دوجنسگرایی (یک)

شاهرخ رئیسی

 بای- سکشوالیتی (از ریشه لاتین، Bi به معنای دو ) به گرایش جنسی گفته می شود که در آن فرد بدون در نظر گرفتن جنسیت دیگران (مرد یا زن) به آنها کشش جنسی- عاطفی دارد. معادل فارسی بای سکشوالیته، دوجنسگرایی، یا دوجنسخواهی است.

به همان اندازه که تخمین دقیق درصد همجنس گرایان در اجتماع کاری ناممکن است، یافتن آمار دقیق دوجنس گرایان نیز دشوار و یا حتی محال می باشد. با این حال کوشش ها و تلاش هایی توسط محققین در این باره  انجام شده است. مهمترین مشکلی که در این راه وجود دارد اینست که انسان ها (و نیز افراد مورد آزمایش) گرایش همجنس خواهانه شان را گاه آگاهانه پنهان کرده و بیان نمی کنند و گاه ناآگاهانه در ناخودآگاه خود باز پس می زنند.
مهمترین دلیل این کتمان، و سرکوب درونی، وجود ساختار تک- ساحتی دگرجنسگرایی در اجتماع و رواج بینش هموفوبیک (همجنسگراستیز- همجنسگرا گریز) و نیز نگره های مردسالارانه است.
در دنیای امروز، با وجود قوانین و نهادهای بسیاری که در دفاع از حقوق همجنسگرایان و دوجنس گرایان ایجاد شده است،  فرهنگ دگرجنس گرایی همچنان مقتدرانه سعی در سلطه و سالاری خود دارد. دگرجنس گرایی( Heteronormativität ) ساختاری است مقتدر و تک ساحتی که گاه مستقیم و به اجبار و گاه غیر مستقیم هر شکل دیگری از ارتباط جنسی و عاشقانه (فرم همجنس گرایانه و فرم دوجنس گرایانه) را سرکوب یا انکار کرده و سعی دارد خود را به سان یگانه شکل ممکن و مناسب از ارتباط جنسی- عاشقانه انسان ها نشان دهد. این بینش و نگاه خودمحور و تک ساحتی حتی در پیشرفته ترین کشورهای غربی نیز دیده می شود. دگرجنس گرایی شکل دهنده ی منش مسلط بر مناسبات فرهنگی و انسانی است.
حضور مقتدرانه ی دگرجنس گرایی را می توان در تمامی گستره های تولید فرهنگی، از عرصه ی تولید ادبی و فیلم های سینمایی گرفته تا تبلیغات وسیع تلویزیونی و پوسترهای تبلیغاتی مشاهده کرد. منش مسلط بر تمامی تولیدات فرهنگی و مناسبات اجتماعی منشی است دگرجنس گرایانه و سرکوبگر، و این منش، انکار کننده و سرکوب گر هستی دوجنس گرا- همجنس گرایانه است.
ارتباط میان دگرجنس گرایی اجباری با نظام تبلیغات و سیستم سرمایه داری خود نکته ای است که می تواند موضوع سدها رساله ی دانشگاهی و کار پژوهشی قرار بگیرد.
پژوهشگران معتقدند که به دلیل وجود همین ساختارهای فراگیر همجنس گرا ستیزانه، یافتن آمار دقیق همجنس گرایی و دوجنس گرایی کاری است ناممکن.
آلفرد چارلز کینسی، جنسیت شناس برجسته آمریکایی، پس از تحقیقات گسترده و انجام تست ها و مصاحبه های مختلف، نتایج تحقیقاتش را در سال ۱۹۴۸ منتشر کرد.
این گزارش که در دو جلد تدوین و چاپ شد، غوغایی در محافل علمی روزگار خود برپا کرد.
نتیجه ی تحقیقات کینسی در مورد درصد افراد دوجنس گرا چنین بود:
"در حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد از افراد اجتماع، کمی تا حدودی دوجنس گرا هستند."
جنسیت شناسان پس از کینسی بارها از شیوه ی تحقیق او انتقاد  کردند و نتایج تحقیقات او را به چالش کشیدند. کار کینسی اما دوران ساز و آغازگر مرحله ای جدید در جنسیت شناسی شد.
اکنون در کشورهای صنعتی غرب تست های روانشناسانه ی جدیدی تدوین شده است که به موجب آن دوجنس گرایی افراد سنجیده می شود.
بنابر این تست ها و تحقیقات جدید در حدود ۱۰ درصد از افراد اجتماع دوجنس گرا (بای سکشوال) هستند.

پاسخ به این پرسش که چگونه و چرا  انسانی بای سکشوال می شود به همان اندازه دشوار و سخت است که دریافتن چگونگی و چرایی دگرجنس گرا، و یا همجنس گرا شدن انسانی دیگر. گرایش دوجنس گرایانه به همان اندازه طبیعی است که گرایش دگرجنس گرایانه و یا همجنس گرایانه.
زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، معتقد بود که در اساس همه ی انسان ها بای سکشوال هستند. انسان ها در طی روند رشد و تربیتشان به دلیل تعلیمات اخلاقی و آشنا شدن با قوانین و قراردادهای اجتماعی، بُعد دگرجنس گرایانه شان فعال، و  بُعد همجنس گرایانه شان (آگاه یا نا آگاه)، سرکوب می شود. " تز بای سکشوالیته" ی فروید، پس از او مورد انتقادهای بسیار قرار گرفت اما همچنان به عنوان یکی از نظرات مهم در زمینه ی دوجنس گرایی، در کنار دیگر نظرات مطرح است.
رفتار دوجنس گرایانه در میان حیوانات و بخصوص پستانداران عالی نیز دیده می شود. شامپانزه ها (۹۸ درصد از کد ژنتیکیشان با کد ژنتیکی انسان انطباق دارد.)، به دقیق ترین معنی واژه بای سکشوال و دوجنس گرا هستند.
بسیاری از جنسیت شناسان معتقدند که رفتار جنسی شامپانزه ها،  که از لحاظ کد ژنتیکی بالاترین شباهت را به کد ژنتیکی آدمی دارند، به همراه برخی شواهد دیگر دلیلی است بر بای سکشوال بودن آدمی.

دوجنس گرایی، برخلاف تصور بسیاری که آن را «یک بام است و دو هوا»، یا «سرگردان میان دگرجنس گرایی و همجنس گرایی» می دانند، خود گرایشی است مستقل از انواع دیگر.  تمامی روانشناسان و جنسیت شناسان در قطعی وجود این سه گرایش جنسی نقطه نظر مشترک دارند.:  الف) گرایش دوجنس گرایانه (Bisexuality) ، ب) گرایش همجنس گرایانه ( homosexuality ) ، ج) گرایش دگرجنس گرایانه ( Heterosexuality )

دوجنس گرایی به این اعتبار نه «چیزی» میان دو گرایش دگرجنس گرایی و همجنس گرایی، بل گرایشی جنسی- عاطفی است، و به طبع آن هستی و بودی است مستقل و ویژه ی خود. برای شناخت هستی دوجنس گرایانه و اشکال آن می باید از همین تفاوت و استقلال وجودی آن آغازید. هستی دوجنس گرایانه هستی است ویژه که می بایست فرم ها و اشکال ارتباطی ویژه ی خود را بیافریند و خلق کند.

دوجنس گرایان زن و مرد نه تنها از طرف اجتماع دگرجنس گرا پذیرفته نمی شوند، بلکه حتی در جمع های همجنس گرایان نیز جدی تلقی نمی گردند.
بسیاری از همجنس گرایان به علت عدم اطلاعات کافی، و پیشداوری های رایج تصور می کنند "دوجنس گرایان همجنس گرایانی هستند که  هنوز تکلیفشان را با گرایششان مشخص نکرده اند، و یا شهامت ندارند خود را به عنوان گی یا لزبین معرفی کنند."
کم نیستند زنان دوجنس گرایی که به دلیل ارتباط عاشقانه با مردان، از جانب زنان لزبین، "خیانتکار" یا "محافظه کار" نامیده می شوند. بای- سکشوال ها گویی از هر اقلیت جنسی در دنیا تنهاتر، و البته طغیان گر تر نیز هستند. وفادار ماندن به حس و ندای درونی و ابراز وجود به عنوان یک بای سکشوال  کنشی است دردبار، قهرمانانه، و تراژیک.
مردان و زنان بای سکشوال تکروان سرکش و مطرودی هستند که نمی توان آنان را به راحتی در قالب و نرم اجتماعی متداولی گنجاند. دوجنس گرایان،نه در دل فرهنگ مقتدر و خشن دگرجنسگرایی جایگاهی دارند و نه در جمع های بسته و محدود همجنس گرایان. دوجنس گرایان آن گروه هستند که در حاشیه، و همزمان، در بطن این دو فرهنگ قرار گرفته اند، و شاید به دلیل همین دوری و نزدیکی، جهانشان تنوع و گستردگی ویژه ی خود را یافته است؛ جهانی که انسان هایش قدرت عشق ورزیدن به هر دو جنس موافق و مخالف خود را دارا می باشند.