسی خود می بینند.
نظریه مخالف بر این باور است که زنی كه از حداقل تحصیلات و
موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی برخوردار است نمی تواند به آزادی حرفه
تن فروشی را برای خود انتخاب كرده باشد. بخصوص به دلیل اینكه این
حرفه بسیار خطرناك بوده و معمولاً درآمد حاصل از كار توسط مردی
كنترل می شود و آن زن مدام در معرض دستگیری و خطرات قانونی دیگر
قرار دارد. به همین دلیل است كه فمینیست های مخالف بر این باورند
كه این حرفه "انتخابی اجباری" برای بسیاری از زنان است. در واقع
این منتقدین می گویند قبل از انتخاب این حرفه، زنان تن فروش
آنچنان دچار محدودیت های شدید هستند كه انتخاب این شغل تنها راه
برون رفت آنان از معضلاتشان است. معضلاتی مانند فقر شدید
اقتصادی، نداشتن تحصیلات و یا تخصص، شرایط زندگی خانوادگی بد
(مانند وجود الكلسیم، اعتیاد، اذیت و آزار و تجاوز جنسی و غیره)
همه و همه این زنان را به اجبار به این حرفه سوق می دهد.
برای فمینیست های موافق، اما، وجود
و یا عدم وجود اجبار و انتخاب آزاد، وقتی كه به مسئله زنان می
رسد، مقوله ای بسیار بحث انگیز است. آنان معتقدند كه بر اساس این
مسئله نمی توان حرفه ی تن فروشی را محكوم كرد. وجود اجبار و نبود
انتخاب آزاد، به زعم این فمینیست ها، در بسیاری از حرفه ها و
فعالیت های دیگر زنان نه تنها وجود دارد، بلكه شاخصه ی اصلی این
حرفه هاست. آن ها ادامه می دهند، انتخاب و رضایت یكی از مهمترین
سلاح هایی است كه نظام پدرسالار توسط آن زندگی زنان را شكل داده
و از آن بهره برداری كرده است. به طور مثال، آیا زنان با انتخاب
آزاد یك عمر به كار بدون حقوق و سرویس جنسی در خانه گردن مین
هند؟ آیا با انتخاب آزاد مشاغل پست با حقوق ناچیز را به جان می
خرند؟ آیا واقعا همگی همیشه با انتخاب آزاد مادر می شوند؟ بنابر
این برای این فمینیست ها مسئله اصلی این است كه در شرایط ناامنی
اقتصادی، وظایف و نقش های نابرابر بین دو جنس و تحصیلات ناكافی،
اختلاف اساسی بین انتخاب اجباری تن فروشی و انتخاب اجباری حرفه
های پست و كم درآمد دیگری كه سنتاً و تاریخاً به زنان تحمیل
شده، نبوده و نیست. مسلماً زنانی كه حرفه تن فروشی را انتخاب می
كنند محروم از انتخاب شغل هایی مانند حقوقدانی، پزشكی و مشاغل
علمی و غیره هستند. اما همینطور هم زنانی كه در كارخانه ها،
ادارات، سوپرماركتها و یا خدمتكاری مشغول به كارهای بسیار كم
درآمد، شاق و در بسیاری موارد غیرانسانی هستند، از انتخاب مشاغل
بهتر محرومند. اما به ندرت در جایی خوانده می شود كه فمینیستی
خواهان از بین رفتن این حرفه ها بشود. انتقاد آنان معمولا برای
بهبود شرایط كاری، حقوق بالاتر و ایمنی بیشتر برای زنانی ست كه
در این حرفه ها مشغول به كارند.
درست است كه زنان تن فروش مجبورند
كه كنترل بخشی از تن خود را به هنگام كار از دست بدهند، اما این
اجبار فقط منحصر به این حرفه نیست. بسیاری از حرفه هایی كه در
سیستم سرمایه داری پدرسالار به زنان و مردان تحمیل می شود مستلزم
از دست دادن كنترل شخصی به روی بدن و نابودی استقلال شخصیت آن
انسان می باشد. به طور مثال در حرفه مانكنی، تن مانكن زن و مرد،
در تمام جزییاتش، نه متعلق به وی، بلكه متعلق به كمپانی است كه
او را خریداری کرده است. و یا شاید بتوان مثال معدنچیان را به
میان آورد ـ حرفه ای كه تقریبا كاملا مردانه است. كسی نمی تواند
ادعا كند فشاری كه برجسم و جان این كارگران در محیط كار وارد
میشود شاق و طاقت فرسا و غیرانسانی نیست. اما راه حل، به زعم
همه، نه از بین بردن این حرفه بلكه به وجود آوردن اتحادیه های
كارگری و مبارزه برای شرایط كار بهتر، مزد بیشتر و غیره است. پس
چرا به حرفه تن فروشی كه می رسیم خواهان نابودی این شغل هستیم؟
نتیجتاً این فمینیست ها معتقدند كه
این نوع نگاه به فروش نیروی جنسی در نهایت همان نگاه سنتی است كه
اعتقاد دارد بعضی از رفتارها و اعمال جنسی آنچنان بد و كثیف و
مشمئز كننده است كه هیچ كس حاضر به انجام آن ها نیست مگر آنكه
مجبور شده باشد. بنابر این موافقین بر این باورند كه، فمینیست
های مخالف حرفه تن فروشی، در واقع با این حرفه مشكلات اخلاقی
دارند كه ریشه آن در نگاه عقب افتاده و سنتی به روابط جنسی و
نیروی جنسی زنان است. وگرنه چرا باید اینهمه دوگانگی در قضاوت
آنان نسبت به حرفه های مختلف باشد.
3ـ تفاوت فروش نیروی جنسی و فروش نیروهای دیگر
انسان
اما فمینیست های مخالف این حرفه بر
این باورند كه تن فروشی هر نوع كار نیست. در این حرفه زنان برای
ارضای نیازهای جنسی مردان به شئی تبدیل می شوند. زنان تن فروش
شخصی ترین تعلقات خود یعنی تن و نیروی جنسی خود را به فروش می
رسانند و نه مثلا نیروی دست و ذهن خود را. درست است كه فروش
نیروی دست و ذهن در نظام های سرمایه داری مستلزم بیگانه شدن این
نیروها از شخص است، اما از خود بیگانگی با تن و نیروی جنسی ضربه
اساسی تر و مهلك تری به شخصیت انسان وارد می كند، تا مثلا
بیگانگی و جدایی فرد از نیروی دست و یا ذهنش.
در نهایت، این فمینیست ها
معتقدند، انسان با تن خود رابطه ی بسیار نزدیكتر و حیاتی تری
دارد و به همین دلیل فروش تن و كالا كردن آن در بازار به انسان و
احترام مادی و معنوی و روانی او ضربه بیشتری می زند تا اینكه
مثلا از 8 صبح تا 4 بعدازظهر در موسسه ای و یا كارخانه ای نیروی
دست و یا ذهن خود را بفروشد.
فمینیست های موافق با حرفه تن فروشی می گویند این
اعتراض در نهایت یك ارزش گزاری ذهنی است كه براساس سلیقه و
اخلاقیات حاكم و تجربیات افراد و گروه های اجتماعی در شرایط
تاریخی مختلف شكل می گیرد. اینكه بیگانگی و جدایی كدام نیروی
انسان به وی ضربه بیشتری می زند بستگی به نظر آن افرادی دارد كه
در آن شرایط كار می كنند و نه كسانی كه از بیرون داعیه حقیقت را
دارند و سعی در اعمال نظر خود میكنند. به طور مثال انسانهایی
هستند كه حاضرند جانشان را از دست بدهند، اما اعتقاداتشان را
نفروشند. برای این اشخاص بدترین و دهشتناك ترین از خود بیگانگی،
فروش اعتقاداتشان برای رسیدن به مثلاً امنیت جانی، مقام بهتر و
یا غیره است. انسان هایی دیگر نیروی خلاقه شان مهمترین و غیرقابل
فروش ترین نیروی آنان محسوب می شود و اجبار به فروش آن، آنان را
از انسانیت خود تهی می كند. بنابر این رابطه انسان با تن خود و
نیروهای مختلف كاریش همیشه یكسان و ثابت نبوده، نیست و نخواهد
بود. این ارتباط قانونی ثابت و طبیعی ندارد. انسان در طول تاریخ
رابطه اش نه تنها با بدن خود بلكه با نیروی كارش هم دستخوش تغییر
گشته است. به طور مثال در شروع نظام سرمایه داری و ماشینی شدن
تولید جمعی، افزارمندان
(Artisans)
آنچنان از ماشینی شدن تولید به وحشت افتادند كه تا سال ها گروه
های زیرزمینی تشكیل داده و مخفیانه ماشین هایی را كه جای كار
هنرمندانه آنان را گرفته بود تخریب می كردند. برای این
افزارمندان، مشخصه انسانی شان یكی بودن آن ها با نیروی كاریشان و
كالاهای تولیدی شان بود. جدایی و بیگانگی از این نیرو و محصول آن
همانا نشانه بی ارزشی آنان به عنوان انسان بود. بنابر این مبارزه
این افزارمندان فقط به خاطر حفظ كارشان نبود، بلكه از اعتقاد
مشخص فلسفی و ارزش گزاریشان در مورد حیاتی بودن نیروی كارشان
نشأت می گرفت. آن ها نمی خواستند و به اعتقاد آنان این نیرو نمی
بایست كالایی گردد و توسط ماشین خصوصیت فردی و هنری آن نابود
شود. حال آنكه الان انسان ها به راحتی می پذیرند كه ایده فردی
آنان و نیروی دست و ذهنشان توسط ماشین به میلیون ها نسخه تولید
گردد. اكنون ما به راحتی پذیرفته ایم كه انسان ها نه تنها باید
نیروی كار خود را در بازار بفروشند، بلكه كسانی را كه به هر
دلیلی از این كار سرباز می زنند انسان هایی بیكار، تنبل و انگل
اجتماع می نامیم. بنابر این، به زعم این فمینیست ها، اینكه چه
چیزی برای ارزش و كرامت انسانی اهمیت بیشتری دارد، مقوله ای
كاملا تاریخی و ذهنی است و راجع به آن باید بحث و تبادل نظر گردد
تا اینكه به شكل اصلی تغییرناپذیر و ذاتی به آن نگاه شود.
بحث و اختلاف نظر در مورد این حرفه
هنوز هم ادامه دارد و خواهد داشت. به طور خلاصه فمینست های مخالف
این حرفه، آن را نهادی غیرانسانی، ضدزن و خطرناك می دانند كه
زنان تن فروش را قربانی امیال و خواسته های مردان می كند و در
نهایت این زنان را با هسته اصلی وجودشان ـ یعنی تن و نیروی جنسی
خود ـ بیگانه می كند.
برای فمینیست های موافق این حرفه،
خطرات و روابط غیرانسانی حاكم بر این حرفه مشخصه خاص این حرفه
نیست، بلكه ناشی از سیستم غیرانسانی سرمایه داری و ارزش های
اخلاقی ضدزن حاكم بر این سیستم است. روش های ضدانسانی كه در حرفه
های دیگر هم می توان مشاهده نمود. این فمینیست ها معتقدند اینكه
چه چیزی هسته اصلی انسانیت انسان را تشكیل می دهد منوط به شرایط
تاریخی، اقتصادی و فرهنگی می باشد و بحثی هستی شناختی است كه
هنوز بسته نشده و نباید بسته شود. به نظر این فمینیست ها اصرار
مخالفین این حرفه به این كه زنان تن فروش "قربانی" سیستم
پدرسالاری هستند به مراتب به این زنان و كرامت انسانی آنان ضربه
بیشتری وارد می كند. برای آنان از بین بردن این حرفه راه نجات
این زنان نیست. كه این دید همان نگاه سنتی پدرسالار است كه زنان
را صغیر و فاقد قدرت تصمیم گیری می داند و همیشه داعیه حمایت از
نیروی جنسی آنان را دارد (البته فقط به صورت سمبولیك). برای این
فمینیست ها حمایت واقعی از زنان تن فروش، یعنی احترام به انتخاب
اجباری آنهاست، همانطور كه ما به انتخاب اجباری زنی كه مثلا در
فرودگاه توالت ها را تمیز می كند، احترام می گذاریم. آن ها بر
این باورند كه احترام واقعی، كمك به این زنان برای بهبود شرایط
كاری و كسب احترام اجتماعی و فرهنگی است و نه نگاه از بالا و
قضاوت آنان از منظری امن كه اكثر ما فمینیست ها از آن
برخورداریم.
ادامه دارد
1-Andrea Dworkin, Intercourse, New York: Free Press,
1987,p 143
2- Catharin A. Mackinnon, Feminism Unmodified: Discourses
on Life and Law, Cambridge: Harvard University Press,
1987, p. 24-25
|